تبليغاتX
یوخا

پس از نیم قرن صورت گرفت

انتشار « قیزیل قیه یه سلام » نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام »

« قیزیل قیه سلام » نظیره ای است بر « حیدربابایه سلام » استاد شهریار که 56 سال پیش توسط سیف اله دلخون ـ شاعر اهری ـ سروده شده است. نظیره های بسیاری بر حیدربابایه سلام شهریار سروده شده است و به ویژه شاعران قره داغی در این زمینه پیشتاز بوده اند. شاعرانی چون بارز، سلطانی، منفردی، دوستی، فخرایی اقدام و فروتن اقدم نظیره ای بر آن داشته اند و اما « قیزیل قیه یه سلام » نخستین نظیره ای بوده است که بر « حیدربابایه سلام » سروده شده است. حسین دوستی ـ محقق،‌ شاعر و روزنامه نگاری اهری ـ با سعی بسیار توانست 72 بند از اشعار حیدربابایی دلخون را گردآوری و با مقدمه و توضیح به چاپ برساند.

به همین بهانه مقاله ی مفصلی نوشتم که 1 الی 4 آذر در مهد آزادی و 4 آذر در گویا چاپ شد. داستان زندگی شاعر عاشق پیشه ی اهری ـ دلخون ـ و اشعارش خواندنی است.  این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 23:23 | لينک ثابت |

موضوع « خروج کنساتره مس از ارسباران » اگر روزی گفتنش با ملاحظاتی همراه بود،‌ امروز آشکارا و بدون لکنت زبان به صورت رسمی و غیررسمی بیان می شود. خرداد 88 بود که در مراسم کلنگ زنی فاز دوم تغلیظ مس در سونگون این را یکی دو نماینده تبریز بر زبان آوردند. در افتتاحیه ی دومین همایش توسعه ارسباران نیز که 26 مهر در اهر برگزار شد، باز خروج کنساتره از این منطقه مورد انتقاد قرار گرفت. هرچند یک سر این انتقال به خاتون آباد کرمان متصل می شود اما به نظر می رسد کنساتره سونگون به همان شکل صادر می شود که این بدتر از آن است.  

عصر 27 مهر در همایش توسعه ارسباران یک دقیقه از وقت 20 دقیقه ای ام در ارائه ی مقاله را اختصاص دادم به موضوعی که نتیجه ی آن تولد عبارت « کنساتره ی انسانی » و ورود آن بر ادبیات اجتماعی منطقه ی ارسباران شد. در خاتمه ی مقاله ی خود با اشاره به این که در افتتاحیه ی همایش باز از خروج کنساتره مس سخن به میان آمد، گفتم « امروز کسانی از خروج کنساتره مس از قره داغ شِکوه دارند. به نظر من کنسانتره واقعی ده ها هزار انسانی است که از این منطقه مهاجرت کرده اند....» پس از پایان سخن، آقای جلال گلچین از داوران حاضر در جلسه در اشاره به این بخش از سخنان بنده بر موضوع مهاجرت انسانی اشاره و عبارت « کنساتره انسانی » را مطرح کردند. چنین شد که « کنسانتره انسانی » وارد ادبیات اجتماعی منطقه ی ارسباران شد و فصلی برای بحث گشوده گشت که امیدوارم از منظرهای مختلف مورد توجه و کنکاش اهل نظر و کارشناسان و مسئولان قرار گیرد.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 23:5 | لينک ثابت |

ایفای نقش مطبوعات ارسباران در گذر تاریخ

چاپ شده در روزنامه مهدآزادی ( روزهای 19،20، 21 و 23 آبان )

 

ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر،‌ ورزقان، کلیبر و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد،‌ نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی،‌ دامداری،‌ باغداری،‌ معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد،‌ نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.     

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 20:31 | لينک ثابت |

  تصاویری زیبا و شگفت انگیز از قره داغ     

« سلام
با عرض خسته نباشید
آقای خضویی من چند تصویر رو از منطقه خودمان (قره داغ ) جمع آوری کردم و در وبلاگم گذاشتم اگه امکان داره یک سری بزنید و اگه خوب بود به دیگران هم معرفی کنید.»

و من مراجعه کردم و مدتی را به سیر و سیاحت گذراندم. تصاویر زیبا و شگفت آوری است. من که لذت بردم و بر دیار شگفت انگیز خویش عشق مضاعف ورزیدم.

شما را به تماشای این زیبایی ها دعوت می کنم.

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت 0:27 | لينک ثابت |

دومین همایش توسعه ی ارسباران در اهر برگزار شد

غیبت « توسعه » و غربت « ارسباران » در دومین همایش توسعه ارسباران

گویا ( شماره ۱۱۰/ ۶ آبان ):ده سال پس از نخستین همایش توسعه ی ارسباران، دومین همایش توسعه ارسباران 26 و 27 مهرماه توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر به ریاست غلامحسین مسعودی ریحان ـ نماینده اهر و هریس در مجلس ـ برگزار شد. همایشی که در بُعد اجرایی و فنی بهتر از نخستین همایش توسعه ارسباران بود. روند برگزاری این همایش علاوه بر این که یاد و نام نخستین همایش توسعه ارسباران را زنده کرد و موجب بازخوانی محتوا و یافته های آن شد، به بازسازی و احیای هویت فرهنگی و تاریخی و تعریف جغرافیایی این منطقه نیز کمک شایسته ای کرد. بیش از 130 قلم را به کار واداشت و ارسباران از ابعاد مختلفه مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت. این همایش با تمام قوت ها و ثمرهایش ضعف هایی داشت که باید مورد نقد قرار گیرند. دانشگاه آزاد همایش های دیگری را در سطح مطلوب و با بار علمی لازم برگزار کرده و تجربه ی لازم را دارد، اما باید توجه داشت که همایش توسعه ی ارسباران نیاز به همکاری و مشارکت همه جانبه در منطقه ی تحت پوشش داشت، که چنین نشد و دانشگاه آزاد تنها ماند. کمااین که مدیریت کامل همایش نیز در اختیار آن نبود و به همین دلیل برای رصد نقص ها و ضعف ها باید مجموعه عوامل بیرونی و اثرگذار را مورد توجه قرار داد. ریاست این همایش با نماینده اهر و هریس در مجلس بود تا همایش توسعه ارسباران به همایشی درون دانشگاهی تبدیل نشود. پتانسیل و اعتبار و هزینه از سوی این دانشگاه به کار آمدند و اما همایش اجرا شده، همایشی برای ارسباران نشد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 19:5 | لينک ثابت |

« ایفای نقش مطبوعات ارسباران در گذر تاریخ » عنوان مقاله ای بود که26 مهر در دومین همایش توسعه ی ارسباران ارائه دادم و تأکیدم بر این نکته بود که راه توسعه ی ارسباران از مسیر اطلاع رسانی و ارتقای آگاهی ها می گذرد. در جریان همایش مجری به درخواست دبیرخانه از صاحبان مقالات خواست مواد پیشنهادی خود را برای درج در قطعنامه ی همایش ارائه دهند. « تأکید بر راه اندازی رادیو ارسباران » و مهم تر از آن « تشکیل مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران » را به صورت مکتوب پیشنهاد دادم که هر دو در قطعنامه همایش لحاظ شده است.

تحقق « تأسیس مرکز مطالعات توسعه ارسباران‌ » چیزی است که می تواند جایگزین چنین همایش های پرهزینه ای باشد و در واقع همایش دائمی برای توسعه ی ارسباران گردد. در برنامه اختتامیه که اشاره به مواد قطعنامه از سوی مسئول دبیرخانه همایش شد، « استمرار فعالیت دبیرخانه همایش » نیز به عنوان بندی از آن مطرح شد که بعداً در خبر دبیر علمی همایش نبود. این بند که معلوم نشد با پیشنهاد چه کسی و با چه توجیهی مطرح شده بود، در واقع کپی ناقص بندی از قطعنامه همایش نخست بود که بر « تشکیل کمیته ی پی گیری قطعنامه همایش » تأکید کرده بود. بند 17 قطعنامه نخستین همایش توسعه ارسباران بر « ضرورت تشکیل کمیته پیگیری مواد قطعنامه و تحقق اهداف و آرمان های همایش با ایجاد مکانیزم مشخص، متشکل از مسئولین شهرستان های اهر و کلیبر ( لازم به ذکر است که آن زمان هنوز ورزقان از اهر منتزع و شهرستان نشده بود.) و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و مسئولین ذیربط استان » تأکید داشت. ضرورت تشکیل چنین کمیته ای در قطعنامه ی همایش دوم نیامده است کمااین که کمیته ی اول نیز به سرانجامی نرسید. استمرار فعالیت دبیرخانه ی همایش اگر به قصد و نیتی غیر از اشتغالزایی برای برخی در دانشگاه آزاد اسلامی اهر صورت گرفته باشد، من شخصاً از چنان قصدی اطلاع ندارم. هرچند چنین امری در ادامه اعلام نشد. پی گیری مفاد قطعنامه همایش البته ضرورت دارد و گرنه این همه تلاش و هزینه بی فایده به نظر خواهد آمد. اما از آن جا که مواد مطروح در قطعنامه عمدتاً موارد اجرایی را مورد توجه قرار داده و بیش تر ناظر بر اشتغال زایی است تا توسعه، تشکیل مرکز مطالعات توسعه بیش تر ضروری می نماید.

برخی راه اندازی مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران را چیزی در حد همین کمیته ی پیگیری تصور کردند، اما این مرکز پیشنهادی فراتر از این بحث هاست و حتی ربطی به مرکز خدمات سرمایه گذاری که ظاهراً قرار است در فرمانداری اهر تشکیل و فعال شود، نیز ندارد. در ذیل و شرح پیشنهاد خود آورده بودم که این مرکز باید به صورت رسمی و با اساسنامه و مدل علمی برای فعالیت و با حضور دائمی ارسباران شناسان و اساتید و صاحب نظران تشکیل شود. کارگروه های مختلف داشته باشد و دارای هیئت رئیسه باشد.

و اما آفتی که چنین طرحی را تهدید می کند و می تواند آن را در نطفه خفه کند و در صورت تشکیل از اهداف خود منحرف سازد، ورود اهرم های انتخاباتی  به بدنه ی آن است. لذا شایسته است در صورت تشکیل چنان ترکیبی برای آن اعضای تعریف شود که در برابر چنین آفتی مصون بماند.  

این پیشنهاد به نیکی تیتر خبر صدور قطعنامه ی همایش از سوی دبیر علمی آن بود و معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی اهر در گفتگو با خبرگزاری ایسنا ایجاد مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران را « از راهكارهاي مناسب براي توسعه منطقه به عنوان يكي از بندهاي مهم قطعنامه دومين همايش توسعه ارسباران اعلام كرد.» مقصود جهانی گفت « ایجاد مركز مطالعات توسعه ارسباران به صورت دائمي و رسمي و با اساسنامه تعريف شده می تواند پشتوانه فكري و نظري مديران محلي بوده و به ارائه ايده ها و روشهاي علمي بپردازد.»  

امید می رود مسئولان امر و صاحبنظران این ایده را پس از بحث و بررسی محقق سازند و این مرکز را مجمع مشورتی و ایده پردازی مدیریت محلی در ارسباران بسازند. مرکزی که زمینه را برای تحقیق در حوزه های مختلف توسعه ی ارسباران فراهم سازد و آثار تحقیقی را در قالب فصلنامه ای منتشر نماید. جلسات گفتگو و تبادل نظر برگزار کند. مرکز فکری برای توسعه باشد و همه ی ابعاد آن را مورد توجه قرار دهد و نیازی نباشد به همایش های پرهزینه ای با عنوان توسعه که در آن به همه چیز نظر افکنده شود جز توسعه!

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 21:47 | لينک ثابت |

17 مهر، شهریار در آغوش حیدربابا گرامی داشته شد

غربت حیدربابا در خشکناب!!

گویا: 17مهر سید کاظم یوسفی در خبرگزاری ایرنا روستای خشکه ناب محل زندگی شهریار در دوران کودکی را به تصویر کشیده بود. دورانی که خمیر مایه ی خلق « حیدربابایه سلام » شد. سلامی عظیم که به 90 زبان دنیا ترجمه شده است. اگرچه همه ساله و همزمان با سالروز درگذشت استاد شهریار برنامه هایی در گرامیداشت او برگزار می شود، اما امسال برگزاری چنین همایشی در زادگاه او  ـ « روستای خشکه ناب »‌ ـ نکوداشتی دیگرگونه بود. این برنامه از منظری ادای احترام به « خاک » ی بود که شهریار را شیر داد و برای او خاطره شد و خاطر را با حیدربابایش متلاطم ساخت. تلاطمی که شهریار را واداشت ادبی ترین سلام را تقدیم او کند. کنگره ها و همایش ها و نکوداشت ها و برنامه های متعدد و متنوعی در سالیان گذشته برای شهریار ترتیب یافته است و همه ی این ها هم از بزرگی شهریار حکایت دارند و هم از بزرگ اندیشی مردم اقلیم شهریار. در همایش امسال دو نکته ی تازه برآمد و خطاب به همه ی ما گفت که همه ساله باید « نو » آوریم تا حلاوتی دگر پدید آید. هر سال باید نکته های جدیدی از حیات شهریار و آثار ادبی او کشف گردد و مکتب شهریار گسترده شود. شاید 17 مهر شهریار گفت « حیدربابا چکدین خلقی گتیردین » آمدن شهریارشناسان و شهریاردوستان به خشکه ناب پدیده ی لذت بخشی بود و تأکیدی بر این که هیچ جای زمین نمی تواند چون خاکی محترم باشد که بزرگان را زاده و شیر داده است. انوشه انصاری اگرچه از ایران دور بود و در کشور و قاره ای دیگر حیات داشت، ایرانی بود و حتی آن گاه که از سیاره زمین دور شد و به آسمان رفت، نشان داد که جوهر ایرانی در او هست و ما نیز با افتخار او را ایرانی گفتیم. شهریار امروز از مرزهای یک کشور و قاره گذشته و جهانی است، چونان که مولوی و حافظ و خیام جهانی هستند و محدود دانستن آن ها در جغرافیایی محدود، بی هنری است. با وجود این احترام « زادگاه » همیشه باید محفوظ باشد. خشکه ناب بیش از هر جای دیگر دنیا در دل شهریار محبوب بود به خاطر این و به خاطر این که شهریار را برای ما هدیه داده است،‌باید محترم باشد. برگزاری همایش در خشکه ناب باعث شد تصویری جدید از این روستا در معرض دید قرار گیرد. تصاویری که غربت حیدربابا را به وضوح نشان دادند. تصاویری که نسخه ی تصویری بندهای حیدربابا بود و چه بسا می توان گفت که بهترین مقاله را این عکاس با عکس هایش ارائه داده است. تصویر از خانه ی مخروبه در خشکه ناب بیش از همه غربت حیدربابای شهریار را سرود و چه نیکو خبری بود که نماینده مردم بستان آباد در مجلس از بازسازی خانه ی شهریار در این روستا خبر داد و از «  تخصيص 2 ميليارد و 500 هزار ريال » اعتبار به این منظور خبر داد.      

مقاله ای به مناسبت این همایش از سوی محقق اهری ارائه شد که گوشه ای دیگر از حیات شهریار و پیشینه ی او را مورد تأکید قرار داد. حسین دوستی تاریخ نگار و روزنامه نگار برجسته ی قره داغی در مقاله ای زیر عنوان « استاد شهریار اصالتاً قره داغی هستند.» سخنی نو آورد. وی در این مقاله که پنجم مهر در شماره ی 156 هفته نامه نسیم قره داغ چاپ شد، اصالت قره داغی شهریار را با استناد به نقل قولی از این شاعر مورد توجه و تأکید قرار داد. در این مقاله آمده است (( استاد شهریار در مصاحبه با نویسنده کتاب « شهر اوجان یا بستان آباد » حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج باقر مدرس،‌امام جمعه سابق بستان آباد درباره روستای خشکناب و اجداد خویش می گوید: سادات خشکناب از احفاد حضرت احمد بن موسی ( شاه چراغ ) شیراز هستند که از آن جا به مهیار اصفهان مهاجرت کرده و از اصفهان نیز به قره داغ کوچیده و در دهی به نام خشکناب سکونت کرده اند و مزار معروف سید جبرئیل ( در روستای آستامال ) نیز از این نسل می باشد. در دوره نادرشاه افشار، سادات خشکناب به تبریز انتقال یافته از آنجا به روستای « شنگول آباد » از روستاهای بستان آباد می روند. بعد از مدتی سکونت در شنگول آباد، از آن روستا دوباره عزم تبریز می کنند. در بین راه جد ما ـ مرحوم آقا میرعبدالله ـ در محلی اتراق کرده و در آنجا به او الهام می شود که از عزیمت به تبریز منصرف شده و در همان محل ساکن شود. لذا ایشان همین مکان را به یاد موطن اجدادی خویش « خشکناب » نامگذاری کرده و رحل اقامت در این دیار ـ در خاک بستان آباد ـ می افکنند.)) جالب این که نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام » را نیز یک شاعر اهری از خطه ی قره داغ سروده است. این شاعر قره داغی زنده یاد مرحوم سیف ا... دلخون ( 1376 ـ 1309 ه.ش ) بوده است که در همان سال های نشر حیدربابایه سلام ( 1332 یا 1333 ) نظیره ای با نام « قیزیل قیه یه سلام » در 72 بند سروده است. این نظیره به کوشش حسین دوستی در مسیر چاپ قرار داد.

معرفی نظیره ی « قیزیل قیه یه سلام » و طرح گوشه ای دیگر از اصالت خاندان شهریار دو هدیه ی ارزشمند قره داغ به همایش بزرگداشت امسال بود و این دیار سهم خود را در شهریارشناسی چه نیک ادا کرد. و شهریارشناسی را قلب هایی کار خواهند کرد که مهر ادب شهریار در آن ها خانه کرده است هرچند « ايجاد مركز شهريارشناسي كشور در تبريز» نیز تمرکزی در این عرصه است. امر مهمی که تحقق آن را مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی در این همایش خبر داد. عکاس تیزبین ایرنا نیز با تصاویری که از خشکه ناب مخابره کرد، تصویری دیگر گشود تا غربت حیدربابا را به نمایش بگذارد. حیدربابا همان است که شهریار را تقدیم ما کرد. همان که روزگار وصل شهریار بود. هم او که شهریار گفت « حیدربابا چکدین منی گتیردین » هم او که شیرین ترین صفحات کتاب زندگی شهریار را فراهم کرد و امروز تلخ ترین چشم انداز را یافته است و به راستی اگر شهریار بار دیگر امروز بر این چشم انداز نظر کند، چه می سراید؟!

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 19:54 | لينک ثابت |
 26 مهر خبری زیر عنوان « نوزادي در بيمارستان اهر يتيم به دنيا آمد» در خبرگزاری فارس منتشر شد و به زودی در رسانه های مختلف پیچید. خبری که به ویژه در شهر اهر دهان به دهان گشت و همچنان می گردد. فارس یک خبرگزاری رسمی است و اخبار آن مورد استفاده ی رسانه های بسیاری قرار می گیرد.در ادامه جوابیه ای نیز از سوی دکتر « م » منتشر شد. قضاوت نهایی را باید به ارائه ی گزارش از سوی مراجع ذیربط موکول کرد.
 
جوابيه دكتر « م » در مورد مرگ مادر در بيمارستان اهر
در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 10:12 | لينک ثابت |

لای لای بئشیگیم لای لای

لحظه ای چشم می بندم و در دالان ذهن به نوزادی خویش بر می گردم. لحظه ای است در بعداز ظهر تابستان گرم و کشدار که زمان را حوصله ی پیش رفتن نیست. مادرم دمی فارغ از سخت کوشی روزانه آرام گرفته و نگاه عمیق اش به کوزه ی ایستاده در طاقچه « زوم » است و اما ذهنش از دوردست ها فریاد می آورد. ذهنی که وارث دردی به درازای تاریخ است. دردی که از مادری به مادر دیگر و اینک به مادر من رسیده است. من در امن ترین جای زمین غنوده ام و دارم به خواب می روم. مادرم بایاتی می خواند و غصه ی تاریخ را آواز می کند. آی مادر! ای راوی دردهای تاریخ! بخوان و بخوان تا بخوابم. بخوان و دردت در جان من بریز تا دمی بیاسایی و آرام گیری! بخوان مادر! بخوان! جوهر غم هایت را در رگ هایم تزریق کن! چه حزین می خوانی! بخوان مادر! « لای لای » بخوان! شعرت را دیکمله کن! شعری که تنها در کلمه نمی گنجد و اشکت به یاری می شتابد در قاب گرفتن آن! و تنت نیز به تکاپو در می آید از آن!   

 

لای لای دئیم یاتاسان       قیزیل گوله باتاسان

قیزیل گولون ایچینده      شیرین یوخو تاپاسان

                                 لای لای بئشیگیم لای لای    ائویم ائشیگیم لای لای

                                  سن یات شیرین یوخودا      چکیم کئشیگین لای لای

 

این دو بایاتی تنها « شعر » ی از ادبیات عامه ی ما نیست. صوت حزین و غم سنگین در مادری که این ها را می خواند، از شعر فراتر می رود. به عبارتی « کلام » و « صوت » شاهکاری ادبی و هنری خارق العاده ای خلق کرده اند که از صوت و سخن عادی زاویه ی بزرگی می گیرد. این صوت و سخن به یقین برگی عزیز از میراث فرهنگی ماست. برگی که اما مکتوب و محفوظ نیست و مادران تاریخی مان که بمیرند، این شاهکار نیز می میرد. ثبت و ضبطش باید تا برای نسل های آینده ی این خاک به یادگار بماند تا روزی از آن حیرت کنند. سمفونی « لای لای بئشیگیم لای لای » می تواند موسیقی را ارج نهد و این نیز می تواند گوشه ای از « مادر » را بنمایاند. و « بئشیک » اما خوابگاه مادرانه ای است که از « چوب » فراتر است و نموگاه مردان و زنان بزرگی به عظمت تاریخ بوده است. پس بی جا و ناروا نیست اگر بگویم « لای لای » مادران ما ارزش ثبت شدن دارد. ثبت در حافظه ی تاریخی. ثبت در فهرست میراث معنوی یک ملت.

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 10:12 | لينک ثابت |

میرزا محمد بخشی پر کشید  

میرزا محمد بخشی شاعر بزرگ قره داغی چهارم مهر دار فانی را بدرود گفت

 اورگيمي سيخير بير بويوك كــدر

شاعیرمیرزامحمد بخشي دونیادان کوچدو

چـوخ سالما اوزيوي غصه يه ياسا

میرزه محمد بخشی ده بو دونیادان کؤچدو....!

اشعار بخشي

در سوك بخشي

اشعار استاد میرزا محمد بخشی

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 11:13 | لينک ثابت |

کتاب « ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان » را عزیزی از ورزقان برای من سوغات آورده بود. پیش تر از انتشار این کتاب اطلاع یافته بودم و در اشتیاق خواندنش. تورقی کردم و آن را پایین تر از حد انتظار یافتم. آقای فردین الهیاری بحق زحمت کشیده اند که شایسته ی تقدیر است. امیدوارم تاریخ نگاران قره داغ به نقد این اثر بپردازند که خود گامی همچون انتشار این کتاب ارزشمند است. اگر فرصتی شد نقدی در حد توان خویش برای آن می نگارم و اگر نشد از کسی آشنا به تاریخ و ورزقان و قره داغ می خواهم این کار را بکند. اما برای شروع باید عرض کنم که این کتاب شناخت کاملی از قره داغ به دست نداده است و ورزقان نیز. به ویژه این که مؤلف سعی داشته مرکزیت ورزقان بر قره داغ را نیز به اثبات برساند. در پس زمینه ی سطور این اثر انگار نگاهی کج به اهر بوده است که نامی شایسته از آن به میان نیامده است. حتی به این نکته که ورزقان در سال 80 از شهرستان اهر منتزع گشته و شهرستان شده است، اشاره ای نشده است و این ناشی از همان نگاه است.

امروز هر دوستدار دیار مادری کار را با تاریخ نگاری شروع می کند و از آن جا که حوزه مطالعات و تحصیلات اغلب آن ها تاریخ نبوده، به توصیفی تاریخی ـ جغرافیایی از این منطقه دست زده است. هرچند در جای خود مفید هستند. در این حال تنها اشاره کنم به این که در صفحه ی 28 کتاب در متنی زیر عنوان « قره داغ یا ارسباران؟!» آمده است « در سال 1338 ه.ش نام قره داغ به دستور رضاشاه به ارسباران تبدیل شد.» آقای الهیاری که در حوزه تاریخ اثری می آفریند حداقل باید متوجه باشد که رضاخان در شهریور سال 1320 ه.ش از تخت پادشاهی به زیر آمد و او در سال 38 نه تنها پادشاه ایران نبود،‌که در ایران نیز نبود تا به قره داغ بیاید و نام آن را تغییر دهد. آن گونه که در ادامه آورده است.

 

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 23:56 | لينک ثابت |

 با اتکای روز افزون به گاز لوله کشی شده احساس می شود

ضرورت ایجاد مخازن ذخیره سوخت در ارسباران

دو هفته نامه گویا:

« قریب 14 روز است که قطعی گاز داریم، در این مدت مدارس ما با 33 هزار دانش آموز تعطیل است. قطعی گاز تا 80 درصد و برودت هوا تا 24 درجه زیر صفر رسیده است که در نیم قرن اخیر در اهر بی سابقه بوده است و در این وضعیت مردم ناراحت هستند. به ویژه 30 هزار نفر که در حاشیه شهر زندگی می کنند.» این سخن را فرماندار اهر در جلسه ی ستاد بحران به زبان آورد. این جلسه 27 دی ماه 86 در فرمانداری اهر ترتیب یافته بود تا مخاطره ی سرما و قطعی گاز در اهر را بررسی کند. سخنی که تا حدودی گویای آن زمستان سردی است که در خاطره ی اهری ها به ثبت رسید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 22:14 | لينک ثابت |
 
business article