الف) اهر و هريس به دو حوزه ي مستقل تبديل شوند
ب) هريس به تبريز ملحق شود و اهر به ورزقان ( همان طور كه هوراند ـ بخش اهر ـ به كليبر ملحق شده است )
ج) اهر و هريس و كليبر و ورزقان توأمان سه نماينده داشته باشند و طرح استاني شدن انتخابات به صورت آزمايشي در اين خطه ي زرريز انجام شود.
د) اهر و هريس به تبريز ملحق شوند. كمااين كه اهر بخش 20 تبريز بوده و همين الآن هم در اسناد املاك ما عنوان بخش بيست تبريز ثبت است. اين ستون فكر مي كند اگر اهر همراه تبريز باشد، سرعتِ دو چندان مي گيرد.مي گي نه به آذرشهر نيگا كن!
از خود مي پرسيدم، مگر نماينده شدن چه قدر درآمد دارد كه عده اي اين همه براي رسيدن به آن ميز و صندلي مي شكنند.اخيراً واقعه اي نيوشيدم كه اين چند تار مو هم در سر موبارك من سيخ شد.
كانديدگانِ چندي در هوا با هم رقابت مي كنند و به صورت نامرئي پيچ و مهره هاي ميزها را به حركت در آورده اند.در يكي از ديوان ها مصلحت مي شود كه مهره اي از ميز بردارند. اما يك دفعه استدلال مي شود كه چون اين مهره به آقاي ... كانديداي مطرح در هوا منتسب است و احتمال دارد، پيروز شود و به صندلي سبز پارلمان جلوس نمايد. پيچ و مهره ي خودمان شل شود. لذا تعويض و تغيير و نوسازي تعطيل؟ روزگاري غريبي است همشهري!
« گردن شكسته اهري » در وبلاگ ما نوشته: « معمولا حداقل يك سال مانده به انتخابات عده اي كه در خود شايستگي كانديداتوري را مي بينند شروع به فعاليت انتخاباتي زير جلكي مي كنند اكثراً هم خود را كارشناس پژوهشگر و برنامه ريز شهري معرفي مي كنند مي خواستم ببينم آيا در شهر مقام يا مسؤولي هست كه از اين آقايان بپرسد كه شما كدام پژوهش ها را تا به حال انجام داده اند؟»
اصولاً اهري ها يا گوششان شكسته و قهرمان هستند و يا دلشان شكسته و پهلوان هستند. شكسته نفسي كرده و گردن شكستگي فرموده ايد.
اهري عزيز اين كارشناسان معتقدند كه به عمل كار برآيد به پژوهش نيست. اين دسته از كارشناسان و متخصصين وقت براي سرخاراندن هم ندارند چه رسد به پژوهش. اين ها دلشان پيش مردم (!) و خودشان جاي دگر هستند.
تازه تر اين كه نامه و مكتوب بعضي از اين ها را در دوران سربازي ديگران مي نوشتند. و حالا شما مي خواهي پژوهش كنند؟بابا ما مردم چه انتظارات سنگيني از كارشناسان خويش داريم.
ما قبل آخر اين كه: نه هر كه سر بتراشد قلندري داند. هر ليسانسي كارشناس و هر فوق ديپلمي كاردان و هر ديپلمي كارخوان نيست.
و آخر اين كه: الآن مهندس و استاد مد روز است. به خود من كه كارشناس زمين و هوا هستم، مهندس مي گويند. استاد هم مي گويند و حتي حاجي هم مي گويند. گول عناوين را مي خوريم آقاي مهندس!
آگهی
ماواد فوري
خاش خاش
اگر فرشت اياب و ژهاب نداريد، اگر حوشله نداريد، اگر به وقت خود ارزش قائل هستيد. مي توانيد از خدمات ما استفاده كنيد.انواع مفاد مورد نياز خود را سفارش دهيد و درب منزل خود تحويل بگيريد. فقط كافي است با ما تماس بگيريد و يا اس ام اس بزنيد.
زماني را كه براي تهيه ي انواع ماواد از طريق ما صرف مي كنيد، كم تر از زماني است كه براي تهيه ي سنگگ هدر مي دهيد.
نيم الي يك ساعت تأخير در شروع جلسات و برنامه هاي ما، عادي شده است و حتي پاره اي اوقات نشانه ي فوقانيت تأخيركار است و چنين مي نمايد كه طرف خيلي مشغله دارد و در انتظار گذاشتن حضار كه مدام بگويند و بشنوند كه چرا فلاني دير كرده و همه منتظر فلاني هستند.
هر برنامه اي در هر كجا و هر زمان منعقد مي شود، حتماً بايد مسئولان دعوت شوند و عجيب و غريب اين كه حتماً بايد سخنراني كنند. مهم نيست كه مسئول در پست سياسي است يا انتظامي و يا اجرايي. بايد سخنراني كند. حتي اگر محور و موضوع برنامه هنري باشد و علمي. بدون سخنراني نمي شود.
تازه نيازي هم نيست كه مسئول خطيب و اديب تبحر در موضوع برنامه داشته باشد،او حرف هاي تكراري خود را مثل برنامه هاي قبل ( كه مثل شعر « پندت دهم فراوان » ازبر نموده ) با آب و تاب و خواب در ميكروفن خواهد دميد.
و اما در آسيب شناسي حضار و جلوسندگان و گوشندگان و نيوشندگان: آغا جان در جلسه حرف نزني اموراتت نمي گذرد؟ خجالت نمي كشي حرف مي زني؟ به تو ياد نداده اند كه وقتي يك بزرگ تر و حتي كوچك تر حرف مي زند، بقيه گوش مي كنند و يا لااقل سكوت مي كنند.
نشان داده ايم كه براي هماهنگي اخلاقي و فرهنگي با پديده ها و ابزار نوين زمان زيادي را بايد تلف كنيم. آغا جان وقتي وارد جلسه اي مي شوي، گوشي ات را خاموش كن و يا آهنگش را ببند و يا در آن لرزاننده بگذار. آخه اين چه فرهنگي است كه آهنگ گوشي ات را تا آخر مي كشي و حضار را متوجه خودت مي كني؟ خجالت بكش و آب شو و به زمين نفوذ كن. مي چرخي و به روي كاشي ها تف مي كني، آن هم در جلسه اي معتبر كه عده اي بزرگ تر از تو حضور دارند. اي بميري و خلاص شود زمين از تو!
در مراسم كلنگ زني هتل سخنران آخر به ستوه آمد و گفت كه اگر همهمه ها تمام شود، قول مي دهم زود حرف هايم را تمام كنم. من از خجالت آب شدم. حق اين بود كه الآن نام آن همهمه گران را اين جا فاش كنم تا آبرويشان برود.
تازه وقتي در جلسه موز و قرابيه و آلما آب انگوري مي دهند، لازم نيست با آن ها بازي كني و يا نشان دهي كه اين چيزها خوشآيند تو نيست. آخه بي ادب آدم با پاكت سانديس و قميش آن بازي مي كند! تازه خجالت نمي كشي، مثل بچه ها دو تا شيريني برمي داري!
من نمي دانم چرا يك رديف صندلي مرغوب در جلو مي چينند و در رديف هاي بعدي صندلي متوسط مي گذارند. چرا رؤسا هميشه جلو مي نيشنند. البته اين تقصير تاريخ است. در طول تحصيلات من به چشم ديدم كه ناظم بچه هاي رنگي را در رديف جلو مي چيد و رفته رفته تا ته كلاس رنگ بچه ها كم تر و كم تر مي شد و رديف آخر كه اصلاً رنگ بر سيما و البسه نداشتند. جالب اين كه بعداً نمرات هم اين گونه توزيع مي شد. چنين است كه از رديف جلو تا آخر درجات كم تر و كم تر مي شود و در رديف آخر سرباز صفر مي نشيند و كارمندان جزء.
اي مسئول عزيز، اگر مسئول ريزتري پيشنهاد سخنراني در برنامه اي را داد، حتماً منظورش اين نيست كه تو صد درصد بايد سخنراني كني. تعارف است. قبول نكن. بگو از سخنان صاحب فن استفاده مي كنم. خوب ياد دارم كه جلسه اي ترتيب يافته بود براي طرح مشكلات هنر و هنرمندان منطقه از زبان فعالان آن عرصه و در حضور مسئولان. آغا جان مسئولان به نوبت هر كدام 20 الي 30 دقيقه صحبت كردند و بعد برخي براي سخنراني در جلسه ي ديگر (!) رفع زحمت كردند و قرار شد هنرمندان هر كدام 5 دقيقه صحبت كنند.
حتي من مسئولي در آرشيو ذهن دارم كه در همايشي هنگام اعطاي جوايز با موبايل حرف مي زد و جايزه را با يك دست اعطا نمود. ( شما را به خدا من آن موقع نبايد آب مي شدم و به زمين نفوذ مي كردم )
كاش بشود يك دوره ي كارآموزي زير عنوان آداب جلسه براي برخي از مسئولان بگذارند. بابا چه اصراري داري كه حتماً بايد سخنراني كني؟ آيا نمي بيني چند دقيقه بعد صدا به صدا نمي رسد؟ تازه اگر براي سخنراني جلو رفته اي، چه لزومي دارد كه از تمامي فرنشينان با ذكر نام و نشان تشكر كني! و پيش و پس اسامي را صفت باران كني! و اي مستمع و جلوس كرده ي جلسه! در جلسه حرف نزني، مي ميري؟ كج و كوله مي نشيني؟ عين مار خم و راست مي شوي؟
ضمناً آهنگ گوشي هر كس كمي تا قسمتي بيوگرافي اوست. من خودم اوايل كار مثل امضاي دوره ي جواني مرتب صداي گوشي را عوض مي كردم و دوست داشتم در جمع و حضور ديگران ( خصوصاً باجناق ) زنگ بزند، اما حالا فهميده ام كه صداي گوشي فقط براي كسب اطلاع خود من است، نه ديگران.
آخه بازي با موبايل هم شد كار! آن هم در جلسه و همايش. الكي به سمت گوش مي بري. بابا جان همه ي آن ها كه در اطراف تو هستند، يكي عين مال تو دارند. گوشي را به كمر اگر مي بندي، آن را درست به جانبين ببند، نه مقابل شكم ( كوچك ). عين اسلحه ي كمري نبايد به چشم بيايد.
آگهی
زریاب آسان ياب
دستگاه فوق العاده پيشرفته براي رؤيت انواع زرجات و عتيقه جات درون زمين
با تخفيف استثنايي و نصب رايگان و خدمات پس از فروش
بشتابيد به سوي قره داغ كه اندرونش از زر پر است. با دستگاه هاي زرياب ما همه گونه آثار تاريخي و اقتصادي پنهان در زير زمين، عيان مي شود.
