و اما:1) نماینده ی اردبیل روی ما را که این همه به توزیع عادلانه سرمایه گذاری در شهرستان های استان تأکید می ورزیدیم، کم کرد. ما می گفتیم: شما را به خدا اگر یک بیگانه ی بی طرف شهرستان های استان ما را رصد کند، عدالت را چگونه خواهد دید؟ و اما آذروش نماینده اردبیل گفته:«دولت در اختصاص بودجه به مناطق متعدد كشور به ويژه در سفرهاي استاني خود عدالت را رعايت نكرده، طوري كه در سفر به استان اصفهان به تخصيص 3 هزار و 500 ميليارد تومان اعتبار اقدام كرده در حالي كه به چهار استان آذري زبان كشور تنها 2 هزار و 500 ميليارد تومان اعتبار اختصاص داده كه قسمت عمده آن نيز تا كنون جذب نشده است.» و حال پرسش خویش را این گونه مطرح می کنیم که: اگر یک بیگانه ی بی طرف از استان های کشور رصد کند، عدالت را چگونه خواهد دید؟! من فکر می کردم که تبریز از مقرری اهر می کاهد و سخت ناراحت بودم. یک هوراندی می گفت: اهر از مقرری هوراند می کاهد و من هر چه فکر کردم جمله ای پررنگ تر از آن که پیش تر در این ستون تولید کرده بودیم، نیافتم و آن این که: اگر تهران، تبریز را بخورد، تبریز اهر را می خورد و اهر هوراند را می خورد و هوراند آق براز را می خورد و آق براز مجبور می شود یملیک بخورد! اول در این گفته تردید داشتم و در نقل آن واهمه. اما وقتی در صدر صفحه ی نخست کیهان دیدم که: معاون اول رئيس جمهور گفته:« توزيع ثروت در كشور عادلانه نيست » به یقین رسیدم.
2) استاندار آذربايجان شرقي گفت: مردم استان با ۱۵۸هزارو623 نامه ارسالي به رئيس جمهوري در سفر استاني پارسال هيأت دولت در ميان استانهاي كشور كمترين نامه را نوشتند.وي، بيشترين درخواست مردم در نامههاي ارسالي به رئيس جمهوري را مربوط به اشتغال، مسكن و كمك مالي عنوان كرد. این که استان ما رکورد و رتبه ی جدیدی کسب کرده، مایه ی خوشحالی است و کور باد هر آن دیده که نتواند دید. این که استان ما کم ترین نامه را نوشته و یا به عبارتی کم ترین درخواست را از رئیس جمهوری که خود برگزیده اند، داشته اند، به نظر شما چه تعبیری دارد؟ این خوب است و یا...؟ آیا ما خواسته های کم تری داریم؟ آیا ما اصولاً در خواستن مشکل داریم؟ آیا ما خجالتی هستیم؟ آیا ما از خواستن واهمه داریم؟ ( من شخصاً همواره در عهد طفولیت واهمه داشتم که از پدرم پول تو جیبی بخواهم ) آیا بیش تر خواسته های ما پیش تر جامه ی عمل برتن کرده است؟ چرا نمی گذاریم دولت درآمد را خرج آتیه ی ما کند و مرتب از او پول می خواهیم؟!
3) شور عجیبی در مولک رها ایجاد شده. مردم در خانه های خود جلسه ترتیب می دهند و با دعوت از کارشناسان (!)،گفتمان راه می اندازند، مسائل شهر را کنکاش می کنند.طرح می دهند و نقل و شیرینی می خورند. این همان مشارکت مردمی و نشاط عمومی برای ساختمان است که بی آن هیچ مولکی به آبادانی نمی رسد.باید خوشحال بود. چند روز پیش یکی از عقلای قوم ما، در تماس دورگویی با من گفت: شب بیا به خانه ی ما که قرار است صحبت شود. گفتم: در مورد چه چیزی صحبت می شود؟ گفت: حالا شما بیایید. شب آنجا بودم و یکی از داوطلبان خدمت به مولک رها هم آنجا بود و برای حضار کارشناسی می کرد و از آب و فاضلاب و برق و گاز و تلفن و آسفالت مي گفت. هر کدام از ما را به شکل يک رأي بالقوه و چه بسا چند رأي بالقوه ( با احتساب شناسنامه ي امواتمان و ...)مي ديد. یکی از حضار گفت: اگر تمامی راه های روستایی آسفالت شوند. اگر همه جا برق و گاز و آب کشیده شد. اگر نرخ بیکاری صفر شد.اگر ما صاحب دانشگاه های متعدد شدیم و ...آیا دیگر نیازی به نماینده ی مجلس نخواهیم داشت؟ حاضر دیگری گفت: آقا این چیزها که شمردی اصلاً مربوط به قوه ی مقننه نیست و افزود: شاید بهتر باشد مردم کسی را به عنوان « وکیل الملت فی الدولت » انتخاب کنند و او در قوه مجریه و کابینه حضور یافته و دولت را در انجام این پروژه های عمرانی یاری دهد! و البته یکی دیگر را به عنوان« وکیل الملت فی المجلس» برگزینند و او برود و در امور تقنین مشارکت کند، تا قوانین رنگ و بوی همه جای ایران را بدهد. ديگري گفت:شما اول بگویید که « ایرای » می خواهید یا « رأی »؟ این چیزها که گفتید « ایرای » جذب کن است! و باید به دره ی ایرای رجوع کنید که آن جا کمیت ایرای نیز قابل توجه است! سؤزي آغزیندا قالدی! کاندید بالقوه گفت: شما عامل رقیب من هستید. این فلسفه بافی ها چیست؟ فکر می کنید ما حرف بلد نیستیم و... اینجا بود که صاحب منزل از آن سه حاضر ( قبل از پخش نقل و شیرینی ) خواست که جلسه را ترک گویند!
4) حتماً شنیده اید که هر از گاه کارخانه ای می سازیم و موقع افتتاح می گوییم بزرگ ترین کارخانه ی فلان در خاورمیانه! و حتماً می دانید که خاورمیانه شامل کدام کشورهاست. حالا این شده حکایت ما. شنیده اید که: « بزرگ ترین تصفیه خانه فاضلاب منطقه ی ارسباران افتتاح می شود.» و « بزرگ ترین پارک ارسباران در اهر ساخته می شود.» خُب مگر در منطقه ی ارسباران چند تصفیه خانه ی فاضلاب ساخته شده که مال اهر بزرگ ترین است و یا پارک و ...!
پیشنهاد: اگر می توانید بزرگترین پارک بازی استان را با نام داغلار داغی در ارسباران بسازید!
در جراید بود که پیرترین مرد جهان با 114 سال سن در ژاپن درگذشت.
آدم که حرفش به جایی نرسد همین است. ما خودمان زوج 120 ساله مان در نقاره کوب، به پای هم پیر شده اند و قصد دارند همچنان به پای هم پیر شوند.
این همه گفتیم و گفتند بارها، که ما رادیو ارسباران می خواهیم. نمی دهند که!
حسین دوستی پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ارسباران از عدم وجود مشاور فرهنگی برخاسته از فرهنگ منطقه در دیوان هایی مثل .. انتقاد ( از نوع سازنده ) نمود. از اسب کوتوله که برای ستارخان آورده اند و معلوم نیست که از چه نژادی است تا تندیس میدان دادگستری که عبدالقادر اهری نامیده شده و ظاهراً شهرداری سابق در مجلدنامه ای از عملکرد خویش آن را ابوالقاسم نباتی خوانده است.
درد ما اینجاست که در ملوک دیگر ابتدا شخصیت مورد نظر را از لای کتب در می آورند و ساخت تندیس آنرا به یک پیکرتراش و مجسمه ساز که درس آن را خوانده است، پیشنهاد می کنند و او نیز پس از مطالعه و تحقیق تندیس مناسب می تراشد.
در ملک ما، اول می روند به دکان مجسمه در حدواسط کرج و تهران و چند تندیس می خرند و بعد می آورند و نصب می کنند. وقتی یکی از حضار می پرسد،آقا این مجسمه ی کیست؟ تازه متوجه می شوند که قضیه از چه قرار و مدار است و فوراً دورگو می زنند به مورخ که آقا فوراً یک شخصیتی برای ما از لای کتاب دربیاور و او نیز فوراً اسمی را پیشنهاد می کند و قضیه ختم به خیرات می شود.
همین عبدالقادر اهری که نماد حکمت است و در شهرهای مختلف منصوب است. ابتدا حافظ هم خوانده شده بود و بعد شد عبدالقادر و بعد نباتی و ممکن است فردا ملانصرالدین هم نام گیرد.
حالا اگر بگوییم که جای تندیس سیب و گندم در میادین اهر خالی است فوری می گویند که فلان کس قارئنپا تشریف دارد.
تازه ممکن است یکی از شما بگوید که اگر تندیسی با آن مراحل ساخته شود که به اهر نمی رسد.
اینجا باید بگوییم که حق با شماست. چون تندیس وزین شیخ شهاب که با آن مراحل ساخته شده، همینک در عمارت میراث فرهنگی استان منصوب است.
از انتقادات دیگر آقای دوستی این بود که: چون موزه ی ما ادب و عرفان است،هر چه از خاک تاریخ ما در می آید، به موزه جات دیگر بلاد می رود.
این هم حرف درستی است. تازه اگر موزه عرفان است. پس چرا پر از قازان است. چرا از ادب رنگي ندارد.چرا آثار ادب و عرفان ملوک ديگر به اين موزه نمي آيد؟ تازه مگر نمی شود این ملک چون ملوک دیگر دو تا موزه داشته باشد.
ورزقان که اصلاً موزه ندارد و حتی فسیل هایش هم راهی غربت می شود. فسیل هایی که 4 میلیون سال در کمال آرامش آرمیده بودند. براي کشفيات باستاني هم که موزه ندارند و لابد چون مردمش، به ديارات ديگر مي کوچند!
جالب است که ارسباران به عنوان دارنده بزرگ ترین ایل عشایر موزه عشایر ندارد.به عنوان تنها تولید کننده ورنی در جهان موزه یا نمایشگاه ورنی ندارد. جشنواره ي ورني هم که مرداد ماه دو سال گذشته برگزار شده بود، امسال خبري نيست!
شاید یکی از شما بگوید این را ول کن،بگو « هوراند آب ندارد » باید بگوییم به جا گفتی. خُب آبش ظاهراً حل و فصل می شود و بعد به فکر حل و فصل« نان »می افتند و تا به فکر موزه و مواریث فرهنگي و تاريخي بیفتند که خیلی دیر می شود. البته جای کتمان نیست که این ملک دارای یک فقره دانشگاه آزاد می باشد و یک رشته از رشته جات در آن دایر است.
*يک نکته: پيشنهاد مي کنيم که ساخت بزرگ راه اهر ـ تبريز از طرف اهر شروع شود. ساخت جاده اهر ـ تبريز که از طرف تبريز شروع شده بود، ربع قرن طول کشيد. اين بار از طرف ما شروع کنيد که ما دستمان خيلي سبک است!
*يک نکته ديگر:گويا درآمدي جز آگهي ندارد و اين در حالي است که همين چند فقره آگهي موجب حساسيت فرنشيني از فرنشينان شده و فرنشيني ديگر در راستاي حمايت از نشريات محلي منطقه عنايت خويش را مبذول جريده ي وزين « شهد آبادي » ( از جرايد مولک ديگر ) مي نمايد.
راستي شنيده ايد که مي گويند: ايرانيان چشم ديدن يکديگر را ندارند!
و خداي بر ما رحمت کند که زندگان بيش از مردگان به رحمت او نياز دارند.
همچنين دوستي، پيشنهاد راه اندازي بنياد ارسباران شناسي را داد،همان طور که ديگران دارند. بي ستون فکر مي کند،نام « ارسباران » را از يک فرهنگسرا در تهران آن گاه برداشتند و « هنر » گذاشتند که ما با تلاش هاي خويش ارسباران عقب مانده را براي آن ها شناسانديم و گرنه فکر مي کردند که ارسباران شهري در پشت درياست و کوچه باغش پر موسيقي است!
