1)مسئول بودن خیلی سخت است. باید در تمامی مجالس تذکر و ترحیم و تفقد شهروندان حاضر شوی! باید در کفن و دفن اموات شرکت کنی و قدری زیر تابوت را بگیری! باران که آمد، انگار قطره های آن به شکم تو می بارد. آخه خانه های بسیاری در شهر ایزوگام ندارند. باران که بارید، جوب ها در شله بران توان حمل سیلاب را ندارند و مسئول باید بیل بردارد و جوب گشایی کند.
مسئول بودن سخت است. علی رغم این که پولت از پارو بلند می شود و حساب بانکی ات چون گاوی که از چرا می آید، پر از شیر است، مجبور هستی که پیکان دهه ی 60 سوار شوی که « مردمی » جلوه کنی!
مسئول بودن سخت است! وقتی برف می بارد، من معمولی پشت پنجره، فرود آرام برف ها را تماشا می کنم و در فنجان سپید با گل های سرخ، چایی داغ می نوشم و بیسکویت ساقه طلایی می خورم. تو باید بروی به ترمینال سر بزنی تا مبادا که مسافران از سرما یخ بزنند و حتی مجبور هستی از خانه ی خود پتوی گلبافت ( که چه بسا جهیزیه ی شریک زندگی ات، است ) ببری و کودک سرمازده را بپوشانی!
مسئول بودن سخت است! نه چون دیروز شهر رها که مسئول ماه به ماه رنگ شهروند نمی دید که از او انتقاد کند و او پشت صندلی چرخان رنگ بر چهره مي آورد و نه چون امروز که مسئول زیر بار فحشمان کلافه می شود!
مسئول بودن خیلی سخت است! چه سخت می گذرد بر تو، آن گاه که نمی توانی اسپورت بپوشی و در تابستان گرم مجبوری که کت بر تن داشته باشی. نمی توانی با اهل و عیال به بازار سرپوشیده و سرباز بروی و البسه ی گران قیمت بخری! نمی توانی لبو بخری در حالی که آب دهان و دماغ ات یک جا بند نمی شود!
آی چه سخت است مسئول بودن! آن گاه که نمی توانی خانم ات را به رها بیاوری و مجبوری هر روز دیرتر به دیوان بیایی و زودتر بروی و از وقت مردم بزنی و وجدان درد بگیری!
2) به قول شهریار، هر چند که:
قونشوموزا قوناق گلیر گؤزی سورمه لی
بیزیم ائودن کور گئتمه میش کار گلی
اما بالاخره مهمان هستند
و از سوز سرما به ما پناه
آورده اند. درست است که
قو و عقاب به تبریز مهاجرت می کنند و نصیب ما هم این ها شده است. اما به قول سهراب «گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد.» اگرچه آسفالت نازنین ما را خراب می کنند و حتی ماشین ما را و حتی گاه کت و شلوار ما را خراب می کنند. باید تحمل کنیم.
اخبار تولیدی در عرصه ی میراث فرهنگی از ثبت آثار بسیار در فهرست آثار ملی کشور خبر می دهد. « ۳۶ اثر تاريخي پارس آباد در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيد » ، « 12 اثر تاریخی مشکین شهر در فهرست آثار ملی ثبت شد »
این خبرها جدیدترین هستند و شهرهای بسیاری از ثبت آثار خویش در فهرست آثار ملی خبر می دهند. مشکین شهر امسال بیش از 40 اثر تاریخی خویش را در آن فهرست ثبت کرده و در مجموع نزدیک 90 اثر ثبت شده دارد.
سؤالی که اکنون پیش می آید و درد سنگينی در قلب انسان های موطن دوست ایجاد کرده، این است که آیا بی عدالتی به حوزه ای چون میراث فرهنگی نیز کشیده شده است. آیا دولت برنامه ی منسجمی برای شناسایی، مطالعه و ثبت آثار تاریخی کشور در تمام نقاط آن ندارد؟ آیا میراث تاریخی هم مانند شهرک صنعتی و کارخانه است که برخی از شهرها پیش تر باشند و بیش تر داشته باشند؟
بیش از 70 درصد قلعه های استان در منطقه ی ارسباران هستند و هیچ منطقه ای در کشور تا این حد قلعه ندارد،چند مورد آن در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است؟ اگر منطقه ی ارسباران فاقد آثار تاریخی است، پس این همه کشفیات غیرمجاز و غارت آثار باستانی كه در آن رخ می دهد،از چه روی است؟ « قدیمی ترین سنگ نوشته ی ایران در شهرستان ورزقان به حال خود رها شده است.» « اژدها داشی توسط لودرها در امر گازرسانی تخریب شد.» و... آیا این ها آثار تاریخی کشور نیستند؟
کم تر از ده اثر شهرستان اهر در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است و ظاهراًهمه ی آن ها در دوره ی قبل از انقلاب صورت گرفته است. استان آذربایجان شرقی در این مهم غفلت عجیبی دارد و در اخبار ثبت آثار حضور اوکم رنگ است.
آثاری که در فهرست آثار ملی کشور ثبت می شوند، مورد شناسایی علمی قرار می گیرند، بودجه می گیرند، مرمت می شوند،مورد توجه و حفاظت قرار می گیرند.
به پيشنهاد سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي، سردر و محراب مسجد محراب آذرشهر، در فهرست آثار ملي به ثبت رسيد.
این مایه ی امیدواری است و نشان می دهد که در استان ما نیز حرکتی هست،اما پرسشی که از سازمان میراث فرهنگی استان می توان پرسید، این است که آیا برنامه ی مدون برای ثبت آثار همه ی نقاط استان در میز کار خود دارد؟
مناطق ورزقان و هوراند جزو مناطقی هستند که به کلی فراموش شده اند. چرا هرگز خبری از ثبت اثری از آثار بسیار آن ها تولید نمی شود؟
و آیا مشکل منطقه ی ارسباران این است که اداره میراث فرهنگی ندارد؟ و آیا در فقدان چنین مرکز مسئولی،هیچ مسئولیتی متوجه سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان نیست؟
و آیا ورنی که اکنون مهر اصالت از یونسکو دریافت کرد، به عنوان اثر هنری تاریخی در داخل کشور، جایی ثبت شده است؟ آیا قدمی و یا قلمی و حتی فکری تکانی خورده است که مثلاً لباس محلی عشایر ما که صدها سال بر تن مردمان ما بوده، ارزش ثبت دارد؟ وقتی فلوت محلی یک کشور افریقایی در یونسکو ثبت می شود، آیا نباید افسوس خورد به حال آثار تاریخی و هنری خطه ی خویش که در فهرست آثار ملی نیز ثبت نشده اند؟
آثار تاریخی ارسباران اگر امروز حتی در برگ کاغذ هم ثبت نمی شود، هزاران سال در سینه ی خاک ثبت و ضبط بود، و ما امروز هنر حفاظت آن ها را هم نداریم. آثاری که اجداد ما به خوبی آن ها را حفظ کرده بودند.و امروز هر اثری که ناپدید می شود، انگار تکه ای از پازل وجود تاریخی ما گم می شود و این می رود تا ما محو شویم!
دیشب شریک زندگی ما در خواب شادمان بود و شکر می کرد. به گونه ای که مرا از خواب پراند. بیدارش کردم و لیوانی آب به او دادم. از این که بیدارش کردم ناراحت شد و گفت:
آی دا ایلده بیر ناماز اونودا شیطان قویماز
گفتم: چه شده خواب جواهرات می دیدی؟ گفت: نه خواب دیدم که چاه های نفت مان همه خشکیده اند!
گفتم: خواب سیاسی می بینی؟! خواب زن جماعت وارونه است، پس خیر است!
دوباره گفتم: برو خواب ببین که حقوق معلمان را کم کرده اند و ضمیمه ی آن خواب ببین که کسر مالیات از حقوق معلمان را افزايش داده اند.
و او گفت: می خواهیم به ژاپن تبدیل شویم، در حالی که نمی دانیم ژاپن چون ما این همه نفت ندارد.
او ضمن مراجعه به قرون گذشته و به ویژه هخامنشیان گفت: در گذشته ما برتر بودیم و شعرا و دانشمندان بسیاری تولید کرده بودیم. به خاطر این که آن موقع نفت نداشتیم.
می خواستم حرف او قطع و قلع کنم و او افزود: آیا از موقعی که نفت دار شدیم، شاعری چون حافظ و سعدی و مولوی و عطار و نظامی و فردوسی داشته ایم. چرا در گذشته خیام و بوعلی سینا و فارابی و بهایی و خواجه نصیر و ... داشتیم. می گویند عدد پی را دانشمند ایرانی کشف کرده. از لایه ی تاریخ شناسی دوره اشکانی پیل الکتریکی کشف می کنیم. همه ی این ها موقعی بود که ما نفت را کشف نکرده بودیم. از وقتی نفت را کشف کردیم،دیگر کشف نکردیم!
او خواند:
کاشکی نف نداشتیم شش پی هف نداشتیم
برای یک لقمه نان این همه صف نداشتیم
قبل از نفت قوت غالبمان گوشت قرمز بود و حالا در آوردن گوشت زرد به سفره مشکل داریم.
یادش به خیر، یادم آمد که « قاری ننه » به ما می گفت:آی بالا این « لمپه یاغی » خوب به درد ما می خورد، اما من دلم شور می زند. و من امروز دریافتم که شوری دل او از چه املاحی بوده است!
و ببخشید، دوباره یادم آمد، استاد اقتصاد محیط زیست ما می گفت: نفت ارث پدرانمان نیست، بلکه امانت آیندگان است.
و اما من حرفی دیگر دارم. من می گویم، نباید آیندگان را خراب کنیم. ما باید فداکاری کنیم و هرچه نفت در پوسته ی زمین خویش داریم،بیرون بکشیم و برای آن ها چیزی نگذاریم. در این صورت آن ها ما را بسیار دعا خواهند فرمود.
در حالی که مفهوم و منظور خواب او را هضم می کردم، به ادامه ی خواب پرداختم!
الهی که هرگز نفتی نشوید!

