بچه هم علی رغم بچگی اش می داند که آن قسمت مذهبی را باید خوب بیاید. ریا تا کجا نفوذ کرده است! خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند!
راستی، ما قدیم همسایه ای داشتیم که موقع اذان و نماز، با آفتابه ی مسی خویش به کوچه می آمد و در کوچه وضو می گرفت!
قبولی 100 درصد
2) آورده اند در یکی از شهرهای دیگر قراجه داغ مدیر ارشدی از مرکز استان همراه با انصار خویش به بازدید رفته بود. با همراهی مدیر آموزش و پرورش منطقه، به مدرسه ای می روند. آن مدیر ارشد از یک دانش آموز در کلاس می پرسد؟ پسرم، خدا چند تاست؟
بچه: خدا یکی است./ مدیرارشد: من می گویم دوتاست/ بچه: نه آقا معلم ما گفته است که خدا یکی است/ مدیرارشد: من می گویم دوتاست/ بچه: نه آقا پدرم نیز گفته است که خدا یکی است/ مدیرارشد: من می گویم که دوتاست/ بچه: نه آقا، مادرم نیز گفته است که خدا یکی است/ مدیرارشد: من می گویم که دوتاست/ بچه از کوره در می رود که: شما غلط می کنی می گویی که دوتاست. وقتی معلم می گوید یکی است و پدر و مادر نیز می گویند که یکی است،پس حتماً یکی است!!
راستی: آیا می شود و آیا درست است که برای هر هنجاری سربازی بگماریم. و راستی: چرا دختران چکمه ی بلند و شلوار تنگ می پوشند؟ و دوباره راستی،چرا گیرنده های ماهواره روز به روز در کشور بیش تر می شود؟
3)و راستی چرا ما کوپن کتاب و روزنامه و سینما نداریم.
و راستی و ناراستی، شنیدم که در محلات فقیر از سوی دیوانی برای مردم روغن نباتی زیر قیمت ( 500 تومان کم تر از بازار ) می دادند و قبل از تحویل قوطی روغن، آن را با پیچ گوشتی سوراخ می کردند!!
آی کرامت انسانی، یادت بخیر!
من اگر دولت می شدم، تمام خانه های مملکت را به روزنامه آبونه می کردم و کتاب را در سبد حمایتی و یارانه می آوردم.
4) نمی دانم این را ( به فرمانداری اهر ) بگویم یا نه؟ تا دو ماه دیگر برای برگزاری انتخابات به تعداد کثیری از فرهنگیان نیاز داریم و این در حالی است که هنوز حق الزحمه ی انتخابات سال گذشته را به آن ها نداده ایم!
5)رفیق شفیقی گفت: اندر باب کسانی که کوته بین هستند و هر نظری را مانعی فراروی واقعیات می پندارند، نیز مطلبی بنویس.آن ها که خویش را ملاک واقعیات قلمداد می کنند.
دیدم این مسئله در طنز نمی گنجد و فلسفه گونه است و این شد که شعری در آن باب تولید نمودم:
دست بر چشم می گذاریم
و کودک وار قایم می شویم
به ابر می گوییم
آی
از برابر خورشید دور شو!
نزديک به هشت ميليون نفر از ايراني ها در زير خط فقر مطلق زندگي مي کنند. اين را مديرکل دفتر فقرزدايي وزارت رفاه گفته است.
تقدیم به هشت میلیون ایرانی زیر خط فقر مطلق. تقدیم به همه ی کودکانی که بزرگ ترین آرزوی آن ها کفش نو، است.
بابام یوباندی گلمه دی
بونو خئردا باجیم دئدی
گئدیب منه باشماق آلا
بونو خئردا باجئم دئدی
اولمویا باغلیدی توکان
بونو خئردا باجئم دئدی
بابام یوباندی گلمه دی
بونو خئردا باجئم دئدی
گون باتدی باجیم یاتدی
بابام یوباندی گلمه دی
اولمویا باغلدی توکان
بابام یوباندی گلمه دی
بابام اوتاندی گلمه دی!
میزها شل شده اند
کسی به چشم و ابروی کسی توجه نمی کند. نامه ها دیگر برش ندارند، مدیران بلاتکلیف مانده اند، برنامه ها همه کوتاه مدت شده اند.
و یکی گفت: این بار کاندید ما 99 درصد پیروز است، فردای انتخابات با یک چوب دستی جلوی دیوان ها می ایستیم و مشخص می کنیم که چه کسی بماند و چه کسی برگردد! حالا نوبت ماست! چهارسال کسی از ما گروه تشویقی نگرفت! اضافه کار و اضافه تدریس به ما ندادند! به دهات تابعه ی ما گاز ندادند! حالا روستاهای ما باید ارتقا یابند! آدم های ما باید ذوالمدیریتین باشند! ما صدها نفر بی طرف و ناظر را با اتوبوس و لیسان و حتی تراختور می آوریم و مشارکت را تا 104 درصد بالا می بریم و قوم بازی طرف عقیم می ماند و ما پیروز می شویم!
گؤزلرین آیدین قره داغ
خجالت بکش اهر، هی بگو شهرستان های ارسباران بچه های من هستند. هوراند کم سواد ترین شهر استان اعلام شد. از عجایب هفتادگانه ی ارسباران، یکی همین هوراند است که روستایش مجید آباد و آق براز هم دارند ( به گفته ی نماینده ی کلیبر ) شهر می شوند، اما خود هوراند ارتقا نیافته و شهرستان نشد.
در گزارشات خدمات دولتی که اخیراً از سوی نمایندگان مجلس و از سیما و صدای وزین استان صورت گرفت،روشن بود که دو شهرستان اهر و کلیبر در توسعه ی آن همت وافر دارند و نمایندگان این دو شهرستان از عملکرد دولت در آن دفاع کردند و از کارهای انجام شده، سخن به میان آورند. معلوم نیست اگر هوراند زیر سایه ی یک شهرستان می بود، چه حالی داشت؟

