1) در شماره ی پیش، از مراجعه ی تنگدستی به فرنشینی صحبت کردم که می خواست اجاره خانه عقب افتاده اش را از او بگیرد. این مطلب « قُز حالواسی » در دل برخی کاندیدگان آب نموده و آن موضوع را به رقیب خویش نسبت داده اند. این را هم عرض نمایم و موضوع را ختم به خیرات کنم.
آورده اند در ازمنه ی نه چندان ماضیه، مردی در محله ی « قالاقاپوسی » از محلات رهای مرکزی برای احسان شام می داده، اما عده ای خاص را دعوت کرده بود.در این میان مرد رندی که دعوت نشده بود، در خیابانِ سرِ آن محله ایستاده و خطاب به رهگذران اعلام داشته بود که همانا شما برای صرف شام به منزل.... دعوت هستید. و این گونه شده بود که آن گونه شده بود و آن احسانگر در هجوم میهمان کلافه گشته و آبرویش فرو ریخته بود.( نکنید از این کارها، شایعه نکنید که در خانه ی رقیب حلوا می دهند )
2) هرچه فکر می کنم نمی دانم که چه بلایی بر سر میمون من آمده است که افکار مغشوش و چه بسا مشکوک در آن تولید می شود. در مراسم مخصوص ایام دهه ی فجر بودم و سه ساعت طول کشید و آخر سر هم بخش شیرین پخش شیرینی آمد. با بغل دستی خود گفتم که آیا نمی شود به جای این همه هزینه و خوردنی برای حاضران جوان و نوجوان چند جلد کتاب از آثار شهید مطهری و دکتر شریعتی و کتب مربوط به تاریخ انقلاب را می دادند؟ و یا بسته های فرهنگی توزیع می نمودند؟ و نیز یادم آمد که در ایام محرم چند تُن شیرینی و خوردنی و شام و ناهار این ور و آن ور شد. با خود گفتم چه می شد اگر کتب و فیلم هایی برای جوانان هدیه می کردیم تا با امام خویش و مرام امام خویش بیش تر آشنا شوند و مطلع تر گردند و حتی آن موقع برخی از کاندیدگان نیز شام و ناهار می دادند و چشمشان به جای سر، معطوف به قلب مردم بود و در فکرم آمد که چرا برخی، از امام خویش یاد نمی گیرند که « آزاد مرد » باشند و در امور رقابت « جعبه ی سیاه » خانوادگی رقبا را رمزگشایی نکنند.
3) تابستان گذشته در اهر همایش مبارزه با اعتیاد برگزار شده بود و معاون یکی از فرنشینان کل پشت تریبون رفت تا حضار را مستفیظ نماید.او گفت: این همه موادمخدر و اعتیاد در جامعه ی ما کار استکبار است ( تا این جا حرفی نیست ) و اما در شرح این که زمان جنگ تیربارچی بوده، برای من یکی بی ربط بود.
( ببخشید که این مسئله را با تأخیر گفتم، آخه چندین ماه بود که یک چیزی در مُغ من گیر کرده بود و تازه فهیمدم که این بوده است.)
4)دهی از دهات مولک رها چندین سال بود که برای ساخت پل روی « چای » در راه ورودی شان دست به « آرخالئیق » کاندیدگان مولک همسایه کشیده بودند و « ایرای » خویش در سبد او می ریختند و نتیجه نگرفته بودند. امسال به این نتیجه رسیده اند که دست به « آرخالئق » نامزدی از نامزدان مولک خویش شوند و این کار را کرده اند.
بحران سرما و گاز که فروکش کرد، شهرها دست به کار شدند و میزان خسارت فهرست کردند، تا بلکه از کانال و تنگه ی اعتبارات حوادث پیش بینی نشدنی چیزی نصیب شان شود.
بناب خسارت های ناشی از سرماي اخير بر مزارع و باغات خویش را بالغ بر 156 ميليارد ريال اعلام كرد. ببینیم و تعریف کنیم که اهر ( دارنده ی قطعی گاز و سرمای بیش تر در بحران اخیر ) چه قدر خسارات تخمین می زند.
از تلویزیون ( نمی دانم در خواب بود و یا بیداری ) شنیدم که دولت اخذ جریمه ی دیرکرد وام توسط بانک ها را ممنوع کرد. این دولت از اول با بانک ها آبشان در جوی مشترک جاری نمی شد. ماجرای تغییر ساعت کار بانک ها و بازگشت به حالت اول را که یادتان هست. حالا با این ممنوعیت چه حالاتی پیدا می کند این بانک ها. من که تا حالا به اندازه ی یک وام بانکی جریمه ی دیرکرد داده ام، خرما در دلم آب شد و انگار که نفت بر سفره ام باریدن گرفت.ولی اگر درست باشد، توپ به میدان معلمان می افتد و بانک ها که اقساط دیر شده را دیدند، به سراغ معلمان ضامن و گواهی حقوق آن ها خواهند رفت و آن موقع است که رنگ بر سیمای فیش های معلمان نخواهد ماند. به نظر نگارنده اگر دولت ضمانت معلمان را بر وام های بانکی ممنوع کند، نتیجه بخش و رضایت بخش خواهد بود.
واقعی: از سر کار به سوی منزل روان بودم و سوار تاکسی گازسوز که آخر از همه مردی کوتاه قند بر ما افزوده شد و پس از حرکت گفت: آقا آدرس ...را می شناسید.( از فرنشینان رده بالای رها ) راننده گفت: نزدیک آن جا توقف می کنیم. من که به آنتی مسئول شهره ام، پرسیدم با او چه کار داری؟ گفت: نمی توانم بگویم. کمی بعد خودش گفت: دو ماه است که اجاره خانه ام عقب افتاده و حالا باید 30 هزار تومان به صاحب خانه بدهم. می روم از ... پول بگیرم. راننده گفت: آخه می دهد؟ سائل: شگردهایی پیاده می کنم که بدهد!!
آخه شما را به خدا، آدم می رود از مسئول سؤال می کند یا پول طلب می نماید. معلوم است که مسئول چون پول دهد، سؤالی را جواب نمی دهد! چه رسمی است در مولک ما که مردم می روند از کسانی که خود آن ها را برای انجام کارهای مردم انتخاب کرده اند، پول می گیرند و گاه خود مسئول راه می افتد و پول کف دست مردم می گذارد!
و کودک زار زار گریه می کرد
یک دست او در دست مادر
و دست دیگرش به سمت مغازه بود
و مادر آشفته از توجه مردم
با یک دست کودک خویش می کشید
و با دست دیگرش
چادر خویش مرتب می کرد
صدای کودک ضعیف تر و ضعیف تر می شد
و دو چشم سرد و مرطوب
در ویترین اسباب بازی فروشی جامانده بود!
پیش درآمد:
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را انگار نه انگار
شاید گوینده ی خبر شبکه ی وزین استان این همه در معرض دید مردم استان قرار نگرفته بود. تصور کنید چشم های از حدقه بر جسته، دهان نیمه باز و گوشان تیز هزاران نفر را که منتظر اعلان تعطیلی بودند و بعد، انگار که استیلی به آمریکا گل زده باشد، به هوا پریدیم و شادمانی کردیم. میان پارانتز عرض کنم کاش به جای هزاران فقره تحقیقات و پژوهشات که در آموزش و پرورش انجام می شود، یک فقره در موضوع این که چرا دانش آموزان ما ( اگر نگوییم همه ی ما ) از تعطیلی مدارس خوشحال می شوند؟ پژوهش و تحقیق شود!
اندکی پیش مقام اولی نرخ بی سوادی به یکی از شهرهای ارسباران رسید و خوشبختانه قطعی گاز تا 80 درصد در روزهای متوالی، مقام اولی این قطعیات را نصیب اهر کرد.البته در این راستا در تلویزیون استان از خیلی کسان تشکر شد و ما هم این جا از همه تشکر می کنیم.
این قطعی گاز یک حسن داشت: اول این که کمی تا قسمتی فهمیدیم که باید در کم و کیف اشعاری مانند: بنی آدم اعضای یک پیکرند و چو عضوی مشکل پیدا کند، اعضای دیگر همه امداد می کنند و این حرف ها! تجدید نظر کنیم. و دوم این که: مجبور شدیم به خانه ی هم برویم و این گمشده ی تاریخ فرهنگ یعنی میهمانی را دوباره احیا کنیم و سوم معلوم شد که: ما نمی توانیم همدیگر را حتی برای یک ساعت هم که شده در جوار یک کرسی تحمل کنیم!
عادت داریم که چنانچه برق و آب و گاز قطع شد، بگوییم « گئتدی » و این گونه است که فکر می کنیم برق و آب و گاز می رود و می آید و حتی کم تر شده بود که گوشی تلفن را برداریم و از اداره ی مربوط بپرسیم که آقا چرا این رفته است. هم زمان با تشکیل جلسه ی ستاد حوادث پیش بینی نشده ی استان در اهر عده ای از شهروندان « رهای شرقی » در مقابل فرمانداری تجمع کرده بودند و می گفتند: چرا گاز رهای غربی نمی رود و مال رهای شرقی می رود؟! این مرا خوشحال کرد و امیدوار که حالا رسیده است موقعی که ما هم « سؤال کنیم » و «جواب بخواهیم » و جالب این که کسانی از رهای شرقی پیش یک مسئول ارشد شهر عارض می شوند که: آیا عدم قطعی گاز در رهای غربی آن است که ساکنان آن، همه دارا و غنی هستند و سیاسیون در آن جمع اند؟! و او گفته بود: حاشا و کلا! و نیز در این مولک که عده ای حتی بلد نیستند الفبای سیاست را به ترتیب بشمارند، گاز را، این سوخت فسیلی بی زبان را هم سیاسی کردند. ( آدام نه بیلسین! )
نکته: ما که در حد بالا به استخراج و فروش نفت مشغول هستیم و می دانیم که روزی همین نفت و البته گاز تمام خواهند شد و می دانیم که آن روز قادر به خرید این همه گاز مصرفی داخل نخواهیم بود.آیا بهتر نیست که از فروش گاز منصرف شویم و آن را برای مصارف داخلی نگه داریم؟

