تبليغاتX
یوخا

سلام نوروز، خوش آمدی و ما را خوش آمد ز آمدنت

درود بر نوروز و سلام بر نو شدن

درود بر آزادی، سلام بر آزادی از خرافه و کهنگی

درود بر زیبایی و پاکیزگی

درود بر شادمانی

درود بر خرد و دانایی

دور باد از ما، تیرگی

دور باد از ما، نادانی

دور باد از ما، غفلت و ناآگاهی

درود بر نوروز

درود بر بهار و شکوفه و سبزی

درود بر خورشید

درود بر آب و آتش

درود بر خاک

درود بر صبح

و

درود بر زندگی

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 20:11 | لينک ثابت |

و انتخاب ما اگر نه بر مدار « اصلح » گزینی، که بر مبنای « صلاح » دید، در 24 اسفند منعقد شد، اکنون انتخابی دیگر داریم و شاید این بار « فرد » در میان نیست و رقابت میان دو « گفتمان » است. خانه تکانی کردیم و به استقبال «‌ نوروز » رفتیم که «‌ زندگی نو شدن پی در پی » است و حال در خویش خانه تکانی کنیم و اگر از خود و یا دیگری نمی پرسیم که « اصلح » کدام است؟ بیندیشیم که « صلاح » چیست؟

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 20:10 | لينک ثابت |
تاریخ پُربار، جغرافیای پُر رنگ ، زمین شناسی پُر زر و جامعه شناسی پُر ضعف

 در این مقال قصد تعریف « جغرافیا » و توصیف« تاریخ» ارسباران در میان نیست. این که ارسباران از «‌لوگزامبورگ و لبنان و قطر و کویت و ... » بزرگ تر است! و این که « پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند».قصد برشمردن افتخارات و برجسته کردن شخصیت های برخاسته از قره داغ و عبور و توقف شاهان صفوی و قاجار در اهر هم در میان نیست. قصد برشمردن خدمات« زمین شناسی» از قبیل مس و طلا و ... هم در میان نیست.قصد این هم که اهر مدفن شیخ شهاب الدین اهری است و اهر روزگاری حاکم نشین بوده و سکه ضرب می کرده است، هم مطرح نیست.چه بسیارند کشورهایی که بدون « جغرافیا » ی قابل توجه و «‌ تاریخ » قطور و «‌ زمین شناسی » پربار، توانسته اند محیط زندگی استانداردی را بسازند و « جامعه شناسی » مطلوب و ایده آلی را شکل دهند و « جامعه » ای بسازند که شهروندان آن از حقوق خویش بهره مند و از امکانات زندگی برخوردار باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 23:15 | لينک ثابت |
 

« مجلس در رأس امور است » و مجلس در واقع آن « بنا » و « مصالح ساختمانی» نیست. مجلس با نمایندگانش زنده است و این نمایندگان هستند که به سبب « اختیارات » و « وظایف » تعریف شده در قانون اساسی، در « رأس امور » قرار می گیرند. آن چه در این میان قابل توجه و تأمل است، این که گاه نماینده از « رأس امور » تا « امور جزئی » پایین می آید و از « نماینده ی محل در مملکت » به « نماینده ی محل در محل » و چه بسا به خاطر مشغول شدن در امور حوزه قوه مجریه  به «‌نماینده محل در دولت » تبدیل می شود. انتخابات، « فرد » و « خانواده » و «‌ روستا » و « شهر‌ » و در نهایت « مردم » مناطق را جمع کرده و با برگزیدگان مردم  خانه ای می سازد برای « ملت » و حال «‌ خانه ملت » اتاق فکر تمام ملت است و از همین روی است که قانون اساسی « هر نماینده را در برابر تمام ملت مسئول » می داند.
عوامل متعددی دست به دست هم داده اند و برخی از نمایندگان را از « نظارت کلان » به « دخالت خرد » کشانده اند. آن ها به جای قرار گرفتن در « رأس امور » و ایفای نقش نظارتی خود « در تمام امور کشور » به پیگیر امور عمرانی مربوط به حوزه ی « دولت » تبدیل می شوند. در پاسخ به این پرسش که چرا کاندیداها به جای تبیین شیوه های اداره ی کشور و خلاء های قانونی در مقام « رجل سیاسی » به امور عمرانی در سطح محل می پردازند و وعده هایی می دهند که عموماً به قوه ی مققنه مربوط نمی شود. مسائل بسیاری روشن می گردد. آیا جز این است که این نوع « گفتمان » و طرح « وعده » ها صرفاً برای جلب آرای مردم است؟ آیا مردم جایگاه و نقش مجلس و دولت را تمیز نمی دهند؟ چرا کاندیدایی که وعده های عمرانی و توسعه ی محلی نمی دهد، مورد اقبال قرار نمی گیرد؟ آیا جز این است که با این شیوه های تبلیغات و شکل دهی انتظارات، مردم کندی و یا تندی حرکت عمرانی شهر خویش را به جای دولت به مجلس معطوف می دارند و دولت از « نقد » عمومی کنار می ماند؟
نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و اگر دغدغه ی محلی دارد،‌ این را نباید با حضور مستقیم در وزارتخانه ها و سازمان ها و ادارات و همراهی با وزیر و دخالت مستقیم در عزل و نصب ها دنبال کند.اگر در حوزه ی انتخابیه ی خویش کم کاری و اهمال و خیانت و سوء مدیریت را شاهد است، این را می تواند از طریق کانال های تعریف شده در میثاق ملی از قبیل « تذکر » و« سؤال » و « استیضاح » و یا با همراهی دیگر نمایندگان از طریق « تحقیق  و تفحص » و اعلام مسائل در « نطق پیش از دستور » پیگیر باشد.
شایسته ی کشور نیست که نمایندگان آن از جایگاه رفیع مجلس و « رأس امور » پایین بیایند و به امور عمرانی حوزه های انتخابیه ی خویش مشغول شوند. در فکر آبادانی ایران باشند تا شهر و دیارشان نیز در قالب آن به آبادانی برسد، نه این که کشور را به صدها جزیره تبدیل کنند و هر کس به فکر خود و حوزه ی انتخابیه ی خود باشد. آن ها باید شعار « شهر من آباد نمی شود، مگر این که ایران آباد شود » را خود قبول کرده و برای مردم حوزه ی انتخابیه ی خویش نیز تبیین کنند.
از سویی اگر دولت ‌« عدالت » را در توزیع امکانات کشور کمرنگ دارد و «‌ اصل شایسته سالاری » در مدیریت محلی لحاظ نشود، در شکل قابل قبول تر باعث می شود که نمایندگان در جذب مدیران مدبر برای حوزه ی انتخابیه ی خویش به مسابقه بپردازند. علاقه ی وافر برخی از نمایندگان برای تسلط بر مدیریت محلی و قبضه ی قدرت در ادارات و مراکز متعدد با روی کار آوردن نزدیکان قومی و فکری خویش و نیز غفلت دولت از چنین دخالتی در حوزه ی خویش، این امر نامیمون را دامن زده است.مدیریت محلی در سطوح مختلف مدت ها قبل از انتخابات و مدت ها بعد از انتخابات عملاً سست می شود،‌مدیران دولتی با تغییر نمایندگان تغییر می کنند و ثبات مدیریتی از بین می رود. لذا دولت باید به این امر تحت عنوان « دخالت مجلس در دولت » که ناقض « استقلال قوا » ست، رویکرد جدی نشان دهد.
اگر همه ی امور بر مدار قانون بچرخد، زمینه های دخالت قوا در امور یکدیگر پیش نمی آید، اگر سرمایه گذاری ها و رشد و توسعه در جای جای ایران عادلانه صورت گیرد، زمینه های چنین دخالتی خشکیده می شود.
تیرماه سال گذشته در جریان سفر استانی رئیس جمهور و حضور ایشان در اهر و خطاب به ایشان یادداشتی به قلم نگارنده تحت عنوان « نقشه ی پراکندگی عدالت در ایران » به غیبت عدالت در توزیع امکانات و «‌ثروت کشور » پرداخته شد و جمله ی اول آن را جمله ی آخر این یادداشت می کنیم: « در میهن ما هیچ چیز چون پرچم شهیدان عادلانه توزیع نشده است.» پس ناعدالتی در توزیع عدالت بیش ترین ضربه را بر پیکر نحیف عدالت وارد می سازد. لذا اگر دولت « عدالت » را در توزیع امکانات وطرح ها و پروژ ها و مدیریت شایسته، رعایت کند، چنین رویه ی نادرستی شکل نمی گیرد. 

 

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 21:0 | لينک ثابت |
 

« اگر بار گران بودیم، رفتیم                  اگر نامهربان بودیم، رفتیم »
چو بد بودیم و صاحبخانه رنجید        دو روزی میهمان بودیم و رفتیم
این آخرین مطلب و آخرین نسخه ی بی ستون است. حدود سه سال قبل در گرماگرم ستون سازی برای نشریه گفتیم این هم« ستون بی ستون » و بعد به پیشنهاد دوستان شد « بی ستون » . چه ها که نگفتیم و چه ها که گفتیم. گاه تند بود و گاه کند. اما همه برای نقد بود. برخی را خوش آمد و برخی را ناخوش. به هر حال دستگرمی بود برای ما و سرگرمی بود برای شما.گاه با «‌ ال احبر » هم نوا شدیم و گاه زبان گویای مارال های قره داغ شدیم.از انتخابات بیش تر گفتیم و از کاندیداها و رفتارهای آن ها. از کلاغ های مهاجر گفتیم و از نفت و سفره های سیاه و سفید و گوشت زرد گفتیم. این اواخر رنگ از « بی ستون » پریده بود و نسخ قبلی گویا را که ورق زدیم، این برای ما روشن تر شد و تصمیم گرفتیم بیش از این کاغذ سیاه نکنیم و خاطر خوانندگان وزین را مکدر نسازیم.لطفاً تیشه دار این ستون را به خاطر همه ی قصورات و کسورات عفو بفرمائید.
چکه ها و تکه هایی از بی ستون در  69 شماره ی قبل را بازخوانی می کنیم.
غم قره داغ بسیار خوردیم و نقد فراوان نوشتیم:
ـ خطاب بر قراجه داغ گفت دماوند               این غصه چیست تو را که در قلوه است
هم تای تو با ارتفاعات کم                         قد بر کشیده و در ناز و عشوه است
گفتا چه کنم ای بام ایران زمین                  پتانسیل های من همه بالقوه است

درد کشیدیم از مهاجران قره داغی که رفتند و روغن بر سفره ی دیگران ریختند و هرچند در گوشه ی دل تابلو زده ایم که « مارگوت بیکل: موطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی نیست. موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش می دارند.»
ـ رها چایی داشیب گئتدی            داشیب یولون چاشیب گئتدی
اؤز باغچاسین سوسوز قویدی          اؤزگه باغا آشیب گئتدی

هر ماه معلمان بسیاری در کسری مربوط به ضمانت وام دیگران شوکه می شوند و دو بیت ما بسیار زمزمه شد:
ـ کاش ضامن المویایدیم          هربانکا دولمویایدیم
آی باشی یتیشنده              «‌ سارالیب سولمویویایدیم.»

غم داریم از این که علی رغم پتانسیل ها و داشته ها، رنگ بر سیمای ملک نداریم.
ـ از معدن مس گرفته تا زر             این منطقه را گرفته در بر
خلقی است در این دیار اما             دارند همیشه چشم بر در
برای کاندیداها شعر بسیار ساختیم و مطلب بسیار نوشتیم:
ـ ائو آدامی پوستریمی یاغلادی              قورشاق آلیب تز بلیمه باغلادی
قورشاقئما رأی باغلایان اولمادی           قورشاقی بوش گوردی ننم آغلادی
شهرک صنعتی اهر ماجراها داشت و به « بادهای غالب »‌هم کشیده شد و نوشته ی ما دل مرغوب کسانی را مکدر کرد که همین جا پوزش می طلبیم!
ـ شهرکیمیز دود ائله دی                قوشلاری نابود ائله دی
هر کیم کی یئر آلمشدی             بیر ایلده چوخ سود ائله دی
وقتی شنیده شد،‌ نرخ سجلی در ساعات آخر آدینه تا 20 هزار تومان رسید،‌سجلی ما در جیب کت مان آتش گرفت:
ـ خطاب بر سجلی من گفت پوستری                 ای سرخ جامه چرا می شوی پنهانا
برخیز و بیا به قهوه خانه ی ما                                 چایی بخور و دود نما قلیانا
بدین نمط تو گر نشدی دود گیر ما                    بفروش به ما تو رأی خویش آسانا
گفتا که رأی ناموس هر سجلی است           ناموس خویش من نفروشم به چند تومانا
و به قول شهریار که «‌ قونشوموزا قوناق گلیر گؤزی سورمه لی / بیزیم ائودن کور گئتمه میش کار گلی » هجوم کلاغ ها به ملک ما تأمل دارد:
ـ آیری شهره درنا گئدر                 بیزیم شهره آلا قارقا
سندن سوای بیزیم یوردی            کیمدی یادا سالا قارقا
اوغری گلسه بیلن اولماز            سن بو شهری تالا قارقا
غربت رها اولکه سینی               سالوب یامان حالا قارقا
بولبوله داش دین یرده                گرگ سازین چالا قارقا
سنه ایری باخان اولماز               خوش گلیب سن بالا قارقا
پرسیده بودند که چرا از ملک مان با نام « رها » یاد می کنیم و پاسخ این که: به حمد الله الآن گوگل از نام « اهر » سرشار است، اما یکی دو سال پیش نام « اهر » را که در جستجوگرها می نوشتیم، واژه ای به شکل « اهر» نمی یافت و هرچه دلت می خواست بر عکس آن، یعنی « رها » می آورد که معنی جالبی هم داشت و چنان شد که چنین شد.
البته نوجوانی به نام« میثم » می گوید: حروفات اهر در صفحه کلید رایانه با حروفات لاتینی می شود:HIV می بینید، این هم از کوچک ترها!
نه این که تصور شود سوژه در این مولک کم تر شده است. نه! در این مولک سوژه روی زمین ریخته است. واقعاً ملک ما برای طنازی بسیار مستعد و مرغوب است. این طبع ما بود که تب گرفت و دیدش تار شد. نه این که هنرمندان ما در صفحه ی تلویزیون برای مردم گریه می کنند! ما هم ضمن نگارش این سطور اشک از دیدگانمان جاری است، از بس که مردم ما را دوست دارند! شاید بار دیگر و نوعی دیگر به صحنه و صفحه آمدیم و شاید نه. امید که علاوه بر خاطرات در خاطر شما نیز بمانیم. بدرود.
و اما یک شعری دیگرگونه که در این ستون آمده بود و اکنون که در آستانه ی سال نو هستیم. یکبار دیگر آن را تقدیم به همه ی مادران و پدرانی می کنیم که با زنبیل خالی از بازار بر می گردند.
بابام یوباندی گلمه دی / بونو خئردا باجیم دئدی/ گئدیب منه  باشماق آلا
بونو خئردا باجئم دئدی / اولمویا باغلیدی توکان/  بونو خئردا باجئم دئدی
بابام یوباندی گلمه دی / بونو خئردا باجئم دئدی/ گون باتدی باجیم یاتدی
بابام یوباندی گلمه دی / اولمویا باغلدی توکان / بابام یوباندی گلمه دی
                                                           بابام اوتاندی گلمه دی!

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 20:58 | لينک ثابت |
اگر بگوییم که انتخابات بدون « احزاب » معنا ندارد، حرف گزافی نگفته ایم. چراکه اصولاً در قالب احزاب است که تفکرات و سلیقه ها و روش های متفاوت برای مملکت داری به عرصه می آیند و به رقابت می پردازند.در کشور ما علی رغم پیشینه و دیرینه ی تشکیل و فعالیت احزاب، متأسفانه این مهم هنوز جایگاه لازم را در جامعه پیدا نکرده است و علی رغم وجود اراده هایی که سعی در بی ثمر جلوه دادن احزاب در نزد افکار عمومی دارند، احزاب شناسامه دار چندی حتی گاه بدون برنامه ی اقتصادی و سیاسی برای اداره مملکت، اعلام موجودیت کرده و به فعالیت مشغول هستند و بگذریم از این که اغلب این حزب ها به معنای واقعی کلمه حزب نیستند، بلکه عناوینی هستند که به ویژه در ایام انتخابات یک شبه سر برمی آورند. حتی احزاب سابقه دار هم در عضوگیری از مردم موفق نبوده اند و تعداد  اعضای برخی از آن ها « در یک فلوکس » جا می گیرند.از طرفی عدم وجود زمینه های مشارکت مردم در قالب حضور و فعالیت در احزاب و خدشه دار بودن مفهوم« حزب » در اذهان عمومی، غیبت تحزب را در مشارکت سیاسی مردم و مردم سالاری دامن زده است.
درچنین وضعت ناگواری است که شاهد به صحنه آمدن کاندیداهایی هستیم که درصد بالای آن ها یک جور می اندیشند و سلیقه ی هم سانی دارند و در این حال رقابت میان آن ها چه معنایی دارد؟هم اینک در آستانه ی انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد فعالیت های تبلیغاتی کاندیداها هستیم و مردم در باب این که « کدام یک خوب حرف می زند »، « کدام یک شجاع تر است » ، « کدام یک تجارب بیش تر و بهتری دارد » ، « کدام یک مدارک تحصیلی بالاتر و مناسب تری دارد»، « کدام یک آدم خوبی است» و ....صحبت می کنند. لذا به ویژه در شهرستان ها بحث بر سر تفکر و سلیقه ی برتر نیست، بلکه حرف،‌حرف « فرد » برتر است.به جای سلایق ، اشخاص و به عبارت بهتر « ‌شخصیت ها » رقابت می کنند و بدتر این که در بعضی از شهرستان ها رقابت بر سر « شخص برتر » هم نیست. بلکه طوایف با هم رقابت دارند و در این حال هدف، پیروزی طایفه است. نه پیروزی اندیشه و سلیقه!
آری در شرایطی هستیم که اغلب کاندیداها از این که خود را عضو حزبی و یا متمایل به حزبی معرفی کنند، پرهیز دارند و واژه ی « مستقل » انگار کاندیداها را مردمی تر معرفی می کند و به همین دلیل برخی از آن ها  با افتخار عنوان می کنند که « بی طرف » هستیم.
آیا افراد به تنهایی برای اداره ی مملکت برنامه دارند؟ آیا « بی طرفی » نوعی اندیشه و سلیقه است؟ آیا « بی طرف » در بروز اختلاف بر سر طرح ها و لوایح و مصوبات و رخدادهای میهنی،‌ بی طرف خواهد بود؟ در این که افراد حاضر و فعال در عرصه ی انتخابات صالح هستند، حرفی نیست که « شورای نگهبان » این اطمینان را برای مردم ایجاد می کند.در این موضوع که حضور کاندیداهای هم فکر و هم مرام و هم سلیقه و هم اندازه و رقابت آن ها با یکدیگر چه معنایی دارد؟،‌بحث بسیار وجود دارد و معلوم است که انتخاب گزینه ی« الف »که مانند گزینه ی« ب » می باشد، چه امتیازی برای انتخاب کنندگان خواهد بود؟
اگر تفاوت و اختلاف وجود دارد، اختلاف افراد با یکدیگر است که حتی تا مرز تخریب برای حذف  نیز پیش می روند، نه اختلاف در اندیشه و متدها و روش های مملکت داری.
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 20:45 | لينک ثابت |
 
business article