به بهانه همایش قابلیت ها و موانع توسعه ارسباران
« محروم ». این کلمه برای مناطق بسیاری در کشور، صفت پایداری شده و در باب علل آن بسیار سخن ها رفته است، جلسات و همایش ها و گفتگوها ترتیب یافته است و دردها فهرست گشته و درمان ها ردیف شده اند. منطقه ی محروم چون هوراند را کودک بیماری فرض کنیم که فراموش شده است. حال کسی پیدا شد و او را پیش حکیم برد و درد عیان شد و نسخه ای به دست آمد. این بیمار نیاز به عمل جراحی دارد و این هزینه می خواهد.آیا معالجه ی او بر عهده ی سرپرست خانوار نیست؟ حال اگر او در خانه ای است که اعضایش تنها خانوار هستند و خانواده نیستند و دلی برای هم نمی سوزانند و مرد خانه، پدری نمی کند و در حالت خانوار نیز، سر است و سرپرستی نمی کند، تکلیف چیست؟ هوارند چه بکند؟ درد را می داند و درمان را نیز هم!
این مقدمه از آن روی آمد که دانشگاه آزاد اسلامی اهر، دارد بانی برگزاری « همایش قابلیت ها و موانع توسعه ارسباران » می شود و هفته پیش هم جلسه ای با حضور تنی چند از مسئولان محلی در چند و چون برگزاری آن ترتیب یافت. فراخوانی در می آید و کسانی ذهن به کار می گیرند و قلم بر می دارند و مقاله ای می دهند و بسیاری در سالنی به هم می آیند و مقالاتی قرائت می شود و میوه ای و ناهاری تناول می شود و بعد..........
و بعد آیا یافته ها و دریافت های کارشناسان و متخصصان در قالب همایش به عنوان تحقیقات کاربردی، برنامه می شوند و بودجه می گیرند و درمانگری می کنند؟ و آیا فریادهای برآمده از دل همایش را گوش شنوایی خواهد بود؟
در شرایطی که بسیاری از دلسوزان سنتی منطقه دیگر ناامید شده اند؟ در شرایطی که برای اغلب جوانان منطقه، « قره داغ » یا « ارسباران » جذابیت خود را از دست داده است؟ در شرایطی که حتی یک تشکل مردم نهاد، از میان بیش از400هزار نفوس منطقه در نیامده که در برابر غارت میراث فرهنگی و تخریب میراث طبیعی قره داغ جامه بدراند؟ بله، هزار هزار بار جای مسرت است که اکنون دانشگاه آزاد قدمی برداشته و می خواهد بار دیگر موانع توسعه و قابلیت های توسعه ارسباران را گوشزد کند.
آن چه سطور پیش آمده را رنگ و لعاب تأثر و ناامیدی گرفت، ناشی از تجربه ی ناموفقی است که این منطقه در برگزاری « نخستين همایش توسعه ارسباران » در سال 1377 داشته است. یا شاید به خاطر این که نتیجه ای در پی نداشته است!
همایش توسعه ی ارسباران در سال 1377 بسیار گسترده و در شهرهای اهر و کلیبر برگزار شد. میزان حضور فعال مسئولان در برگزاری آن چشمگیر بود. به گونه ای که استانداری رأساً وارد عمل شده بود و در نهایت قطعنامه ای در 21 بند صادر شد و دبیرخانه ای تشکیل که موارد آن را پیگیر باشد. حتی مقالات ارائه شده به صورت کتاب نیز منتشر شد.اما متأسفانه با گذشت 10 سال از آن رویداد، ارسباران تحول خاصی نیافت. به قطعنامه عمل نشد. قطعنامه ای که نه توسط یک نهاد علمی و آموزشی که با پشتیبانی مسئولان اجرایی چون استانداری و فرمانداری اهر و کلیبر و نمایندگان منطقه در مجلس به دست آمده بود و آیا در فرمانداری های منطقه جلسه ای ترتیب یافت و یا کسی گفت که حداقل در شواری اداری شهرستان بحث کنیم که چرا به یافته ها و خواسته های همایش توسعه ارسباران توجهی نشد؟!
منطقه ی ارسباران چهار « توان محیطی » مشخص و قابل توجه و سرمایه گذاری دارد که « کشاورزی »، « دامپروری»، « معدن » و « گردشگری » را شامل می شود. حال مسئله این است که علی رغم برخورداری این منطقه از توان های محیطی متنوع،چرا رشد و توسعه ی قابل قبولی نداشته است؟ این نکته چونان ادله ی میهنی می شود که می گوییم چرا ایران علی رغم برخورداری از این همه ذخائر، توسعه ی لازم را نداشته است. پس ذخائر طبیعی شرط ضروری برای پیشرفت نیست، که اگر بود، اکنون ژاپن هم ردیف کشورهای آفریقایی بود و منتظر مساعدت های بین المللی!
« شرط توسعه ارسباران، مشارکت مردم است.» این را مهندس نجفی آذر رئیس ستاد نخستین همایش توسعه ی ارسباران و معاون برنامه ریزی وقت استانداری آذربایجان شرقی در جریان برگزاری آن همایش گفته بود. این بخش مهمی از راه چاره ی رفع موانع است. « سوء مدیریت » از آفت های مهم منطقه ی ارسباران بوده و هست و این از مشارکت ضعیف مردمی و سیستم معیوب توزیع مدیریت محلی در استان ناشی می شود. در توزیع ثروت ملی، « عدالت » غیبت معناداری داشته است و این را می توان از مقایسه ی میزان رشد و توسعه مناطق مختلف کشور به خوبی دریافت.نکته ی مهمی را معاون اول رئیس جمهور سال پیش گفته بود.او گفته بود:« ثروت در کشور عادلانه توزیع نشده است.» بله، منطقه ی ارسباران قربانی چنین بی عدالتی هایی نیز بوده است. خروج اغلب نمایندگان از حیطه ی قوه مقننه و ورود به حوزه ی قوه مجریه و اعمال نفوذ و فشار در توزیع نامتوازن امکانات و پروژه ها و اعتبارات نیز آفتابی است که دلیل آفتاب است. به گونه ای که حال هرکه بادش بیش، دادش بیش و هرکه دادش بیش، زادش بیش است.
به هر حال باید امید داشت و چنین همایش هایی را غنیمت شمرد و امید که از دل آن یافته هایی درآید که به کارآید و بر علاقه مندان و دلسوزان ارسبارانی اهل نظر فرض است که دعوت دانشگاه آزاد را لبیک گویند و بر غنای همایش بیفزایند تا خواسته های مردم منطقه بار دیگر فریاد شود و قطار توسعه ی ارسباران شتاب گیرد.
آغاز « مجمع نمایندگان استان » با اختلاف یا اشتباه؟!
برخي مسئوليت هاي كليدي استان در دست افراد متخلف است
ادامه مطلب
بازی بازی، با بابابرقی هم بازی؟!
یک اهری ما را نیز به بازی خوانده است.آن هم بازی برقی! تا آن جا که یادم می آید، در عهد طفولیت مرا بازی نمی دادند. حالا به جبران آن کمبود، بازی می کنیم. اما گویند: بازی بازی، با بابابرقی هم بازی! راستش را بخواهید اهری عزیز من از برق و یا حداقل از تیربرق خاطره خوشی ندارم. درست تیرماه سال گذشته در جریان فرو کردن تیربرق چوبی در کوچه ی خویش به قصد برق دار شدن خانه پایم شکست و عمل شدم و حالا هم ده روز است از عمل دوم برای درآوردن پلاتین ها فارغ شده ام!
آورده اند در دیار اهر که برق آمده بود، مردم از آوردن برق به خانه ی خویش خودداری می کردند. حالا به هر دلیل. یکی از اهالی محل که می گویند هنوز در قید حیات است. همسایه ها را به خانه دعوت می کند. در حالی که همان چراغ نفتی روشن بوده. پس از حضور اهالی، یک دفعه کلید را می زند و خانه چون روز روشن می گردد. مردم ترس شان می ریزد و رفتن همان و برق کشیدن همان!
گویند این جاپون که هیچ چیز ندارد، جز مدیریت منابع انسانی! یک بار گفته بود اگر در امریکا ده روز ( مدتش دقیق نیست ) برق برود، ما او را می گیریم!
خُب وقتی افزایش تولید برق از برنامه خارج می شود، همین می شود! وگرنه خشکسالی که برنامه ی خود طبیعت است. در ثانی تنها 10 درصد برق ما « آبی » است. حالا ابر و باد و مه و خورشید دسیسه کردند و برای ما مشکل برق آوردند. همین قطعی هم برنامه درست و حسابی ندارد. در اهر برنامه زمانی خاموشی داده شده. خاموشی ها سر ساعت تنظیم شده. اما درست وسط ساعت مثلاً 7.5 برق می پرد. یا طبق اعلام قبلی نمی رود. یا زیاد می رود. آدم نمی داند رایانه اش را باز کند، یا نه! حالا کی حساب می کند این همه ضرر و زیان را! حالا خدا رحم کرد ما در تابستان مدرسه نداریم و گرنه تعطیلی برق هم به تعطیلی عید و گاز هم اضافه می شد!
و راستی قطع برق به نظر حقیر از ابزار سنجش توسعه است. وقتی برق می رود و حیات ما ادامه دارد و وقتی چهار ساعت قطعی برق چندان خللی در ما ایجاد نمی کند، ما چه قدر توسعه یافته ایم؟ یادم است سالی که مشکل برق در آمریکا رخ داد و خسارت ها مطرح شد!
و راستي، « رفتن » با برق همراه بوده. وقتی برق قطع می شود، می گوییم « برق رفت » یعنی قبول کرده ایم که برق می رود و این طبیعی است. در حالی که هرگز نمی گوییم تلفن رفت! ولی می گوییم آب رفت! یعنی رفتن طبیعی است و خودش می رود!
و در کل اهری عزیز، برق مان زیاد تعریفی ندارد!
صحبت آخر
گفتگوي گويا با دادستان شهرستان اهر به مناسبت پایان خدمت او در اهر

و او اینک با بیش از 3 سال خدمت در اهر، این شهر را ترک می گوید. شهری که به نظر او « مردم بسیار حساس و تیزهوش »ی دارد.تیموری از بس وارد حوزه های فرهنگی و اجتماعی می شود که به عقیده ی برخی، او پیش و بیش از آن که دادستان قضایی باشد، دادستان اجتماعی است. « آگاه و دلسوز » شاید شاه بیت چکامه ی توصیفی در مورد او باشد. بی شک نام او در فهرست کم ردیف مدیران نام دار اهر خواهد درخشید.
رفتنش را بهانه قرار دادیم تا بار دیگر و برای آخرین بار با او به عنوان دادستان عمومی و انقلاب اهر گفتگو کنیم. در اغلب پرسش ها به پاسخ های مطروح قبلی رسیدیم، اما باز هم حرف های تازه درآمد. دیدار و گفتگوی با ایشان عصر روز شنبه 22 تیر، در دفتر دادستانی دادگستری اهر فراهم شد و این متن گفتگوی ماست:
ادامه مطلب
گزارش گويا از کانسارهای طلا در زون ارسباران
ارسباران، زرباران می شود
ادامه مطلب
دو جوان برومند 17 و 18 ساله در اهر هفته ی پیش خودکشی کردند. جوان 17 ساله، ظاهراً به خاطر تجدیدی در کارنامه ی درسی خود و جوان 18 ساله به خاطر شکست در عاشقی خودکشی کردند. جوان عاشق علت خودکشی خود را در نامه ای که پس از مرگ، از جیبش درآمده، شرح داده است. همچنین جسد جوانی که مفقود شده بود، در جاده آذغان از توابع اهر پیدا شد، در حالی که ضربات چاقو بر بدن داشته است. هفته ی پیش نيز دو جوان در دریاچه ی سد ارسباران، واقع در بخش آبش احمد از توابع کلیبر غرق شدند.
و جوانان ما را چه می شود؟!
مرگ شوکا دهم تیر در این وبلاگ اعلام و 12 تیر در دوهفته نامه گویا چاپ شد. اما سازمان محیط زیست استان 17 تیر خبر آن را بدون اشاره به علت مرگ او، از طریق سیمای استان اعلام كرد. آیا قصوری در این واقعه بوده است و آیا مرجعی به این مسئله رسیدگی خواهد کرد؟ سایت ها و وبلاگ های متعددی آن را به صورت خبر از این تاریخ منعکس کرده اند. به هر حال انعکاس آن بیش تر از این انتظار می رود. به ویژه از سوی علاقه مندان خطه ی سبز ارسباران.
تقدیم به مادر سرگردان شوکای غریب:
شوکای زیبایم
جای دوری نرفته بودم
و تو در آشیانه نبودی
گشتم، گشتم و گشتم 
گریستم، گریستم و گریستم
نوزاد کوچک من
پستان هایم هوای تو را کرده اند!
انعکاس:
مرگت چه دیر خبر شد شوکای غریب !
مرگ تنها گوزن نادر شوگای ارسباران
مرگ « شوکا » ی قره داغ در غربت!!
« در حالی که تصور می شد، نسل شوکا از 30 سال پیش در جنگل های ارسباران منقرض شده است، یک رأس از این حیوان که کوچک ترین گوزن زرد ایرانی به حساب می آید، اواخر اردیهبشت ماه توسط یکی از جوانان روستای دارانا در غرب منطقه ی ارسباران پیدا شد.» این جوان که در هفته ی محیط زیست نیز از سوی سازمان مربوط تقدیر شد، « این گوزن را ( که گوساله ی 15 روزه بود و ) مورد حمله ی سگ های گله قرار گرفته بود، نجات داده و به مدت دو هفته با یک بز شیرده تغذیه کرد و بعد آن را تحویل مأموران محیط زیست کلیبر داد.
شنیدم که ظاهراً این حیوان نادر ( به هر دلیل ) همراه با بز شیرده به تبریز منتقل می شود و هفته ی پیش می میرد. انتقال آن از محیط طبیعی خود به تبریز، آن هم در حالی که در منطقه ی ارسباران مناطق حفاظت شده متعددی وجود دارد و امکان مراقبت در مراکزی چون « آینالی » وجود داشت.جای تأمل دارد.
بی اختیار یاد خرس قهوه ای افتادم که دو سال پیش به علت تهدید محیط زیستش در قره داغ و در سرمای زمستان به سوی تبریز روان شد و بالاخره در دانشگاه آزاد تبریز به دام افتاد و عقلا و مسئولانش جمع شدند و « کشتن خرس را » راه چاره یافتند. چندی پیش هم یک عقاب غول پیکر از این منطقه به سوی تبریز رفته و « موجب وحشت اهالی چند محله » !! شده و بالاخره « به دام افتاد.»!!
و آیا ما هنوز به درجه ای از فرهنگ و رشد و توسعه رسیده ایم که رفتار خویش با حیوانات را تعریف کنیم؟ و آیا درخت و حیوان برای ما اهمیت دارند؟ و آیا اصلاً ما برای یکدیگر اهمیت داریم؟!

