تبليغاتX
یوخا

ورزقان را بیش تر و بهتر معرفی کنیم

هفتمین جشنواره اسبدوانی جام ستارخان به خوبی برگزار شد و برندگان معرفی شدند و جایزه گرفتند. مه لقا خانی حالا دارد نامدار می شود او اردیبهشت امسال در قره قیه نیز به قهرمانی رسید و حالا می توان او را قهرمان مسابقات اسبدوانی قره داغ نامید. نام مسابقات اسبداونی ( ییلاقی ) در ورزقان به نیکی « جام ستارخان » نام یافته است و اما مسابقات قره قیه ( قشلاقی ) هنوز نام ندارد. پیشنهاد سال های سال من « جام پریزاد » است. اخیراً این را به نماینده ی کلیبر و هوراند در مجلس نیز گفته ام و امیدوارم سال آینده عملی شود.

به نظر می رسد نام ستارخان بر جشنواره اسبدوانی گویجه سلطان نمود فرهنگی لازم را نیافته است و لازم به ذکر است که این مسابقه در اواسط مردادماه و همزمان با صدور فرمان مشروطیت برگزار می شود. پس باید به این مناسبت و جایگاه ستارخان در آن توجه شایسته صورت گیرد. و نیز کاری برای معرفی ورزقان از این منظر صورت گیرد. وقتی در سایت روزنامه جام جم که در آذربایجان شرقی نیز نماینده دارد، دیدم که ورزقان را روستایی در حومه تبریز معرفی کرده است، تعجب کردم.

جام جم آنلاين: «‌ مسابقات سوارکاري جام ستارخان در روستاي ورزقان در حومه تبریز برگزار شد و به نفرات برتر جوایزی اهدا شد.»

شنیده ام نماینده ورزقان کمیته ی اشتغال دایر کرده است تا جذب نیروی مورد نیاز برای سونگون را سامان دهد. این کار نیکویی است و اما کاش کمیته ای نیز برای سامان دادن امور فرهنگی این شهرستان زرخیز دایر کند.

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 12:7 | لينک ثابت |

نماینده اهر و هریس در مجلس و رئیس مجمع نمایندگان آذربایجان شرقی در گفتگو با گویا

کرسی مستقل در مجلس، حق مردم اهر و هریس است

دو هفته نامه گویا:« نرخ بیکاری » همواره در صدر جدول تنظیمی نماینده ی اهر از معضلات و مطالبات شهرستان اهر بوده است. مسعودی ریحان نرخ بیکاری 23 درصدی در شهرستان اهر را شاه بیت سخنان خود در جلسات کرد و تا آن جا پیش رفت که در نطق پیش از دستور خود ضمن تأکید بر نرخ بیکاری 23 درصدی در این شهرستان خواستار تشکیل کمیته ی ویژه برای بررسی این معضل شد. چیزی که اما مورد بی مهری مقامات استانی گردید و استاندار آذربایجان شرقی در کمیته ی برنامه ریزی شهرستان اهر، این رقم را مردود دانست و آن را اشتباه در سرشماری سال 85 عنوان کرد. این همه در حالی است که تعریف اشتغال در سرشماری سال 85 « کار دو ساعت در هفته » بوده و واقعیت های موجود نشان می دهد که بیکاری در اهر از این رقم نیز بالاتر است. ریحانی با اعلام این که در فاصله ی سال 75 و 85 حدود 14 هزار نفر از این شهرستان مهاجرت کرده اند،روی دیگر معضل بیکاری در منطقه را آشکار ساخت. اگرچه هنوز این مسئله به جایی نرسیده اما واقعیت مهم مغفولی را در ارسباران مورد تأکید قرار داد. استقلال کرسی اهر و هریس در مجلس از مطالبات دیرین مردم این دو شهرستان بوده است. استقلال کرسی شهرستان هریس در مجلس اما از نکات مورد تأکید مسعودی ریحان در تبلیغات انتخاباتی او بود. این مهم امسال بر اساس قانون اساسی می تواند محقق شود و لذا سعی وافری از سوی نماینده ی این حوزه ی انتخابیه را می طلبد. ارتقای سطح ارسباران و در ادامه تبدیل شهرستان اهر به فرمانداری ویژه حتی پیش از انتخابات مورد توجه مسعودی ریحان بود و او در نامه ی سرگشاده ای به رئیس جمهور نهم خواستار تحقق این امر شد. احمدی نژاد در سفر نخست استانی خود در جمع مردم اهر قول بررسی این موضوع را داد و سال بعد طرح فرمانداری ویژه درآمد و با شاخص هایی که برای آن تعریف شده بود،‌ شامل اهر نشد. درخواست ها و مکاتبات ادامه یافت و اما همچنان از سوی مدیرکل تقسیمات کشوری اعلام شد که « اهر شاخص های مورد نیاز برای تبدیل به فرمانداری ویژه را ندارد.» و امسال اما استاندار آذربایجان شرقی در حالی از تبدیل شهرستان مرند به فرمانداری ویژه خبر داد که این شهرستان فاقد شاخص های تعریف شده برای این طرح است. این سه مسئله و مسائلی چند را با غلامحسین مسعودی ریحان نماینده مردم اهر و هریس در مجلس هشتم ضمن گفتگویی مورد بررسی قرار داده ایم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 14:4 | لينک ثابت |

روزی در جلسه ی شورا بودم، شهبازیان عضو این شورا خطاب به فرماندار اهر که در جلسه حضور داشت، گفت « این خضوعی را به یک سمتی بگمارید » تا دست از این همه انتقاد بردارد. من آن روز متوجه نشدم که ایشان در جواب چیزی گفتند یا نه، اما من خود جوابی را در ذهن خویش عبور دادم و آن این که مگر مسئولیتی که من به عنوان روزنامه نگار بر عهده دارم، چه کم از مسئولیتی است که میز مرغوب و صندلی چرخان دارد. چهار سال تمام درگیر مسائل و اخبار و رویدادهای منطقه ی ارسباران بوده ام و در جلسات بسیاری شرکت یافته ام، تلقی بسیاری از مسئولان از خبرنگار در واقع « پیک » و خبررسان است و او را با دستگاه دورنگار اشتباه می گیرند. تصور می کنند خبرنگار دستگاه ضبط صوت است که سخن را ضبط می کند و به دفتر نشریه می رساند. در سویی دیگر اما من اذعان می کنم که در بخش دیگری از مدیریت منطقه جایگاه یک روزنامه نگار و خبرنگار به خوبی شناخته شده و دارای اعتبار و احترام است. در پرده ای دیگر هرگاه در جمعی سخنی از بایدها و نبایدهای منطقه به زبان آورده ام و نقد کرده ام، مورد سؤال واقع شده ام که چرا کاندیدای انتخابات شورای شهر و نمایندگی مجلس نمی شوی؟ (!) و جواب من اما همان است که ابتدای سخن گفتم. مگر مسئولیت یک روزنامه نگار چه کم از یک نماینده دارد؟ و مگر کاری که یک روزنامه نگار ( حتی در سطح محلی و برای محل ) می تواند بکند، کم از کاری است که یک نماینده از عهده اش بر می آید. از طرفی مگر مؤثر واقع شدن در جامعه مستلزم منصب داشتن است؟!

« والتر کرانکایت » گزارشگر تلویزیون سی بی اس در آمریکا بود، او در کارش حرفه ای و صادق بود و به حرفه ی خویش « وفادار » بود، « دروغ » نمی گفت و « سانسور » نمی کرد و « خبر » را « به خاطر خبر » خبر می داد. وقتی به او پیشنهاد شد که در رقابت های انتخاباتی شرکت یابد، گفت « من کسی هستم که می توانم رئیس جمهور عوض کنم و شغلی بالاتر از او دارم.» بله این است رمز کار ما.

17 مرداد در تقویم رسمی میهن روز « خبرنگار » نام یافته است و این یادگار شهادت خبرنگار صارمی است که برای خبرنگاری از فضای آتش و خون در افغانستان رفته بود. چه می کنیم در این روز؟! پارچه ای می نویسیم و بر دیوار می زنیم و گرامی می داریم این روز را؟! و چرا به قول زیبا مادری خطاب نمی کند فرزند خویش را « خبرنگار بالام » (!) و اما با وجود این همه غفلت و کاستی، نشانه های امیدوار کننده ای به چشم می آیند. جوانی به نام « دادرس » می خواست داد زند حرف دل آبش احمد را و مگر چه از این والاتر؟! قلمداری کم کاری نیست و البته کار بزرگی است. او صدای آبش احمد بود و صدای مردم بودن کار بزرگی است.

روزی گوشه ی مراسمی را اختصاص دادند به تقدیر از خبرنگاران. مجری کسانی را از صندلی جلویی برای اهدای تقدیرنامه فراخوند. یکی از آن کسان،‌کسی بود که به نظرم زخم قلم مرا در دل داشت. نام من که خوانده شد، دیدم قرار است من با دست او تقدیر شوم. به صحنه رفتم و با شش تن دست دادم تا رسیدم به او و او ضمن « اهدا » ی تقدیرنامه در حالی که لبخند ناچسب بر لب داشت، آرام به من گفت « البته این هدیه به خاطر غلط های شما نیست » به روی خویش نیاوردم و تا خانه در فکر بودم که طی گلایه نامه ای این تقدیرنامه را برگردانم اما کمی بعد به خود آمدم و به نیکی متوجه شدم که من نباید تا اندازه ی او کوچک شوم و حرمت قلم خویش را نگه ندارم.

و 14 مرداد سالروز پیروزی مشروطیت است و سال 1285 در چنین روزی مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطیت را صادر کرد. انقلابی که با نهضت تنباکو کلید خورده بود. این همه در پی آگاهی بود و ورود در طریق عظیم مردم سالاری. تاریخ خود گواه است نقش قلم در انقلاب مشروطه را و آن گاه نیز که استبداد صغیر پیش آمد، چه قلمدارانی که شکستند! به یاد می توان آورد کمی آن سوتر از 14 مرداد، 28 مرداد را. روزی که دولت مصدق در پی کودتایی سقوط کرد. کودتایی که علیه نهضت ملی شدن نفت بود و در این راه نیز قلم ها در کار بودند. به یاد بیاوریم هفته نامه شهاب اهر را که در این قلم زد و در این راه قربانی شد.

گرامی بداریم این روزها را و گرامی بداریم قلم هایی را که آگاهی آفریدند و حماسه ساختند.

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 13:5 | لينک ثابت |

« صدبار به او نامه نوشتیم و جوابی نفرستاد / این هم که جوابی ننویسند، جوابی است »!!   

حکایت پرسش های « گویا » از فرماندار اهر

صفر اصغری فرماندار اهر، تنها فرماندار دولت خاتمی در آذربایجان شرقی بود که در دولت نهم باقی ماند و به فرمانداری شهرستان اهر ادامه داد. مردی است شریف که سعدی و اشعارش را دوست تر می دارد.چه، او هر گاه در سخنرانی اش به نمونه ی شعری نیاز بیند، از سعدی کمک می گیرد. پس از انتخابات مجلس هشتم حرف و حدیث در خصوص تغییر فرماندار و بازنشستگی او داغ شد و اما زود فروکش کرد. اصغری را کثیرالمکاتبه می دانند، فرمانداری که بیش ترین نامه نگاری را به مراکز استانی داشته است. او را به اغلب برنامه ها از انواع مختلفه دعوت می کنند و وقت سخنرانی می دهند و او در این سخنرانی ها آن قدر از پروژه ها و طرح های دولتی در منطقه سخن گفته که در تشریح آن ها به یادداشت و منبع نیازی ندارد. یکبار در گویا از شورای اداری شهرستان نقدی بود و در آن از سخنرانی طویل المدت فرماندار برای مدیران منطقه به نیکی یاد نشده بود. چرا که فرماندار همان چیزهایی را به حضار می گوید که خود حضار آن ها را گزارش داده اند. شورایی که در آن از بحث و تبادل نظر و طرح کاستی ها و بررسی راهکارهای توسعه ی شهرستان خبر چندانی نیست. شورایی که اغلب در وقت اداری تشکیل می شود و مدیران ساعت ها در آن حضور می یابند و برخی نه تنها مستمع خوبی نشان نمی دهد که بر خلاف توصیه ی برگ نوشته ی منصوب بر دیوار جنوبی سالن مبنی بر خاموش کردن گوشی تلفن همراه، تماس تلفنی خود را برقرار می دارند. گزارش متفاوت و انتقادی گویا از چنین جلساتی است که این نشریه را به شورای اداری جز یکی دو بار دعوت نکرده اند. و اما گویا بر اساس وظیفه ی ذاتی خود هر وقت فرماندار اهر خبری داشته و البته آن را به خبرگزاری ها داده،‌ درج کرده است. هرچند خبررسانی او طبق گزارش خبرگزاری ها در حضور خبرنگاران بوده است، اما این که چرا خبرنگاران گویا خبردار نشده اند، همواره برای این نشریه تعجب آور و گاه تأسف آور بوده است. یکبار فرماندار اهر فهرست عملکرد دولت در شهرستان را به صورت تشریحی در اختیار گویا نهاد و در چند شماره ی پیاپیِ این نشریه به چاپ رسید. جالب این که در بیش از یکصد شماره ی منتشره ی گویا قریب دویست خبر از فرماندار اهر چاپ شده است که برخی تیتر یک بوده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 21:28 | لينک ثابت |

شش سال از آخرین دیدار من و سرعین می گذشت و اول تیر سعادتی نصیبم شد که بار دیگر میهمان او باشم. شهری در دامنه ی ساوالان ـ سلطان قله های آذربایجان ـ که حالا شهرستان شده است. شهری که با شش سال قبل زمین تا آسمان تفاوت یافته است. سرعین امروز شهر شهروندان موقت است. از همه جای ایران شهروند دارد و هتل هایش آن قدر زیادند که شهر، یکجا میهمانپذیر است. از اهر تا سرعین 170 کیلومتر است و میان راه باید از مشکین شهر و اردبیل گذشت. سرعین را مسئولان استان اردبیل از محلی فراتر برده اند و ملی ساخته اند و بین المللی اش می دانند و می خواهند. دهکده ای که حالا شهر است و برایش دهکده ی ورزشی احداث می کنند.  

سرعین مثال بارز شکوفایی استعداد است و مدیریت هوشمندانه ی نعمت خدادادی. علاوه بر هتل های قد کشیده، هزاران چادر علم شده در پیاده روها و پارک ها، غذاخوری ها و فروشگاه ها و همه و همه نقش توریستی سرعین را آشکارا به رخ می کشند. مغازه هایی که در طول روز چندبار تغییر کاربری می دهند و آب گرم سرعین به تنهایی برای اشتغال زایی کارستان کرده است. هرچند آب و هوای خوش دامنه های ساوالان را نباید از نظر دور داشت. این ها اما دست های توانمند و دل های دلسوز و مغزهای کارآمد می خواهند تا به اشتغالزایی منجر شوند. چه، از این نعمت در استان ما نیز هست. موتاللیق در دل کوهستان قره داغ و جنگل های ارسباران با آن آب و هوایش اما چنین نشده است. از دره هایی مانند دره ای در مشکین شهر که حالا به پارک جنگلی تبدیل شده و تعطیلات آخر هفته هزاران گردشگر دارد، در منطقه ی کوهستانی ارسباران فراوان است و اما...!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 14:57 | لينک ثابت |
 
business article