17 مهر، شهریار در آغوش حیدربابا گرامی داشته شد
غربت حیدربابا در خشکناب!!
گویا: 17مهر سید کاظم یوسفی در خبرگزاری ایرنا روستای خشکه ناب محل زندگی شهریار در دوران کودکی را به تصویر کشیده بود. دورانی که خمیر مایه ی خلق « حیدربابایه سلام » شد. سلامی عظیم که به 90 زبان دنیا ترجمه شده است. اگرچه همه ساله و همزمان با سالروز درگذشت استاد شهریار برنامه هایی در گرامیداشت او برگزار می شود، اما امسال برگزاری چنین همایشی در زادگاه او ـ « روستای خشکه ناب » ـ نکوداشتی دیگرگونه بود. این برنامه از منظری ادای احترام به « خاک » ی بود که شهریار را شیر داد و برای او خاطره شد و خاطر را با حیدربابایش متلاطم ساخت. تلاطمی که شهریار را واداشت ادبی ترین سلام را تقدیم او کند. کنگره ها و همایش ها و نکوداشت ها و برنامه های متعدد و متنوعی در سالیان گذشته برای شهریار ترتیب یافته است و همه ی این ها هم از بزرگی شهریار حکایت دارند و هم از بزرگ اندیشی مردم اقلیم شهریار. در همایش امسال دو نکته ی تازه برآمد و خطاب به همه ی ما گفت که همه ساله باید « نو » آوریم تا حلاوتی دگر پدید آید. هر سال باید نکته های جدیدی از حیات شهریار و آثار ادبی او کشف گردد و مکتب شهریار گسترده شود. شاید 17 مهر شهریار گفت « حیدربابا چکدین خلقی گتیردین » آمدن شهریارشناسان و شهریاردوستان به خشکه ناب پدیده ی لذت بخشی بود و تأکیدی بر این که هیچ جای زمین نمی تواند چون خاکی محترم باشد که بزرگان را زاده و شیر داده است. انوشه انصاری اگرچه از ایران دور بود و در کشور و قاره ای دیگر حیات داشت، ایرانی بود و حتی آن گاه که از سیاره زمین دور شد و به آسمان رفت، نشان داد که جوهر ایرانی در او هست و ما نیز با افتخار او را ایرانی گفتیم. شهریار امروز از مرزهای یک کشور و قاره گذشته و جهانی است، چونان که مولوی و حافظ و خیام جهانی هستند و محدود دانستن آن ها در جغرافیایی محدود، بی هنری است. با وجود این احترام « زادگاه » همیشه باید محفوظ باشد. خشکه ناب بیش از هر جای دیگر دنیا در دل شهریار محبوب بود به خاطر این و به خاطر این که شهریار را برای ما هدیه داده است،باید محترم باشد. برگزاری همایش در خشکه ناب باعث شد تصویری جدید از این روستا در معرض دید قرار گیرد. تصاویری که غربت حیدربابا را به وضوح نشان دادند. تصاویری که نسخه ی تصویری بندهای حیدربابا بود و چه بسا می توان گفت که بهترین مقاله را این عکاس با عکس هایش ارائه داده است. تصویر از خانه ی مخروبه در خشکه ناب بیش از همه غربت حیدربابای شهریار را سرود و چه نیکو خبری بود که نماینده مردم بستان آباد در مجلس از بازسازی خانه ی شهریار در این روستا خبر داد و از « تخصيص 2 ميليارد و 500 هزار ريال » اعتبار به این منظور خبر داد.
مقاله ای به مناسبت این همایش از سوی محقق اهری ارائه شد که گوشه ای دیگر از حیات شهریار و پیشینه ی او را مورد تأکید قرار داد. حسین دوستی تاریخ نگار و روزنامه نگار برجسته ی قره داغی در مقاله ای زیر عنوان « استاد شهریار اصالتاً قره داغی هستند.» سخنی نو آورد. وی در این مقاله که پنجم مهر در شماره ی 156 هفته نامه نسیم قره داغ چاپ شد، اصالت قره داغی شهریار را با استناد به نقل قولی از این شاعر مورد توجه و تأکید قرار داد. در این مقاله آمده است (( استاد شهریار در مصاحبه با نویسنده کتاب « شهر اوجان یا بستان آباد » حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج باقر مدرس،امام جمعه سابق بستان آباد درباره روستای خشکناب و اجداد خویش می گوید: سادات خشکناب از احفاد حضرت احمد بن موسی ( شاه چراغ ) شیراز هستند که از آن جا به مهیار اصفهان مهاجرت کرده و از اصفهان نیز به قره داغ کوچیده و در دهی به نام خشکناب سکونت کرده اند و مزار معروف سید جبرئیل ( در روستای آستامال ) نیز از این نسل می باشد. در دوره نادرشاه افشار، سادات خشکناب به تبریز انتقال یافته از آنجا به روستای « شنگول آباد » از روستاهای بستان آباد می روند. بعد از مدتی سکونت در شنگول آباد، از آن روستا دوباره عزم تبریز می کنند. در بین راه جد ما ـ مرحوم آقا میرعبدالله ـ در محلی اتراق کرده و در آنجا به او الهام می شود که از عزیمت به تبریز منصرف شده و در همان محل ساکن شود. لذا ایشان همین مکان را به یاد موطن اجدادی خویش « خشکناب » نامگذاری کرده و رحل اقامت در این دیار ـ در خاک بستان آباد ـ می افکنند.)) جالب این که نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام » را نیز یک شاعر اهری از خطه ی قره داغ سروده است. این شاعر قره داغی زنده یاد مرحوم سیف ا... دلخون ( 1376 ـ 1309 ه.ش ) بوده است که در همان سال های نشر حیدربابایه سلام ( 1332 یا 1333 ) نظیره ای با نام « قیزیل قیه یه سلام » در 72 بند سروده است. این نظیره به کوشش حسین دوستی در مسیر چاپ قرار داد.
معرفی نظیره ی « قیزیل قیه یه سلام » و طرح گوشه ای دیگر از اصالت خاندان شهریار دو هدیه ی ارزشمند قره داغ به همایش بزرگداشت امسال بود و این دیار سهم خود را در شهریارشناسی چه نیک ادا کرد. و شهریارشناسی را قلب هایی کار خواهند کرد که مهر ادب شهریار در آن ها خانه کرده است هرچند « ايجاد مركز شهريارشناسي كشور در تبريز» نیز تمرکزی در این عرصه است. امر مهمی که تحقق آن را مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی در این همایش خبر داد. عکاس تیزبین ایرنا نیز با تصاویری که از خشکه ناب مخابره کرد، تصویری دیگر گشود تا غربت حیدربابا را به نمایش بگذارد. حیدربابا همان است که شهریار را تقدیم ما کرد. همان که روزگار وصل شهریار بود. هم او که شهریار گفت « حیدربابا چکدین منی گتیردین » هم او که شیرین ترین صفحات کتاب زندگی شهریار را فراهم کرد و امروز تلخ ترین چشم انداز را یافته است و به راستی اگر شهریار بار دیگر امروز بر این چشم انداز نظر کند، چه می سراید؟!
ادامه مطلب
لای لای بئشیگیم لای لای
لحظه ای چشم می بندم و در دالان ذهن به نوزادی خویش بر می گردم. لحظه ای است در بعداز ظهر تابستان گرم و کشدار که زمان را حوصله ی پیش رفتن نیست. مادرم دمی فارغ از سخت کوشی روزانه آرام گرفته و نگاه عمیق اش به کوزه ی ایستاده در طاقچه « زوم » است و اما ذهنش از دوردست ها فریاد می آورد. ذهنی که وارث دردی به درازای تاریخ است. دردی که از مادری به مادر دیگر و اینک به مادر من رسیده است. من در امن ترین جای زمین غنوده ام و دارم به خواب می روم. مادرم بایاتی می خواند و غصه ی تاریخ را آواز می کند. آی مادر! ای راوی دردهای تاریخ! بخوان و بخوان تا بخوابم. بخوان و دردت در جان من بریز تا دمی بیاسایی و آرام گیری! بخوان مادر! بخوان! جوهر غم هایت را در رگ هایم تزریق کن! چه حزین می خوانی! بخوان مادر! « لای لای » بخوان! شعرت را دیکمله کن! شعری که تنها در کلمه نمی گنجد و اشکت به یاری می شتابد در قاب گرفتن آن! و تنت نیز به تکاپو در می آید از آن!
لای لای دئیم یاتاسان قیزیل گوله باتاسان
قیزیل گولون ایچینده شیرین یوخو تاپاسان
لای لای بئشیگیم لای لای ائویم ائشیگیم لای لای
سن یات شیرین یوخودا چکیم کئشیگین لای لای
این دو بایاتی تنها « شعر » ی از ادبیات عامه ی ما نیست. صوت حزین و غم سنگین در مادری که این ها را می خواند، از شعر فراتر می رود. به عبارتی « کلام » و « صوت » شاهکاری ادبی و هنری خارق العاده ای خلق کرده اند که از صوت و سخن عادی زاویه ی بزرگی می گیرد. این صوت و سخن به یقین برگی عزیز از میراث فرهنگی ماست. برگی که اما مکتوب و محفوظ نیست و مادران تاریخی مان که بمیرند، این شاهکار نیز می میرد. ثبت و ضبطش باید تا برای نسل های آینده ی این خاک به یادگار بماند تا روزی از آن حیرت کنند. سمفونی « لای لای بئشیگیم لای لای » می تواند موسیقی را ارج نهد و این نیز می تواند گوشه ای از « مادر » را بنمایاند. و « بئشیک » اما خوابگاه مادرانه ای است که از « چوب » فراتر است و نموگاه مردان و زنان بزرگی به عظمت تاریخ بوده است. پس بی جا و ناروا نیست اگر بگویم « لای لای » مادران ما ارزش ثبت شدن دارد. ثبت در حافظه ی تاریخی. ثبت در فهرست میراث معنوی یک ملت.
میرزا محمد بخشی پر کشید
میرزا محمد بخشی شاعر بزرگ قره داغی چهارم مهر دار فانی را بدرود گفت
شاعیرمیرزامحمد بخشي دونیادان کوچدو
کتاب « ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان » را عزیزی از ورزقان برای من سوغات آورده بود. پیش تر از انتشار این کتاب اطلاع یافته بودم و در اشتیاق خواندنش. تورقی کردم و آن را پایین تر از حد انتظار یافتم. آقای فردین الهیاری بحق زحمت کشیده اند که شایسته ی تقدیر است. امیدوارم تاریخ نگاران قره داغ به نقد این اثر بپردازند که خود گامی همچون انتشار این کتاب ارزشمند است. اگر فرصتی شد نقدی در حد توان خویش برای آن می نگارم و اگر نشد از کسی آشنا به تاریخ و ورزقان و قره داغ می خواهم این کار را بکند. اما برای شروع باید عرض کنم که این کتاب شناخت کاملی از قره داغ به دست نداده است و ورزقان نیز. به ویژه این که مؤلف سعی داشته مرکزیت ورزقان بر قره داغ را نیز به اثبات برساند. در پس زمینه ی سطور این اثر انگار نگاهی کج به اهر بوده است که نامی شایسته از آن به میان نیامده است. حتی به این نکته که ورزقان در سال 80 از شهرستان اهر منتزع گشته و شهرستان شده است، اشاره ای نشده است و این ناشی از همان نگاه است.
امروز هر دوستدار دیار مادری کار را با تاریخ نگاری شروع می کند و از آن جا که حوزه مطالعات و تحصیلات اغلب آن ها تاریخ نبوده، به توصیفی تاریخی ـ جغرافیایی از این منطقه دست زده است. هرچند در جای خود مفید هستند. در این حال تنها اشاره کنم به این که در صفحه ی 28 کتاب در متنی زیر عنوان « قره داغ یا ارسباران؟!» آمده است « در سال 1338 ه.ش نام قره داغ به دستور رضاشاه به ارسباران تبدیل شد.» آقای الهیاری که در حوزه تاریخ اثری می آفریند حداقل باید متوجه باشد که رضاخان در شهریور سال 1320 ه.ش از تخت پادشاهی به زیر آمد و او در سال 38 نه تنها پادشاه ایران نبود،که در ایران نیز نبود تا به قره داغ بیاید و نام آن را تغییر دهد. آن گونه که در ادامه آورده است.
با اتکای روز افزون به گاز لوله کشی شده احساس می شود
ضرورت ایجاد مخازن ذخیره سوخت در ارسباران
دو هفته نامه گویا:
« قریب 14 روز است که قطعی گاز داریم، در این مدت مدارس ما با 33 هزار دانش آموز تعطیل است. قطعی گاز تا 80 درصد و برودت هوا تا 24 درجه زیر صفر رسیده است که در نیم قرن اخیر در اهر بی سابقه بوده است و در این وضعیت مردم ناراحت هستند. به ویژه 30 هزار نفر که در حاشیه شهر زندگی می کنند.» این سخن را فرماندار اهر در جلسه ی ستاد بحران به زبان آورد. این جلسه 27 دی ماه 86 در فرمانداری اهر ترتیب یافته بود تا مخاطره ی سرما و قطعی گاز در اهر را بررسی کند. سخنی که تا حدودی گویای آن زمستان سردی است که در خاطره ی اهری ها به ثبت رسید.
ادامه مطلب
آقای « رضایی » بمان!
دکتر علی رضایی خاکزاد اهر اینک چهارسال است که ریاست دانشگاه آزاد اسلامی اهر را بر عهده دارد. او در سال 1346 به دنیا آمده است و سال 1384 که میز ریاست این دانشگاه را از حکیمی تحویل گرفت، از عشقش به اهر سخن گفت که او را در پذیرش این مسئولیت راغب بوده است. عشقی که اینک گل دادن آن را در خروجی اهر به سمت تبریز می بینیم. ساختمان کوچکی که حالا به شهرک دانشگاهی تبدیل شده است. دانشگاهی که 13 آبان سال 72 نام یافت و مهر 73 در ساختمان استیجاری آموزش و پرورش با دو رشته ی کاردانی کلید خورد، اکنون چندین ساختمان آموزشی و کارگاه و آزمایشگاه ، مسجد، غذاخوری، خوابگاه، کتابخانه، بانک و... دارد. و اینک بیش از 140 میلیارد ریال در 8 پروژه عمرانی این دانشگاه هزینه می شود. این دانشگاه خیز شگفت آوری در راه اندازی رشته های تحصیلی داشته است و خبری نیک اخیراً آمد که « دانشگاه آزاد اسلامی اهر رتبه ی نخست ایجاد رشته های کارشناسی ارشد در استان را کسب کرده است.» دانشگاهی که در دو سال اخیر 49 رشته ی تحصیلی دایر کرده است. « فضای جغرافیایی » اش در کشور نامدار است و 12 نشریه ی دانشجویی در آن منتشر می شود.
ادامه مطلب
