« آری، من خائن به وطن هستم. شما وطن پرستید. شما میهن دوستید ....» ناظم حکمت
مهر امسال کتاب دیگری از حسین دوستی ـ محقق اهری ـ با نام « روزهای به یادماندنی ارسباران» منتشر شد. این کتاب شامل چهل مقاله است که پیش تر در دو هفته نامه گویا ـ چاپ اهر ـ منتشر شده بود.مقدمه ای هم به قلم سردبیر گویا تحت عنوان « تاریخ نگاری محلی، پیوند سازی ملی » در ابتدای این کتاب آمده است. تلاش دوستی، برکشیدن حوادث و شخصیت های قره داغی از منابع و دالان های غبار گرفته ی تاریخ است و این که مردم قراجه داغ چه نقشی در تاریخ میهن داشته اند و کدام قهرمان های تاریخ ساز، خاکزاد قره داغ هستند.
و اما نام « ارسباران » مورد نقد یک وبلاگ نگار با اسم مستعار هارای قارداغلی قرار گرفته است و او استفاده از این نام به جای قره داغ را مورد نکوهش قرار داده و به کار گیرندگان این واژه را در خدمت پروژه ی « ترک زدایی » قلمداد و حتی طرح « استان ارسباران » را تلاشی خانئنانه و در راستای « آذربایجان زدایی » عنوان کرده است.
بگذریم از این که این روزها چه راحت مارک و تهمت تولید و الصاق می شوند. بگذریم از این که « دو هفته نامه گویا » چه قدر در راستای منافع قره داغ تلاش می کند و آخرین طرح مورد تأکید او « جاده هوراند ـ قره آغاج، کلید قفل ارتباطی قره داغ » که زمینه ی تحقق بزرگراه حیاتی باکو ـ تبریز را کلید می زند، خود از عشقی حکایت دارد که برای آبادی این ملک پا گرفته است.
این منطقه بیش از نیم قرن « ارسباران » نام داشته و حتی نام رسمی اهر در تقسیمات سیاسی کشور بوده است و بخشی از تاریخ قره داغ با همین عنوان ثبت شده است. طرح آن به معنای انکار نام اصلی و اصیل قاراداغ نیست. زنجان با نام « زنجان » استان است و اما هیچ قابل انکار نیست که جزو آذربایجان است و اردبیل نیز. آیا بهتر آن بود که همه ی استان های آذری نشین ترک زبان یک استان باقی بمانند و تنها با هدف حفظ نام واحد آذربایجان از استان شدن و ارتقای سطح مدیریتی مناطق مختلف آن جلوگیری می شد؟! آیا استان شدن زنجان و اردبیل به زیان آن ها بوده است. ارسباران منطقه ای است که جنگل های آن با همین نام ثبت جهانی شده است و باید در کنار آن « قره داغ » نیز جای گیرد و به هر طریق نام اصیل و اصلی آن مطرح شود.مراغه به فرمانداری ویژه ارتقای سطح یافت،آیا به راه خطایی وارد شده است؟ آیا همه ی برادران ما در اردبیل که خواهان استان شدن بودند، در خدمت « ترک زدایی» بودند؟! آیا همین برادر وبلاگ نویس ما که به زبان رسمی فارسی وب نگاری می کند، زبان مادری خود ـ ترکی ـ را انکار می کند؟! و « ترک زدایی » می کند؟! و البته چنین نیست و او طرح مسائل مورد نظرش را با این زبان مؤثرتر یافته است. آیا شهریار و نظامی و نباتی با سرودن شعر به زبان فارسی « ترک زدایی » می کردند؟! مطمئن هستم که این برادر ما همه شماره های گویا را نخوانده است تا دریابد که ما در طرح عقب ماندگی ها و بی توجهی ها به ارسباران کوتاهی نکرده ایم. اگر آذربایجان عقب مانده و اگر در توزیع ثروت بی عدالتی شده است، باید از راه های مؤثر پیگیر بود. نگارنده خود در یاداشتی خطاب به رئیس جمهور نهم نوشت که « در ایران هیچ چیز چون پرچم شهیدان عادلانه توزیع نشده است.» در شرح آن آمده بود که « وقتی جنگ شروع شد، همه ی مردم ساکن در ایران با هر زبان و دین به جبهه ها شتافتند و ایثار کردند و شهید شدند و اما بعد از جنگ در دوره سازندگی و توزیع عدالت، بی عدالتی شده است.» همان طور که معاون رئیس جمهور گفت « ثروت در کشور عادلانه توزیع نشده است.» در طول تاریخ قره داغ، این قدر از عقب ماندگی ها و بی عدالتی های صورت گرفته در حق آن سخن به میان نیامده و فریاد نشده بود و در تأیید این ادعا، مراجعه به شماره های ی منتشر شده ی گویا روشن گر خواهد بود.ضمن این که مگر خوزستان با منابع عظیم نفت و گاز سرآمد استان هاست؟ مگر استان های سیستان و بلوچستان و بسیاری دیگر از آذربایجان جلوتر هستند؟ تمرکزگرایی شدید در مرکز شده است و این را حتی مسئولان نیز امروز اقرار می کنند و همین چند روز پیش استاندار آذربایجان شرقی گفت « دولت نهم تلاش دارد ثابت کند که ایران در تهران ختم نشده و مواهب و نعمت های کشور باید به همه جای آن برسد.» و این البته خواسته ی همه ی ماست. ما بارها نوشته ایم که تجمع 13 میلیون ایرانی در تهران دلیل محکم بر بی عدالتی در کشور است و حرف حساب این که اگر حق شهروندان اهری و کلیبری و ورزقانی را در زادگاه خویش می دادند، آن ها در پی کار و امکانات زندگی جلای موطن نمی کردند!
برادر عزیز، من نیت و عشق شما را درک می کنم، اما شایسته نیست به این راحتی برای هم مارک الصاق کنیم. شما با نام مستعار حرف هایی می زنید و مطئمن هستید که با نام اصلی و در یک تریبون رسمی نمی توانید چنین باشید و لذا تلاش های لنگ لنگ و کج دار و مریز علاقه مندان این منطقه را عناوین توهین آمیز ندهیم. آذربایجان با مردم ترکش زنده است و یک اسم نمی تواند هویت تاریخی بخشی از آن را پاک کند. شما و من ممکن است اسم فارسی داشته باشیم و این باعث نشده است که خود را « ترک » ندانیم و باعث نمی شود که مادران و پدران خویش را در خدمت « ترک زدایی » و آذربایجان ستیزی قلمداد کنیم. باز می گویم که ارسباران نامی است از نام های این منطقه و نخستین و چه بسا بهترین کتاب مستقل در تاریخ آن « تاریخ ارسباران » نوشته ی سرهنگ حسین بایبوردی در سال 1341 است که او با این کار ارزشمند خود مانع از نابودی پاره ای از اطلاعات تاریخی این منطقه شد و حالا چون نام کتابش « ارسباران » دارد، باید کار را بیهوده تلقی کنیم و او را و اثرش را در خدمت « ترکزدایی » و « آذربایجان زدایی » معرفی کنیم؟! من و شما به « قارداغ » عشق می ورزیم و خوب می دانیم که بسیاری از برادران ما در نزدیکی ما این عنوان را به تمسخر می گیرند و البته از سر ضعف است و اشتباه می کنند. موضوع ارتقای سطح ارسباران بهانه ای است و بهانه ای بوده است که عظمت تاریخی این منطقه فریاد شود و چنین هم شده است، حداقل در این ارتباط به « گویا » مراجعه کنید. در سال 80 که ورزقان با نام « ارسباران » شهرستان شد، مورد اعتراض قرار گرفت، چه کسانی اعتراض کردند و دلیل اعتراض آن ها چه بود؟ عمدتاً نویسندگان و شاعران و هنرمندان این منطقه ی بزرگ بودند و می گفتند ارسباران نام یک منطقه وسیع است و نباید روی یک شهرستان باشد، آیا آن ها که به این موضوع حساس شدند، همه خائن بودند؟ امروز در شهرهای این منطقه نام صدها شرکت و فروشگاه و مرکز فرهنگی و هنری و حتی سایت ها و وبلاگ ها « ارسباران» است. آیا همه ی این ها گمراه هستند؟!
و اما برادر عزیز من، یقین بدان که ما بر اصالت قره داغ منکر نیستیم و بارها و بارها گفته ایم که « ارسباران » نیم قرن و قره داغ و قراجه داغ قرن ها نام این منطقه بوده است. در طرح عظمت ها و پتانسیل ها و قابلیت ها و البته ضعف ها و محرومیت های آن تلاش می کنیم، ما جاده اهر ـ تبریز را کشتارگاه خواندیم، ما گفتیم « عتیقه های قره داغ به کجا می روند؟ » ما کانسارهای طلای این منطقه را زیر تیتر « ارسباران زرباران می شود » به رخ کشیدیم. ما در موضوع سونگون کم نگذاشتیم و ووو که وظیفه ی ما بوده است.ما سابقه 17 ساله ی جشنواره اسب سواری زنان قره قیه را پی گرفتیم و پیشنهاد جام طلایی پریزاد ـ قهرمان و شیرزن دوره قاجار در کلیبر ـ را مطرح کردیم و چه بسیار چنین کردیم و حتی گفتیم این مسابقه ویژه زنان باشد و بین المللی باشد و زنانِ هم فرهنگ ما در آذربایجان آن سوی آراز و ترکمنستان و ترکیه و ...شرکت کنند و متأسفانه مورد توجه احدی قرار نگرفت!! ما برای گردشگری کلیبر و معضل سیاسی آن چه بسیار وارد شدیم و غفلت ها را چه مکرر تأکید کردیم و اما آیا لفظ « خائنانه » شایسته ی ماست؟! مشکل ما ریشه های دیگری دارد. امروز کتاب نویسندگان ما تیراژ 500 نسخه ای دارند و خریدار چندانی هم ندارند، چه نام « ارسباران » روی آن ها باشد و چه « قره داغ »!! آن ها که می گویند نبود نام آذربایجان روی استان اردبیل خائنانه است و در این صورت زنجان هم چنین باید باشد، آیا امروز حساسیت به زبان مادری در زنجان بیش تر است یا در تبریز و حتی اهر و ورزقان؟! در همین تبریز بسیاری از برادران ما کودکان خویش را به کلاس زبان گذاشته اند و مادرانشان با لالایی فارسی آن ها را می خواباند!! نباید به آن ها مارک بچسبانیم، باید دنبال راه اساسی باشیم و ریشه های مسئله را دریابیم! کسی منکر سیاست های ترک ستیزی حکومت پهلوی نیست و عمده تغییر عناوین و اسامی محلی ترکی نیز در همان دوره اتفاق افتاده است و بهتر آن است که به نام اصلی و اصیل خویش خوانده شوند. مردم آذرشهر همه « آذرشهر » می گویند و اما خائن به خویش نیستند و این که چگونه باید « توفارقان » بگویند جای بحث است و کار می خواهد. و با ادبیات شما حالا تکلیف خداآفرین و سیه رود و خداآفرین گویان و سیه رود گویان و موارد متعدد چون اینان چیست؟نباید در صورت مسئله درگیر شویم و هم دیگر را خائن تلقی کنیم، باید به کنه مسئله وارد شویم و ریشه های مشکل را شناسایی کنیم. من بر خلاف شما که دیگران را خائن و ترکزدا و آذربایجان ستیز می خوانید، شما را مرد اصیل آذری ترک زبان می دانم که برای موطن مادری خویش و زبانی که مادرش با آن برایش لالایی خوانده، عشق می ورزد، پس درود بر شما و سلامت و موفق باشید.
و اما آقای مسعودی ریحان نماینده اهر و هریس که پیش تر نامه ای به آقای احمدی نژاد نوشته و خواستار ارتقای سطح ارسباران شده است، خیال سوء و خائنانه ای ندارد.و عین نامه

