قوجا قارتال نه گزیرسن داغلار قوینوندا قوینوندا
هر وقت عاشیق ولی عبدی را می بینم، یاد این شعر می افتم و بی اختیار مه آلود می شوم. امروز در گوشی موبایل گوش دادم این شعر داستان وار را از زبان و ساز عاشیق ولی عبدی که 17 ماه است در گوشی دارم. در قهوه خانه ی عاشیقلار واقع در چایکنار به دیدارش رفته بودم. عکس روی دیوار قهوه خانه را که متعلق به خودش بود، به من هدیه کرد. قرارمان بود که صحبت کنیم. از عاشیق و ساز بگوید که شد گفتگویی و در دو هفته نامه گویا چاپ شد. او اما ساز در آغوش گرفت و خواند: قوجا قارتال نه گزیرسن داغلار قوینوندا قوینوندا....
قرار کرده ایم که دوباره با هم گفتگو کنیم و قرار بود این بار به قهوه خانه واقع در خیابان شهید رجایی بروم و من هنوز نرفته ام. دو هفته پیش در خیابان دیدم و گفت که در باکو بوده و در همایش عاشیق لار شرکت یافته است. گفت: قرارمان را به منزل بگذاریم و من احساس کردم که احساس کرده است یک پای من به قهوه خانه نمی رود! دلم هوای او و سازش را کرده است. نکوداشتی از او بر ما واجب است و این را در انتشار گفتگوی اول تأکید کرده بودم. شنیده ام قرار است در اهر همایش عاشیق لار برگزار شود و این کار ارزنده ای است. می خواهم شعری برای او و سازش بسازم و تقدیمش کنم اگر هنرش را داشتم!
* شعری از ستار گلمحمدی
سازین کؤکدن، الین تئلدن دوشمه سین
گؤر نه قال دی باشیمداکی قال آشیق
آلشمیشام یامان اودلو چاغیمدی
بیر یاخیندان اوره ییمی آل آشیق
یامان یئرده کرم دوشوب یادیما
اصلی دردی آلیب مندن حال آشیق
نه گونده یم هئچ اؤزومده بیلمیرم
بو گونومه غم هاواسی چال آشیق
* خاکزاد قراجه داغ

