غیبت شعف در سیمای ارسباران
افسردگی و افول نشاط در اجتماع را باید چونان شیوع یک بیماری مسری و بلکه آسیب زا تر از آن باید یافت. « نشاط » از مواد لازم حیات اجتماعی است که امروزه جای خالی آن مشهود است. فقدان مکانیزم ها و فرصت ها و برنامه های مسرت آور و شادی بخش در جامعه از یک سوی و سرایت کسالت ها و اندوه های فردی به محیط عمومی از سوی دیگر، فضای اجتماعی را اندوهبار می سازد. در اندورن خانه اعضای خانواده در کنار هم و اما جدا از هم هستند. برنامه های جمعی مانند تماشای یک فیلم،گفتگوی گروهی و شادی کردن و بگو بخند کم تر دارند. چنین است که در خانه دلمان می گیرد و خود را به کوچه و خیابان می بریم و افسرده و سردرگریبان قدم می زنیم و در فضای عمومی جامعه « آلودگی تصویری » تولید می کنیم. خیابان از « من » ها پر است و هر یک سیمای افسرده ی یک دیگر را نظر می کنند! چندی پیش در یک محیط کاری، همکاری لطیفه ای گرفت و حاضران خندیدند و در میان آن ها برافروختگی رنگ سیمای یکی توجه مرا جلب کرد و احساس کردم که چند لحظه ای نفسش رفت و آمد نداشت. تا جایی که توجه دیگران نیز پس از خروج از حالت خنده به خود جلب کرد. او به خود آمد گفت « خانه خراب ها من یک سالی بود که چنین نخندیده بودم » تا حالا توجه کرده ایم که بهترین و خنده آورترین جوک ها هم ما را به خنده وا نمی دارند! و آیا این ویروسی نیست که جامعه را به بیماری مهلک دچار می کند؟! شبکه های تلویزیونی و برنامه های آن ها چه قدر نشاط آور هستند؟ مراکز فرهنگی و ورزشی چه تعداد برنامه ی عمومی برای ایجاد فضای شاد و با نشاط به اجرا در می آورند؟ هفته ی پیش « صعود همگانی به قله قوشاداغ » طی فراخوان عمومی انجام شد و این کار بسیار ارزنده ای بود و از این برنامه ها باید بسیار داشت. امروز در اغلب مناطق کشور مسئولان محلی دریافته اند که اجرای جشنواره های مختلف محلی موجب نشاط و تحرک و پویایی در جامعه خواهد شد و در همین مسیر شاهد اجرای انواع برنامه های فرحبخش هستیم. جشنواره ی گل بابونه، جشنواره آش، جشنواره اسب دوانی، جشنواره عاشیق ها ، جشنواره آدم برفی و.... در استان اردبیل هر ساله با حضور هزاران شهروند برگزار می شود. و« این » سال هاست که در ارسباران به ویژه از سوی « گویا » مورد تأکید قرار می گیرد که متأسفانه مورد توجه واقع نشده است. یکی از دلائل عمده ی این نقصان، فقدان متولی و مسئول مستقیم در منطقه است و این بیش تر متوجه حوزه ی گردشگری است. چرا منطقه ی 400 هزار نفری ارسباران نه تنها اداره که حتی نمایندگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی را ندارد. منطقه ای که این همه به توان گردشگری آن تأکید می شود. در فقدان اداره ای در این حوزه شورای اسلامی شهر و شهرداری های منطقه می توانند با تشکیل کمیسیون و کمیته ای وارد عمل شوند که عملاً چنین اتفاقی نیفتاده است. ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مسئولیتی در این موضوع دارند که البته هر از گاهی قدمی بر می دارند. برگزاری جشنواره زغال اخته، جشنواره چای گیاهی، جشنواره ذرت، جشنواره ورنی، جشنواره عاشیق ها، جشنواره لواشک، جشنواره بازی های محلی، جشنواره آدم برفی، جشنواره یای قاری در دامنه ی قوشاداغ، جشنواره میوه های وحشی، جشنواره گیلاس و هلو و سیب، جشنواره نان های سنتی و ... نمونه هایی هستند که در ارسباران باید مورد توجه باشند. هزاران شهروند حضور یابند و بگویند و بخندند و نشاط یابند که این از ضروریات جامعه ی ماست. شورای اسلامی شهر اهر در دو سال گذشته ی عمر خود به کلی از حوزه فرهنگی غفلت داشته است و از آن جا که حوزه گردشگری مسئولی در اهر ندارد، این شورا با تشکیل کمیته ای وارد عمل شود و اگر کمیته ای و کمیسیونی دارد، بررسی کند که چرا کاری انجام نداده است و یا اگر چنین جایی در فرمانداری اهر تعریف شده است، چرا تا کنون قدمی نداشته است؟!
و اما وقتی پای شادی عمومی به جامعه باز می شود، دغدغه ها و نگرانی هایی نیز بروز می کند که این نیز از موانع پیش روی نشاط اجتماعی است. به گونه ای که سال پیش در جریان برگزاری یک برنامه ی عمومی تابستانی در تبریز، کسانی ضمن گلایه از نحوه ی برگزاری خواستار تعریف « شادی » به عنوان یک رفتار در جامعه شدند. و این نشان می دهد که ما چه قدر از این مهم غافل بوده ایم که تازه امروز می خواهیم « شادی » را تعریف کنیم. اگر واقعاً نیاز به تعریف حد و حدود برای این رفتار هستیم، عجله کنیم که بیماری افسردگی چون سرطان جان جامعه را از توان نیندازد! اگر شادی وارد « قضا » می شود باید در سراسر کشور وحدت رویه ی قضایی داشته باشد و شادی در یک حد مشخص واکنش های متفاوت در مناطق مختلف کشور نداشته باشد. نمونه این که عاشیق و سازش در اهر مشکلی دارد که در نقاط دیگر کشور ندارد!
