در هفته کتاب قرار داریم و فرصتی است که در خصوص نامهربانی خویش با این یارمهربان اندیشه کنیم. در این هفته و این مناسبت برنامه هایی در شهرها برگزار می شود و به ویژه از خادمان کتاب و کتابداران تقدیر به عمل می آید.

بهانه ای است که اینجا از پیر و پدر کتاب ارسباران مرحوم حاج یوسف خدادادی یادکردی صورت گیرد. او 26 مرداد سال گذشته دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت. کتاب فروشی او هنوز در هم خیابان شیخ شهاب الدین اهری نیمه جانی دارد.

امروز در شهر اهر کتاب فروشی ها بیشتر به فروش نوشت افزار و کتب کنکور و کمک آموزشی تبدیل شده اند و با وجود این کتاب فروشی عترت کمی پایین تر از کتاب فروشی خدادادی به معنای واقعی کلمه کتابفروشی است.

مرحوم خدادادی کتاب فروشی را از سال 1325 آغاز کرد اما کتاب فروشی فعلی را در سال 1332 دایر کرد و کار کتاب فروشی اش قریب 70 سال عمر داشت. کتاب فروشی خدادادی به کانون و خانه ی اهل کتاب تبدیل شده بود. مبنعی بود برای تحقیق و به ویژه آشنایی با منابع زنده تاریخ شفاهی منطقه ارسباران. ویترین کتاب فروشی اش نمایشگاه کوچکی از تازه های کتاب ارسباران بود و خود پشت میز کتاب فروشی اش همواره در حال مطالعه بود.

 مرحوم خدادادی از بنیانگذاران صنعت چاپ در اهر می باشد و با مرحوم غفاری در چاپ هفته نامه شهاب اهر ( 1332ـ 1331) همکاری داشته است.

در پی درگذشت خدادادی با همکاری خانواده اش ویژه نامه ای برای آن مرحوم همراه با شماره 184 نشریه گویا منتشر کردیم. به خاطر عشقی که مرحوم خدادادی به کتاب داشت، نام ویژه نامه را « یارِ مهربان » گذاشتیم.در مقدمه اش آمده بود؛ « خدادادی مرد خوب زندگی بود اما عشق انباشته در قلب مهربانش فراتر از آن بود که در حصار خانه و خانواده بماند و جغرافیای حیاتش به وسعت میهن بود و تعلق خاطرش و دغدغه ی وافرش گاه تا ارتفاع ملی شدن نفت اوج می گرفت. برای همین به نشر آگاهی و حق دانستن مردم شوق داشت. پس به چاپ و نشر مطبوعات روی آورد و کتاب، شد رفیق شفیقش. از میان همه علایق و کوشش هایش، او بیش از همه خادم کتاب بود. یارِ مهربان کتاب بود و خود آن قدر با کتاب زیست که بر صورت کتاب آمد و شد یارِ مهربان».

در سال 1385 با زنده یاد خدادادی گفتگوی مفصلی در نشریه گویا منتشر کردیم و در آن از انتشار شهاب اهر تا کار کتاب فروشی اش سخن به میان آمد. می گفت؛ « قبلا وقتی کتاب می آوردم. زود فروش می رفت. گاه یکصد قوطی کتاب می آوردم و در روز اول قاضی ها و معلمان می آمدند و حدود سی قوطی آن را می خریدند. الآن بسیاری از این اقشار نمی دانند کتاب فروشی ها کجاست. متأسفانه با گذشت زمان حتی بسیاری از آن ها که کتاب فروشی شخصی داشتند آوردند و کتاب های خود را به من فروختند و امروز در شرایطی هستیم که من روزانه حتی 5 جلد کتاب هم فروش ندارم. قبلاً تیراژ کتاب ها 5 هزار و 10 هزار بود و جمعیت کشور 30 میلیون نفر ولی حالا با 70 میلیون نفر جمعیت تیراژ کتاب ها دو هزار و سه هزار و گاه 500 نسخه است. برخی می گویند گرانی کتاب عامل اصلی است ولی قبول کنید که 4 هزار تومان یا 8 هزار تومان برای یک کتاب کم است. الان کتاب از پرتغال ارزان تر است و به نظر من بحث گرانی بهانه ای بیش نیست. گاه در خرید کتاب یا من چانه می زنند که از قیمت روی جلد کم تر بگیرم و این در حالی است که در خرید میوه این همه چانه نمی زنند». مرحوم خدادادی همچنین می گفت؛ « نیاز اصلی جوانان ما مطالعه و ورزش است و مسئولان ما در این خصوص کوتاهی کرده اند...».

یکبار می گفت؛ « برای خرید لغتنامه دهخدا آگهی پیش فروش آمده بود. در اهر جمع زیادی آمدند و پیش خرید کردند. من مبلغ را به ناشر و فروشنده آن ارسال کردم. یادم است در تهران گفته بودند اهر کجاست که این همه کتابخوان دارد».

در هفته کتاب معمولا از خادمان کتاب در همه شهرهای کشور تقدیر می کنند و امیدوارم در اهر و در چنین برنامه ای از مرحوم خدادادی نیز نامی به میان آید و یادش زنده گردد. امیدوارم خانواده آن مرحوم برای زنده نگه داشتن یاد و نامش در فکر احداث کتابخانه عمومی با نام حاج یوسف خدادادی باشند و در این موضوع مسئولان امر نیز کمک کنند.