كتاب «لاي لاي؛ باياتي مادر» منتشر شد

خدا را شكر كه بالاخره توفيق يافتم كتابي را كه از سال 89 آغاز كرده بودم، منتشر كنم.

کتاب «لای لای؛ بایاتی مادر» در ۱۸۰ صفحه به قطع رقعی و قیمت ۱۶۰۰۰۰ ریال، با شمارگان هزار نسخه از سوی انتشارات شمیسا در اهر منتشر شد. این کتاب پنجمین اثر چاپی جعفر خضوعی(پژوهشگر و نویسنده قره داغی) است.

 متن گفتگو با ارسنامه درباره اين كتاب

نویسنده این کتاب در گفتگو با ارس نامه با بیان اینکه کتاب جدیدش در موضوع بایاتی و روایت نوستالژیک برش هایی از حیات مادر در قاب بایاتی است، اظهار داشت: بایاتی گونه شعر کوتاه و گل سرسبد ادبیات شفاهی آذربایجان است. این کتاب درباره انواع بایاتی با ذکر نمونه هایی بحث کرده و در گونه های مرتبط با مادر متمرکز شده است. گونه های لای لای، نازلاما و اوخشاما که به این ترتیب یک سوی موضوع به فرزند مادر ارتباط می یابد.
جعفر خضوعی ادامه داد: در بخشی از کتاب؛ بایاتی به عنوان شعر کوتاه با گونه های دوبیتی و «طرح» فارسی و «هایکو»ی ژاپنی مقایسه شده است.
این روزنامه نگار ارسبارانی با تاکید بر این که لالایی متعلق به همه مادران است و به تمام زبان ها و در میان همه ملت ها در سینه مادران جوشیده است، افزود:  در ایران نیز به همه زبان های رایج لالایی وجود دارد و این کتاب اما به لالایی ترکی اختصاص یافته است که در لهجه های مختلفِ این زبان نام های مختلف دارد.
وی با اشاره به انواع نمونه های زبان ترکی استفاده شده در این کتاب، خاطر نشان نمود: در این کتاب نمونه های لالایی در ترکی خراسانی، ترکی قشقایی، ترکی آذری، ترکی خلجی، ترکمن و … معرفی شده و در نهایت حدود ۳۰۰ لای لای ترکی آذری گلچین شده است.
این پژوهشگر با اشاره به محور محتوایی کتاب، بیان داشت: محور محتوای کتاب «مادر» است و روایت رنج ها و مهربانی ها و آرزوها و فداکاری های او. روایت عشق مادر و جلوه های زیبای آن. حکایت می کند از مادرانی که زندگی را کار می کردند و کار را زندگی. حکایت می کند از رنج دخترانی که در سن پایین و بی عشق و اختیار به خانه بخت رفتند. صحبت از بانوانی در جامعه ترکمن ایران می کند که از این درد، گونه خاص بایاتی به نام «لأله» را ابداع کردند و…
سردبیر نشریه گویا در پاسخ به این سئوال که در کتاب جدید از چند منبع استفاده شده، تصریح کرد: در گردآوری و تالیف این کتاب، ۸۰ منبع مورد استفاده و بهره مندی بنده قرار گرفته است.
خضوعی در پایان تاکید کرد: در کتاب حاضر درباره حیات مادر با عناوینی چون؛ قیزقاچیتما، یاشماق، دوواق قاپما، گؤنو، نظر و گؤزدیمک، اوغلان یا قیز؟!، سونسوز، بئشیک، مادر در قاب فرش، قصه مادر، لای لای، نازلاما، اوخشاما، قارقیش، چیچک ـ قیزیلجا و… همراه با نقل نمونه های ناب بایاتی بحث شده است.

ساراليمشام شاختا وئرميش بار كيمي

عصر روز يكشنبه بيست و يكم مرداد ساعت سه عصر بود كه زنگ گوشي ام مرا به سمت خود برد. عاشيق «ولي عبدي» بود. همزمان با احوال پرسي خجالت مي كشيدم كه ماه ها بود جوياي حالش نشده بودم. گفت: «حيراندايام». او سالهاست كه به كسب روزي در مجتمع توريستي تله كابين گردنه حيران براي گردشگران ساز مي نوازد و مي خواند. گفت: «در گردنه حيران با ساز و سخن در خدمت مردم هستم».

صدايش خسته و گرفته مي نمود و «حسرت»ي چون مه آن را دربرگرفته باشد. گفت: روزي عاشيق شمشير در جشني مي خواند كه مردي به نام جابر هم ولايتي عاشيق علسگر به او گفت: عاشيق! قوجاليق دان اوخو، جاوانليقي هامي گؤروب... پس از جشن او را با خود به خانه اش برد. تشكي زيرش انداختند و برايش چايي آوردند. عاشيق شمشير از پنچره نگاهش به يال كوه افتاد كه دختران و پسران جوان با شور و شادي و با هوس از آن بالا مي روند. سازش را برداشت و براي جابر خواند».

جوانلار اوينايير يالدا ياماجدا

منده پنچره دن باخيرام ائوده

ديزيم توتمور قوجاليقين اليندن

جانيمي اودلارا ياخيرام ائوده

 

گؤيلوم گئنه شكار آليمر سار كيمي

ساراليمشام شاختا وئرميش بار كيمي

خسته اوچون گتيريلميش قار كيمي

ارييب اوجاغا آخيرام ائوده

 

شمشيرم آغاريب ساچيم ساققاليم

قوجاليق اؤز وئريب دگيشيب حاليم

يورقون اوچويام قاچميش ماراليم

تفنگي هاوايا چاخيرام ائوده

عاشيق همين سه بند را خواند كه اندك تفاوتي با نسخه اي كه از آقاي سخاوت عزتي دريافت كردم، دارد و بندي كه عاشيق نخوانده بود:

يوخوش اؤلوب ايندي منه دولاييم

هاني باشيمداكي مجليس، آلاييم؟

ائله بيل سورتولوب، گئديب قالاييم

كهنه قازان كيمي، پاخيرام ائوده

شعر را شاهد به توصيف حال «عاشيق»ي آورد كه پير و خسته و خانه نشين شده است. در ميان كلامش اين عبارات گوياي حال بود؛ كه عاشيق «تويدان دوشدي... ائوده قالدي...».

درست ده سال پيش در سال 87 با او گفتگویی داشتم در کافه عاشیقلار چایکنار اهر، یکباره دست از کلام برکشید و « قوپوز» بر سینه فراز آورد و خواند؛ « قوجا قارتال نه گزیرسن/ داغلار قوینوندا قوینوندا». چند سال بعد که او دنبال نان تا گردنه حیران رفت، این فرود را در یادداشتی آوردم که؛ «عاشیق ولی عبدی در گردنه حیران»ی. آری؛ « قوجاقارتال» از قله قره داغ فرود آمده بود و در گردنه حیران نشسته بود. او هنوز در گردنه «حيران» است.

در اسفندماه سال 1394 گفتگوي مفصلي با عاشيق ولي در گويا(شماره 266) منتشر كرديم كه مي گفت: «عاشيقي ائل ساخلار». او گفت: «ما متعلق به مردم هستیم و مهم این است. من از مردم راضی هستم. وقتی مردم را شاد می کنیم، شاد می شویم. آرزو و خواست عاشیق شادی مردم خود است. عاشیقین اوره گی ائله باغلیدی».

عاشيق ولي اما خسته نمي شود. چنانكه در آن گفتگو تصريح كرد: « سلول های من با ساز عجین شده است و جدا نمی شود. من این را قبول کرده ام و از آن جدا نمی شوم. این هنر و ساز در جان من است و موقعی خارج می شود که من از دنیا بروم.

صدفلی سازیمی باساندا باغریما

ائله بیل سفره آتلانیرام من

گاهدان کوراوغلی کیمی چکیرم نعره

گاهدان کرم کیمی اودلانیرام من...».

آيين نكوداشت مقام عاشيق ولي عبدي و تجليل از خدمات او پنجم شهريورماه سال 1395 با شركت گسترده شهروندان هنردوست اهر در اين شهر برگزار شد.

عاشيق ولي عبدي متولد 25 تيرماه سال 1323 در روستاي آذغان از توابع شهرستان اهر است كه از سن جواني به هنر موسيقي عاشيقي روي آورد و بيش از نيم قرن در اين هنر فاخر بومي فعاليت دارد.

ـ اين يادداشت در شماره 321 ( 24 مرداد 1397)نشريه گويا چاپ شده است.