بحران برف امروز، باید دیروز مدیریت می شد


زمستان سال قبل که نخستین زمستان پس از زلزله 21 مرداد ارسباران بود، با مدارا گذشت و برف و سرما چنان نبود که اکنون است. اگر برف  و سرمای پاییز امسال در پاییز و زمستان سال قبل می آمد، زلزله در زلزله می شد.

هنوز پاییز به انتها نرسیده است که بارش سنگین برف بر منطقه ی قره داغ نشست. با وجود آن که یک هفته از سونامی برف می گذرد، شهرها و روستاهای منطقه به حالت عادی بازنگشته اند و راه ارتباطی روستاهای بسیاری هنوز مسدود است. در پی بارش برف ادارات و دستگاه های ذیربط وارد عمل شدند و هنوز هم که هنوز است خبر گرفتار آمدن روستاییان در برف و کولاک و سرما و امداد و نجات نیروهای هلال احمر و اورژانس و راه و حتی شهرداری ها به گوش می رسد. انگار که زلزله ای دیگر رخ داده است. البته که سرما و یخبندان و بارش سنگین برف نیز همانند زلزله از حوادث طبیعی قابل تبدیل به مخاطره است اما باید در نظر داشت که چنین حوادثی چنانچه حیات انسان را به خطر بیندازند، مخاطره نامیده می شوند.

عکس: مهر ( معصومه فریبرزی)

ادامه نوشته

20 آذر ( 11 دسامبر) روز جهانی کوهستان است

این یادداشت را به دوست خوبم « امیر یوسفیان » تقدیم می کنم که روزی شاگردم بود و اکنون شاگرد اویم. امیر عاشق کوه است و در پای طبیعت که خار رود، دل او باخبر می شود.


سال 2002 از سوی سازمان ملل متحد سال کوهستان نام گذاری شد و در سال بعد، 11 دسامبر مصادف با 20 آذرماه به عنوان روز جهانی کوهستان نام یافت تا هر سال و همه ی سال ها این مادر مهربان آدمیان یادش گرامی داشته شود.

بشر حیات خود را مدیون کوهستان است. تمدن های اولیه را که در نقشه ی جهان رهگیری می کنیم و هر جا به روستا و شهر و دولت شهری بر می خوریم، آن را مدیون کوه ها می یابیم. مگر نه این که آدمی با کشاورزی یکجانشین شد و گام های بعدی را پس از آن به سوی تمدن برداشت. این روستاها و شهرها را چه در بین النهرین سراغ بگیریم و چه در مسیر نیل و یا در آمریکای مرکزی و در چین، همه زاده ی رودند و رود سفیر حیات کوهستان است که با خود « خاک» هم آورده است.

فرازی از سرود آفرینش سومری ها در بین النهرین می گوید؛

و ایدیقنا ایله بورانون، اوز ساحیل لرین سوواردیلار

که: دجله و فرات ساحل خود را آب دادند.

ادامه نوشته

شعر قطران؛ یادمانی برای زلزله تاریخی تبریز


كسی كه رسته شد از مویه گشته بود چو موی

زلزله قره داغ هشدار بزرگی بود تا خطر گسل تبریز جدی گرفته شود. جدی گرفته شود تا از سویی آمادگی لازم برای وقوع زلزله احتمالی در مسیر این گسل و به ویژه در شهر تبریز ایجاد گردد و از سوی دیگر اقدامات اشتباه فراوان گذشته که منجر به انباشت روزافزون جمعیت در این شهر شده است، شناسایی شده و متوقف گردد.

اغلب، مسئولان ما نگاه به آینده دور ندارند. زمانی که خودشان در مسند نیستند. کاری می کنند که تا در مسند هستند ثمر دهد و به نامشان تمام شود و به همین دلیل سرمایه گذاری های بلندمدت را کمتر شاهدیم.

هشدار دلسوزان و کارشناسان همواره بوده است و این مسئولان بوده اند که توجه نکرده اند. مگر هشدار برای خشکی دریاچه ارومیه کم بوده است؟ مگر آن ها، گام های اشتباه مسئولان را کم هشدار دادند؟

اخیرا نوشتاری از زبان « گسل تبریز» در خبرگزاری فارس خواندم که خواندنی بود و همین، بهانه شد که ابیاتی از شعر قطران تبریزی برای زلزله تاریخی شهر تبریز را برای بازخوانی و عبرت ضمیمه ی این سخن کنم.

ادامه نوشته

فرصت پرواز

درست نوشته بود که؛ « جنگ را درشت نوشتیم، درست ننوشتیم». این روزها فرصت و بهانه ای سالانه است که از ایثارگران دفاع مقدس یاد کنیم. آن ها که از گوشه گوشه ی میهن برای دفاع برخاستند. در کنار قصیده گویی های ناخالصانه و بنرنمایی ها ریاکارانه، دل های بسیاری با شهدا و جانبازان دفاع مقدس است. برخی را نام بردن از آن ها وسیله ای برای نان خوردن است. برخی را بنرنمایی در این راه، اسباب تمدید میز و مقام است.

شعری از خانم رقیه محمودی ـ شاعر جوان اهری ـ بسیار برای من دلنشین است. از چند سال پیش آن را دارم و بارها برای خود و برای دیگران خوانده ام. این شعر؛ « تقدیم به جانبازان شیمایی؛ این شهیدان زنده ی عشق » شده است و نامش؛ « فرصت پرواز». دوباره می خوانم برای خود و برای شما:

سایه ای خسته تر از روح بیابان دارد

چند سالیست که دلشوره باران دارد

جسم کوهی ست پر از وسوسه ی پاشیدن

روح رودی است که انگیزه ی طغیان دارد

گرچه خردل زده بر روشنی چشمانش

صورتی ماه تر از یوسف کنعان دارد

این تن ریخته با زخم چه جامی زده است؟!

این سر سوخته با عشق چه پیمان دارد؟!

امشب ای عشق در این شعر شهیدی زنده است

که به اعجاز نفس های تو ایمان دارد

نیست سروی به سرافرازی او در این باغ

گرچه چندیست دلی سر به گریبان دارد

لحظه ای فرصت پرواز برایش کافیست

فرصتی نیست، بگو عشق چه فرمان دارد

شرممان باد که او با همه ی جانبازی

باز هم دغدغه ی راه شهیدان دارد

بی وضو بوسه به رخسار نحیفش نزنید

تاول گونه ی او حرمت قرآن دارد

یادکردی از زنده یاد یوسف خدادادی؛ پدر کتاب ارسباران


در هفته کتاب قرار داریم و فرصتی است که در خصوص نامهربانی خویش با این یارمهربان اندیشه کنیم. در این هفته و این مناسبت برنامه هایی در شهرها برگزار می شود و به ویژه از خادمان کتاب و کتابداران تقدیر به عمل می آید.

بهانه ای است که اینجا از پیر و پدر کتاب ارسباران مرحوم حاج یوسف خدادادی یادکردی صورت گیرد. او 26 مرداد سال گذشته دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت. کتاب فروشی او هنوز در هم خیابان شیخ شهاب الدین اهری نیمه جانی دارد.

امروز در شهر اهر کتاب فروشی ها بیشتر به فروش نوشت افزار و کتب کنکور و کمک آموزشی تبدیل شده اند و با وجود این کتاب فروشی عترت کمی پایین تر از کتاب فروشی خدادادی به معنای واقعی کلمه کتابفروشی است.

مرحوم خدادادی کتاب فروشی را از سال 1325 آغاز کرد اما کتاب فروشی فعلی را در سال 1332 دایر کرد و کار کتاب فروشی اش قریب 70 سال عمر داشت. کتاب فروشی خدادادی به کانون و خانه ی اهل کتاب تبدیل شده بود. مبنعی بود برای تحقیق و به ویژه آشنایی با منابع زنده تاریخ شفاهی منطقه ارسباران. ویترین کتاب فروشی اش نمایشگاه کوچکی از تازه های کتاب ارسباران بود و خود پشت میز کتاب فروشی اش همواره در حال مطالعه بود.

ادامه نوشته

چهارم آذرماه، سالروز تولد شاعر سوتک است


سید مرتضی موسوی اهری چهارم آذرماه سال 1321 در روستای رشت آباد قدیم از توابع اهر به دنیا آمد. پس از تحصیلات ابتدایی و اخذ دیپلم در اهر به دانشسرای تبریز راه یافت و پس از فارغ التحصیلی وظیفه خطیر معلمی را در روستاهای محروم عهده دار شد.

آثارش در روزنامه های کیهان، اطلاعات، مجله جوانان و عصر تبریز به چاپ می رسید و خشم صاحبان قدرت را بر می انگیخت. 16 تیرماه سال 1354 پس از آن که عمری را در گوشه سیاهچاله های ساواک گذراند گفته می شود به حیات خویش در این سرای فانی پایان داد.

مجموعه ای از اشعار او با عنوان « سوتک » در سال 1365 توسط محمد حسین وثوقی گردآوری و با مقدمه ای از « یحیی شیدا »، توسط چاپخانه صفا چاپ و منتشر شده است. اطلاعات محدود اشاره شده در مورد موسوی نیز از مقدمه ی همین کتاب اخذ شده است.

ادامه نوشته