شعر قطران؛ یادمانی برای زلزله تاریخی تبریز
زلزله قره داغ هشدار بزرگی بود تا خطر گسل تبریز جدی گرفته شود. جدی گرفته شود تا از سویی آمادگی لازم برای وقوع زلزله احتمالی در مسیر این گسل و به ویژه در شهر تبریز ایجاد گردد و از سوی دیگر اقدامات اشتباه فراوان گذشته که منجر به انباشت روزافزون جمعیت در این شهر شده است، شناسایی شده و متوقف گردد.
اغلب، مسئولان ما نگاه به آینده دور ندارند. زمانی که خودشان در مسند نیستند. کاری می کنند که تا در مسند هستند ثمر دهد و به نامشان تمام شود و به همین دلیل سرمایه گذاری های بلندمدت را کمتر شاهدیم.
هشدار دلسوزان و کارشناسان همواره بوده است و این مسئولان بوده اند که توجه نکرده اند. مگر هشدار برای خشکی دریاچه ارومیه کم بوده است؟ مگر آن ها، گام های اشتباه مسئولان را کم هشدار دادند؟
اخیرا نوشتاری از زبان « گسل تبریز» در خبرگزاری فارس خواندم که خواندنی بود و همین، بهانه شد که ابیاتی از شعر قطران تبریزی برای زلزله تاریخی شهر تبریز را جهت بازخوانی و عبرت ضمیمه ی این سخن کنم.
در سال 434 هجری قمری زلزله ای ویرانگر در تبریز روی داده است. قطران تبریزی که خود شاهد این مخاطره بوده، شعری ساخته است که سند ماندگاری از آن رویداد است. حتی ناصر خسرو که سه سال بعد به شهر زلزله زده تبریز سر زده است، در سفرنامه خود نقل می کند که در این زلزله تعداد 40 هزار نفر کشته شدند.
بود محـال ترا داشتن امید محال
به عالمی كه نباشد همیشه بر یك حال
از آن زمان كه جهان بود حال زینسان
جهان بگردد لیكن مگر نگرددش احوال
دگر شوی تو ولیكن همان بود شب و روز
دگر شوی تو ولیكن همان بود مه و سال
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز
به ایمنی و به مال و به نیكوی و جمال
در او به كام دل خویش هر كسی مسئول
امیر و بنده و سالار و فاضل و مفصال
به نیم چندان كز دل كسی بر
آرد قیل
به نیم چندان كز لب تنی برآرد قال
خدا به مردم تبریز بر فكنده فنا
فلك به مردم تبریز بر گماشت زوال
فراز گشت نشیب و نشیب گشت فراز
رمال گشت جبال و جبال گشت رمال
دریده گشت زمین و خمیده گشت نبات
دمنده گشت بحار و رونده گشت جبال
كسی كه رسته شداز مویه
گشته بود چو موی
كسی كه جسته شد ، از ناله گشته بود چو نال
یكی نبود كه گوید به دیگری كه مموی
یكی نبود كه گوید به دیگری كه منال
پیشنهاد می شود در مرکز شهر تبریز یادمانی برای زلزله تاریخی این شهر ایجاد و شعر قطران نیز در آن درج شود و همواره در برابر دیدگان مسئولان این شهر قرار گیرد.
ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر، ورزقان، کلیبر، خداآفرين و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد، نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی، دامداری، باغداری، معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد، نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.