20 آذر ( 11 دسامبر) روز جهانی کوهستان است
بشر حیات خود را مدیون کوهستان است. تمدن های اولیه را که در نقشه ی جهان رهگیری می کنیم و هر جا به روستا و شهر و دولت شهری بر می خوریم، آن را مدیون کوه ها می یابیم. مگر نه این که آدمی با کشاورزی یکجانشین شد و گام های بعدی را پس از آن به سوی تمدن برداشت. این روستاها و شهرها را چه در بین النهرین سراغ بگیریم و چه در مسیر نیل و یا در آمریکای مرکزی و در چین، همه زاده ی رودند و رود سفیر حیات کوهستان است که با خود « خاک» هم آورده است.
فرازی از سرود آفرینش سومری ها در بین النهرین می گوید؛
و ایدیقنا ایله بورانون، اوز ساحیل لرین سوواردیلار
که: دجله و فرات ساحل خود را آب دادند.
آری؛ کوه ها منبع عظیم خاک و آب اند و این عناصر حیات بخش را روانه ی دشت ها و جلگه ها می سازد و برای آدمی سفره حیات می گشاید. کوه گهواره ی زندگی ماست و ما در سینه کوه ها قد کشیده ایم. کوه ها؛ آب و آبرفت برای کشت و زرع مهیا ساختند و حتی باد فرستادند تا کار زراعت سالانه مان به خرمن محصول برسد. کوه ها از دیرباز ییلاق عشایر نیز بوده اند و معیشت کوچ نشینی را سامان داده اند. کوه ها در اندرون خویش نیز گنج ها به روز مبادا دارند؛ مس، طلا و بسیار از این ها. مردان و زنان از دوش آن ها بالا می روند و استواری و مدارا می آموزند. کوه ها را از هر طرف که نگاه کنی، آدمی را حیات بخش است. از دامنه تا قلعه، چمنزار و صخره و چشمه و آبشار و تالاب است تا آدمی هم گردشگری کند و هم نان در آورد. سبلان مثال است: آب و آبرفت و باد و حتی آب گرمش نان آور آدمی است.
کوه ها همیشه محترم بوده اند و همیشه معلم. همیشه فداکار و همیشه سخاوتمند. چنان نیست که کوه فقط روی جغرافیا را سفید کرده باشند بلکه چون کتاب تاریخ می گشاییم، کوه های استوار و فداکار را می بینیم که سینه در برابر دشمن سپر کرده اند و سنگری برای دفاع بوده اند.
کوه ها مقدس اند. مگر نه این که وحی بر پیامبر اسلام در کوه نازل شد و مگر نه این محمد (ص) چون به هجرت از مکه ناگزیر شد، کوه در دل خود او را پناه داد. کوه بود که به فرمان خدا اصحاب کهف را در آغوش خویش امان داد و به امانت نگاه داشت.
سرزمین ایران سراسر کوه است و کوه و کوهستان و قله و دامن و دامنه ی کوه ها حضور پررنگی در ادبیات ما دارند. در واقع آدمی، کوه را قدری در ادبیات خویش قدر دانسته است. برای مثال؛ « دماوند»، این « گنبد گیتی» را چه شعرها که نساخته اند. در این سوی و در فلات آذربایجان. سبلان چه با شکوه ایستاده است در همیشه ی تاریخ. گویند معنایش « محل وحی» است و مقدس. باز گویند که « سو آلان » است؛ یعنی آبگیر. سبلان چه بسیار مورد خطاب شعرا بوده است و چه بسیار موجب گل افشانی طبع شاعران و چه بسیار الهام بخش هنرمندان.
در آذربایجان، کوه از ادب جدا نیست. شهریار در خطاب و هم کلامی با سهند چه قدر اوج داده است، کلام را. هم او که کوه « حیدربابا » را برای سلام و برای کلام بر می گزیند و شاهکار « حیدربابایه سلام» را می آفریند. چنانکه نهضت « سلام » بر کوه ها راه می افتد و نظیره های بسیار سروده می شود. هم صدایی با شهریار و حیدربابای او ابتدا از قره داغ شروع می شود و سیف اله دلخون « قیزیل قیه یه سلام » را عرضه می کند و بارز « ائل دایاقیناسلام» را و... و حال بیش از 30 نظیره تنها در سرزمین کوهستانی قره داغ و در هم کلامی با کوه ها خلق شده اند. یکی به « شیور» و دیگری به « اوچ قارداشلار» و آن یکی به « هشته سر» سلام داده است. در سوی غرب قره داغ؛ « پیرسقا»ست که الهام بخش بوده است یا « سحراما » در سینه ی شمالی قره داغ و یا « کئچی قئران » در قوشاداغ.
بارز که شعر « یاسلی ساوالان »ش باز کار مشترک او و کوه ارجمند سبلان است، ببین چگونه خود را مدیون کوه ائل دایاقی در زادگاه خویش می داند. زنده یاد بارز می گوید؛ « من در زندگي، كوه ائل داياقي را بيش تر از هر چيز دوست دارم. زيرا آنوقت كه فراموش عالمي گشتم به آغوش وي پناه بردم و او مرا از خود نراند. از اينجاست كه من هميشه به كوه ائل داياقي مديونم و هر حرفي در دل داشته باشم باو خواهم گفت». و چون چشم بر این سرای فانی بست، باز کوه ائل دایاقی بود که پیکر بارز را در آغوش کشید وبارز آنجا بود که آرام گرفت.
در تاریخ فرهنگ و ادبیات آذربایجان، زرنویس است فرازی از حکایت کوراوغلی ( قهرمان حماسی آذربایجان) که؛ « من از آغاز در آغوش کوهستان قد کشیدم».
مني بينادان بسله دي
داغلار قوينوندا قوينوندا
در فلات آذربایجان؛ این قره داغ است که « داغ » است. چنان که سراسر قله است و در هر قله؛ قلعه ای. کوه به کوه و روستا به روستا که در این دیار باشکوه قدم می زنیم، قله ها و صخره ها افسانه ای اند و در فرهنگ عامه ی مردم خوش نشسته اند. در بایاتی های مردم نیز « کوه » پر حضور است.
عزیزیم اوجا داغلار
کولگه لی بارلی داغلار
دوشسم غربت ائلده اولسم
منه کیم آغلار داغلار
آ داغلار اوجا داغلار
هامیدان قوجا داغلار
غربت ائلده یاد یئرده
من دوزوم نئجه داغلار
از فرادست قره داغ و در کناره ی ارس شاعری خوش قریحه از « قاراداغ » گفته است. محمد گل محمدی:
قره
داغ اهلی بیلیر من نئجه دیوانه سی ام
بابکین داش قالاسی، هم نبی
کاشانه سی ام
ایسته دیم بیر کره ده سیره
چئخام بو ماحالی
آیلارین هیجرانینا سون
قویا بلکه وصالی
کونلومو چَن بورویوب دوغما
دیاردان آرالی
آخی من خان آرازین قان
دولو پیمانه سی ام
قاراداغ اولکه سینین گور
نئجه دیوانه سی ام
بو
ائلین صنعتینه،حکمتینه باش اوجادیر
چون جوان عاشیق حسین تک
اولو شاعر یارادیب
افتخاریم او مرام عاشیقی
صنعت کاریدیر
شاهدین داش اولان اوچ
قارداشین افسانه سی ام
قاراداغ اولکه سینین گور
نئجه دیوانه سی ام
و در میانه قره داغ در محال اوزومدیل، میرزا محمد بخشی چنین ندا می دهد که؛
سوسنلی سونبوللی گوللی مئشه لی
هر یئرده دئیلیر آدین قره داغ
ایگیدین مرد اولار، اوبان وفالی
بیرله شیب ائل اوبان، یادین قره داغ
اون سکگیز محالسان چوخ آدلی سانلی
بوغدالی، یونجالی، معدنلی کانلی
ائللرین یاشیار شهرتلی شانلی
هر یانا پایلانیر بالین قره داغ
سنه بیر تاریخدی جوشون قالاسی
خویناری اوستونده وار قیز قالاسی
الینده مسلسل ستار بالاسی
قوچاقدیر هر بیر اولادین قره داغ
و اما بارز که « یاسلی ساوالان» ش سراسر کوه است:
قاباقدا دورمایین، کسمه یین یولو
اولموشام غصه دن هاوالی داغلار
دانناقلار آلتیندا قومایین منی
وئرین ایتیردیگیم مارالی داغلار
دومانی، چیسگینی، قووون باشیزدان
توتون سوراغیمی قانلی داشیزدان
اگر آیری دوشسه ز اوچ قارداشیزدان
آرایین آختارین ماهالی داغلار
و باز گوید:
کونلوم چوخ ایسته ییر یاخیندان گوروم
ای عزیز خلقینه وفالی شیور
اوره ک ایسته گیم سن بو باهار چاغی
لاله دن سونبولدن صفالی شیور
جئیرانلار یایلاغی ایستی قوجاغی
آسلانلار بسله ین هر بیر بوجاغی
داییم شفق چالان نولو اوجاغی
ایشیقلی گون کیمی ضیالی شیور
باشد که امروز چون مور و ملخ که بر مزرعه ای هجوم آورند، دیوانه وار کوه ها را در معرض تاخت و تاز قرار ندهیم و چندان که در توانش باشد، بهره گیریم و سهم آیندگان را از این نعمت الهی محفوظ بداریم.
ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر، ورزقان، کلیبر، خداآفرين و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد، نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی، دامداری، باغداری، معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد، نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.