انتقال آب ارس به تبریز؛ آغاز تبدیل مغان و قره داغ به سرنوشت دریاچه ارومیه
امروز نابودی دریاچه ارومیه محصول تصمیمات نادرست دیروز مسئولان بوده اس و تاوان آن را نسل فردا خواهد داد. هزاران چاه غیرمجاز و ده ها سد در حوزه آبریز دریاچه ارومیه احداث شد. سیاست های نادرست تمرکزگرایی و در نتیجه پراکندگی نامتوازن جمعیت و البته تراکم بیش از حد آن در جلگه تبریز اصلی ترین عامل خشکی این دریاچه است. شهر تبریز تنها با 5. درصد مساحت استان آذربایجان شرقی 50 درصد جمعیت آن را در خود جمع کرده است. حال این شهر با این جمعیت 1.7 میلیون نفری آب می خواهد و آب خود تبریز مثل گذشته کفاف نیاز جدیدش را نمی دهد. انتقال آب زرینه رود به تبریز نماد بستن حقابه دریاچه ارومیه است و حالا بحران آب حادث شده و انتقال خط دوم زرینه رود به این شهر با وجود مخالفت شدید در میاندوآب عملاً غیرممکن شده است.
با وجود چنین معضل و بحرانی سیاست گسترش تبریز همچنان وجود دارد. سال گذشته نجفی شهردار این شهر از « موافقت وزیر راه و شهرسازی با افزایش حریم شهر تبریز» خبر داد و گفت: «وزیر دستور داد حریم تبریز از دو و نیم تا پنج برابر افزایش یابد». در این شهر صحبت از احداث بزرگ ترین شهرک صنعتی خاورمیانه با 150 هزار نفر اشتغالزایی و احداث بیمارستان 1500 تخت خوابی است و... این سو تر در قره داغ شاهد کاهش جمعیت در ادوار سرشماری های رسمی هستیم. بیکاری بیداد می کند و برای مثال بیمارستان ورزقان با وجود افتتاح؛ به گفته امام جمعه این شهرستان؛ « در یک ساختمان خلاصه شده و هیچ امکانات و نیروی بیمارستانی وجود ندارد».
اکنون چشم امید تبریز به ارس است. در انتهای دولت دهم اگرچه کلنگ انتقال آب ارس به دریاچه ارومیه بر زمین شد اما روشن بود که هدف؛ انتقال آب این رودخانه به تبریز است. هدفی که حالا آشکار است. در تازه ترین خبرها؛ مدیرعامل شرکت آب منطقه ای آذربایجان شرقی اعلام کرد: «عملیات اجرایی انتقال آب ارس به تبریز با هدف تأمین آب شرب و واحدهای صنعتی به زودی شروع می شود». همزمان اما هشدار و اعتراض شدید مقامات استان اردبیل نیز بلند شده است. آنها نگران مغان هستند که با آب ارس زنده است.
طبق اظهار کارشناسان؛ کشور ایران وارد شرایط سخت خشکی شده و کمبود آب در آن رفته رفته بیشتر خواهد شد. لذا خطر بحران آب کم از خطر تهاجم خارجی نیست و مسئولان باید به فکر باشند.
اخیراً محسن رنانی ( استاد دانشگاه و اقتصاددان) در نشست «نقش باورها، ارزشها و سرمایه اجتماعی در حکمرانی آب» هشدار داد؛ « بحران آب ایران را خواهد بلعید و امنیت ملی ما را تهدید خواهد کرد. امروز میدان واقعی جنگ ما، در حوزه آب است. بحران آب در آستانه ورود به زیست اجتماعی در کشور است. اگر برای بحران آب تدبیر عاجلی اندیشیده نشود، جنگ آب به صورت خانه به خانه و منطقه به منطقه سراسر کشور را فرا خواهد گرفت».
با عنایت به چنین مسائلی است که انتقال آب ارس به تبریز حرکتی نادرست می نماید. انتقال ارس به تبریز تکرار انتقال زرینه رود به این شهر است که این اقدام از عوامل اصلی نابودی دریاچه ارومیه است. انتقال آب ارس به تبریز؛ قره داغ و مغان را وارد سرنوشت دریاچه ارومیه می کند. اگرچه قره داغ تأمین کننده آب ارس است تا مصرف کننده اما سکونتگاه های ساحلی ارس در این منطقه بی نیاز از آب این رودخانه نیستند و اخیراً نماینده کلیبر و خداآفرین از نیاز بخش آبش احمد به انتقال آب از سد خداآفرین به این منطقه سخن گفته است. ضمن اینکه انگار به پیامدهای زیست محیطی کاهش آب ارس توجه نشده است.
با تمرکز امکانات در مرکز استان زمینه برای افزایش مهاجرت و تخلیه روستاها از جمعیت فراهم می آید و برای نمونه؛ طی چند دهه گذشته روستاهای قره داغ با کاهش شدید جمعیت مواجه شده و بسیاری به زیر 20 خانوار و بسیاری دیگر خالی از سکنه شده اند و اساسا طی سالهایی که نگرانی خروج کنسانتره مس از این منطقه بروز یافته بود، کسی نگران خروج کنسانتره انسانی از آن نبوده است. این حالت نیز بی مانند به خشکی دریاچه ارومیه نیست.
حال بهتر است مقامات استان آذربایجان شرقی و تبریز به جای تلاش در جهت تأمین منابع آب از اطراف در فکر کاهش جمعیت تبریز باشند و اساسا سیاست های جمعیتی کشور بر؛ « باز توزيع فضايي و جغرافيايي جمعيّت، متناسب با ظرفيت زيستي با تأكيد بر تأمين آب با هدف توزيع متعادل و كاهش فشار جمعيّتي» تأکید دارد.
ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر، ورزقان، کلیبر، خداآفرين و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد، نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی، دامداری، باغداری، معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد، نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.