جایزه کریمی را ایجاد کنیم
به بهانه کنگره ملی نکوداشت کریمی مراغه ای که در ارومیه برگزار شد
آشنایی من با استاد کریمی با « رنگارنگ» رقم خورد؛ مثل خیلی ها. بعد در ابتدای دهه هفتاد دو سال میهمان مراغه بودم و با محیطی نیز که ایشان را پرورده است، آشنا شدم. شهری فاخر.
در گسست و زاویه ای که بین مردم و شعر در آذربایجان حادث شده، برآمدن شاعرانی چون؛ «کریمی» گره گشاست. دیرزمانی « شعر» در قالب ادبیات شفاهی ما بین مردم جاری بود. در فرهنگ عامه. سخن با « مثل» ها غنا می یافت و « بایاتی» با لحظه های زندگی همراه بود و « قصه» ها جای خود داشتند. و «آشیق» ها در حفظ و انتقال « ادب» خدمتی کرده اند؛ شایان. جریان ادبیات شفاهی ما ضعف یافته و حتی رواج تعلیم و تربیت رسمی در این ضعف نقش داشته است. امروز در مطبوعات مان «شعر» بسیار می آید و در رادیو و تلویزیون مان هم حضور می یابد اما چون نان، در سفره حیات نیست.
استاد کریمی خود پدیده ای در ادبیات آذربایجان شد. شعر او حتی بدون بهره مندی از رسانه و مطبوعات در میان مردم راه یافت. استاد؛ ادبیات مرثیه را نیز در این حضور مدیون است و شعر طنز با کارکرد ویژه اش؛ « کریمی» را شاعری مردمی و شاعر مردم ساخت. اشعار طنز کریمی به تنهایی کارکرد یک جریده طنز را ایفا کرده است به ویژه از آن روی که مردم دغدغه ها و احوالات و نگرانی های خود را در اشعار طنز کریمی دیده اند. شعر کریمی شد؛ دلنوشته ی سرگشاده مردم. اشعار طنز کریمی در کوی و برزن و در کوچه و بازار آمده و فایل های تصویری و صوتی اش دست به دست می گردد. رنگارنگ کریمی این راهیابی به متن جامعه و این استقبال را، مدیون خود است. مدیون کیفیت خود.
طنز با خنده وارد می شود و چون خنده فرو افتاد، هر کس به فراخور درکش در اعماق دریای رنگارنگ فرو می رود. کریمی به زبان طنز؛ کجی ها و کج روی ها، رواج نادرستی ها و کمرنگ شدن ارزش ها و سقوط اخلاق را هشدار می دهد. کریمی « نقد» می کند. نقد جامعه را. در رنگارنگ کریمی ما به حال خود می خندیم که گوید؛ « کارم از گریه گذشته است، بدان می خندم».
در همان نگاه اول؛ « رنگارنگ کریمی» واژه عظمت را در ذهن می آورد. دریایی از شعر و سخن. مکتب کریمی. شعر کریمی علاوه بر بافت و جوهر خود، ریشه در ساخت ادبیات عامه ما دارد و این دو؛ مکتب طنز کریمی را غنی ساخته است.
به راستی پند و پیامی که کریمی با این شعر منتشر ساخت، جز به این راه چگونه میسّر می شد:
ساغلیغیمدا منی یاد ائت اخوی
من اولندن سورا جئرما یخوی...
و رمضان گلدی:
گئنه گلدی رمضان هاممی مسلمان اولاجاق...
جوهر معنا در شعر « توختاسان انشاءا...» قالب کلمه را شکافته است:
حیوان قیزیم نه پیس گونه قویدی نظر سنی...
در « مکالمه کلاغ و بلبل» می خوانیم:
سنی آزاد ائدیب بو چرخ دنی
قفس غمده ساخلیوب دی منی
توتولان دیللره صفادی دیلیم
لیک اؤز باشیما بلادی دیلیم
گئجه گوندوز اسیر زندانم
بودی جورموم کی خوش سخنرانم....
بازخوانی اشعار پرتعداد کریمی و نقل و نقد آنها مقال و مجال بیشتری می خواهد و چه جای تکیه و تأکید بر مضامین آنها که هر خواننده ای به درستی آنها را در می یابد. این چند مورد برای نمونه گفته آمد تا این نوشتار به کلام کریمی مزین گردد.
اشعاری که با نام بردن هم تمامی ندارد. چهارشنبه سوری، بیزیم اوغلان، میز ریاست، مینی ژوپ، وئرین رأی منه، مکالمه بیمار و عزرائیل، زشت و زیبا، اویناغان اولور و بسیار چون این ها....
رنگارنگ کریمی یک دایره المعارف است. یک فرهنگنامه است. تمامی ندارد.
هرچه کریمی را قدر بدانیم، کم است و خوشا که زادگاهش به او لطف دارد و جای خوشحالی است. و این که ورودی تبریز از جنوب به نام او مزین شده است. ارومیه نیز در نکوداشت وی خوب ظاهر شد.
دعوت از استاد کریمی مراغه ای به انجمن ها و برنامه های شعر در شهرهای مختلف آذربایجان، برگزاری نشست سالانه « رنگارنگ کریمی» در مراغه، تعریف و اجرای « جایزه کریمی» در شعر طنز از جمله کارهایی است که می شود کرد.
چاپ شده در روزنامه مهدآزادی ( 19 مهرماه 1395)
ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر، ورزقان، کلیبر، خداآفرين و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد، نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی، دامداری، باغداری، معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد، نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.