سالگرد زلزله 21 مرداد ارسباران است و همه ما بازگشتی به آن روز می کنیم و روزهای بعد. جلوه های زیبای نوع دوستی را می بینیم و صحنه های دلخراش و جانسوز را و رفتارهای تأسف بار را. زلزله هرچند یک حادثه طبیعی است اما تبدیل به رخداد اجتماعی نیز می شود. بزرگی زلزله الزاما تعیین کننده بزرگی خسارات نیست بلکه عملکرد انسان در طبیعت است که میزان خسارات را تعیین می کند.

آن ایام سخت درگیر بودم. درگیر زلزله و حوادث و اخبار پس از آن. در بین همه دیده ها و شنیده ها و گزارش ها و اخبار؛ گزارشی از روستای چراغلی ورزقان جانسوزترین گزارش از زلزله ارسباران برای من بود. این گزارش در خبرگزاری ایرنا منتشر شده بود.

موقع زلزله محمد در تبریز بوده و بلافاصله راهی روستای چراغلی در جنوب شهر ورزقان می شود و موقع غروب می رسد.

«وقتی من به روستا رسیدم، هنوز گرد و خاک آوارها نخوابیده بود. با دیدن تخریب همه منازل کاهگلی تازه متوجه عمق خسارت زلزله شدم. در آن لحظات 11 تن از اعضای خانواده ام زیر آوار بودند. پس از زلزله از میان 11 عضو خانواده ام تنها زنم توانسته بود خود را از زیر آوار بیرون بکشد و با تن زخمی برای نجات فرزندمان که آخرین ناله های خود را سر می داده اند، آن قدر با دستان خود آوار را کنده بود که یک بند از انگشتان هر دو دستش به طور کامل ساییده شده و به استخوان رسیده بود.هیچ کس در آن لحظات عشق و تلاش مادرانه زنم را برای نجات فرزندمان ندید ولی ضجه های او را همه روستاییانی که در حال نجات عزیزان خود در روستا بودند، شنیدند».

چند سال پیش از آن سفری به چراغلی داشتم همراه با برادرم مرتضی. در پی مرگ دو نوجوان دانش آموز بود که قربانی بهمن شده بودند. آنها در روستای چراغلی مدرسه راهنمایی نداشتند و برای همین همراه با دو هم روستایی خود به روستای همجوارشان شیخملو رفت و آمد می کردند. یک روز موقع برگشت دو نفرشان همراه بهمن سقوط کرده و جانشان را از دست دادند.