عصر روز يكشنبه بيست و يكم مرداد ساعت سه عصر بود كه زنگ گوشي ام مرا به سمت خود برد. عاشيق «ولي عبدي» بود. همزمان با احوال پرسي خجالت مي كشيدم كه ماه ها بود جوياي حالش نشده بودم. گفت: «حيراندايام». او سالهاست كه به كسب روزي در مجتمع توريستي تله كابين گردنه حيران براي گردشگران ساز مي نوازد و مي خواند. گفت: «در گردنه حيران با ساز و سخن در خدمت مردم هستم».

صدايش خسته و گرفته مي نمود و «حسرت»ي چون مه آن را دربرگرفته باشد. گفت: روزي عاشيق شمشير در جشني مي خواند كه مردي به نام جابر هم ولايتي عاشيق علسگر به او گفت: عاشيق! قوجاليق دان اوخو، جاوانليقي هامي گؤروب... پس از جشن او را با خود به خانه اش برد. تشكي زيرش انداختند و برايش چايي آوردند. عاشيق شمشير از پنچره نگاهش به يال كوه افتاد كه دختران و پسران جوان با شور و شادي و با هوس از آن بالا مي روند. سازش را برداشت و براي جابر خواند».

جوانلار اوينايير يالدا ياماجدا

منده پنچره دن باخيرام ائوده

ديزيم توتمور قوجاليقين اليندن

جانيمي اودلارا ياخيرام ائوده

 

گؤيلوم گئنه شكار آليمر سار كيمي

ساراليمشام شاختا وئرميش بار كيمي

خسته اوچون گتيريلميش قار كيمي

ارييب اوجاغا آخيرام ائوده

 

شمشيرم آغاريب ساچيم ساققاليم

قوجاليق اؤز وئريب دگيشيب حاليم

يورقون اوچويام قاچميش ماراليم

تفنگي هاوايا چاخيرام ائوده

عاشيق همين سه بند را خواند كه اندك تفاوتي با نسخه اي كه از آقاي سخاوت عزتي دريافت كردم، دارد و بندي كه عاشيق نخوانده بود:

يوخوش اؤلوب ايندي منه دولاييم

هاني باشيمداكي مجليس، آلاييم؟

ائله بيل سورتولوب، گئديب قالاييم

كهنه قازان كيمي، پاخيرام ائوده

شعر را شاهد به توصيف حال «عاشيق»ي آورد كه پير و خسته و خانه نشين شده است. در ميان كلامش اين عبارات گوياي حال بود؛ كه عاشيق «تويدان دوشدي... ائوده قالدي...».

درست ده سال پيش در سال 87 با او گفتگویی داشتم در کافه عاشیقلار چایکنار اهر، یکباره دست از کلام برکشید و « قوپوز» بر سینه فراز آورد و خواند؛ « قوجا قارتال نه گزیرسن/ داغلار قوینوندا قوینوندا». چند سال بعد که او دنبال نان تا گردنه حیران رفت، این فرود را در یادداشتی آوردم که؛ «عاشیق ولی عبدی در گردنه حیران»ی. آری؛ « قوجاقارتال» از قله قره داغ فرود آمده بود و در گردنه حیران نشسته بود. او هنوز در گردنه «حيران» است.

در اسفندماه سال 1394 گفتگوي مفصلي با عاشيق ولي در گويا(شماره 266) منتشر كرديم كه مي گفت: «عاشيقي ائل ساخلار». او گفت: «ما متعلق به مردم هستیم و مهم این است. من از مردم راضی هستم. وقتی مردم را شاد می کنیم، شاد می شویم. آرزو و خواست عاشیق شادی مردم خود است. عاشیقین اوره گی ائله باغلیدی».

عاشيق ولي اما خسته نمي شود. چنانكه در آن گفتگو تصريح كرد: « سلول های من با ساز عجین شده است و جدا نمی شود. من این را قبول کرده ام و از آن جدا نمی شوم. این هنر و ساز در جان من است و موقعی خارج می شود که من از دنیا بروم.

صدفلی سازیمی باساندا باغریما

ائله بیل سفره آتلانیرام من

گاهدان کوراوغلی کیمی چکیرم نعره

گاهدان کرم کیمی اودلانیرام من...».

آيين نكوداشت مقام عاشيق ولي عبدي و تجليل از خدمات او پنجم شهريورماه سال 1395 با شركت گسترده شهروندان هنردوست اهر در اين شهر برگزار شد.

عاشيق ولي عبدي متولد 25 تيرماه سال 1323 در روستاي آذغان از توابع شهرستان اهر است كه از سن جواني به هنر موسيقي عاشيقي روي آورد و بيش از نيم قرن در اين هنر فاخر بومي فعاليت دارد.

ـ اين يادداشت در شماره 321 ( 24 مرداد 1397)نشريه گويا چاپ شده است.